گنجور

بخش ۳۱ - حکایت آنچه رسول صلی الله علیه و سلم در حق آن زن بخیل گفته است

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم
 

شد به پیش رسول بیوه زنی

از نهال قبول میوه کنی

وصف او کرد با رسول کسی

زد ز اعمال خیر او نفسی

که همه روز روزه می دارد

همه شب جز نماز نگذارد

لیکن از جود دست او بسته ست

رگ جانش به بخل پیوسته ست

گفت ختم رسل که دامن و جیب

کاشش آلوده بودی از همه عیب

وز بخیلی نبودیش بسته

دست از بذل مال پیوسته

هر کجا بخل فخر پی سپر است

هر کجا جود عیبها هنر است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام