گنجور

بخش ۳۵ - در بیان آنکه روی عاشق اول به سوی خویش است و بعد از آن به سوی معشوق و در آخر کار به سوی عشق

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر دوم
 

روی عاشق نخست در خویش است

دل او از برای خود ریش است

گر بخواهد برای خود خواهد

ور بکاهد برای خود کاهد

همه گرد مراد خود گردد

بهر بند و گشاد خود گردد

باشد از جام عشق مستی او

دوست باشد طفیل هستی او

دوست را چون به کام خود یابد

صید مقصود رام خود یابد

ور بود بر خلاف مقصودش

زان تغابن به سر رود دودش

این نه عشق است خویشتنداریست

به هواهای خود گرفتاریست

هیچ عاشق هوا پسند مباد

به مرادات نفس بند مباد

حیف عاقل که نقد عمر نفیس

هیچ سازد برای نفس خسیس

خیر خود را ز سود و مایه نفس

نشناسد به غیر وایه نفس

بس که باشد فرود پایه وی

شر بود هر چه هست وایه وی

هر چه با وایه وی انجامد

خیر خواند بر آن بیارامد

شکر گوید بسی که آخر کار

یافت کارش به وجه خیر قرار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام