گنجور

شمارهٔ ۷۲۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بودم آن روز درین میکده از دردکشان

که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان

از خرابات نشینان چه نشان می طلبی

بی نشان ناشده زیشان نتوان یافت نشان

هر یک از ماهوشان مظهر شان دگرند

شان آن شاهد جان جلوه گری از همه شان

جان فدایش که به دلجویی ما دلشدگان

می رود کوی به کو دامن اجلال کشان

در ره میکده آن به که شوی ای دل خاک

شاید آن مست بدین سو گذرد جرعه فشان

نکته عشق به تقلید مگو ای واعظ

پیش ازین باده بچش چاشنیی پس بچشان

جامی این خرقه پرهیز بینداز که یار

همدم بی سر و پایان شود و رندوشان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور