گنجور

شمارهٔ ۶۹۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

تا با تو من دلشده یکجا ننشینم

گر سر برود فی المثل از پا ننشینم

بی رنج کسی چون نبرد ره به سر گنج

آن به که بکوشم به تمنا ننشینم

تا با تو رقیبان تو تنها ننشینند

یکدم ز رقیبان تو تنها ننشینم

دادی به زبان دگران وعده قتلم

در کوی تو جز بهر تقاضا ننشینم

روی توام امروز بهشت است عجب نیست

گر منتظر وعده فردا ننشینم

عشاق تو را قدر چو از عشق بلند است

چون در صفشان از همه بالا ننشینم

چون صبر ندارم کنم از هجر کناره

کشتی چو شکسته ست به دریا ننشینم

گفتی که به راهم منشین جامی ازین بیش

از پای من این خار بکش تا ننشینم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان