گنجور

بخش ۳۶ - در بیان سخن آن عارف که گفت دوستان همه عالم دشمنند و همه دشمنان دوستند

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

عارفی گفت هر که یارم شد

خصم جان امیدوارم شد

جوهر من مناسب خود یافت

رویم از حق به جانب خود تافت

مرد حق زان که را بتر داند

که دلش را ز حق بگرداند

وان که با من ز دشمنی زد دم

دوستدار من اوست در عالم

رویم از خود بتافت در حق کرد

قبله ام وجه حق مطلق کرد

که ازان به به پیش عاشق زار

که کند روی او به جانب یار

دشمنان خدا به مذهب من

دوستانند و دوستان دشمن

تا تو در بند نفس وسواسی

دشمن خود ز دوست نشناسی

نیست بر رهروان ستمگاره

هیچ دشمن ز نفس اماره

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام