گنجور

شمارهٔ ۱۳۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

مرا کار از غم عشق تو زار است

دلم رفته ست و جان نزدیک کار است

اگر از سینه پرسی دردناک است

وگر از دیده گویم اشکبار است

تو گشتی از قرار خویشتن لیک

مرا آن بی قراری برقرار است

به عذر عشق وامق را خطی بس

که عذرا را ز خوبی بر عذار است

مبر گرد از رخ زرد من ای اشک

کزان چابک سوارم یادگار است

درون صد خارخار از محنت هجر

که را پروای گلگشت بهار است

به درد درد و غم خوش باش جامی

که صاف عیش ما را ناگوار است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن