گنجور

بخش ۱۷۲ - حکایت بر سبیل تمثیل

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

خسروی را که بود فرزندان

وقت رفتن رسید ازین زندان

هر یکی را به حیله کاری و فن

داد تیری که زور کن بشکن

یک به یک را چو قوت تن بود

زور کردن همان شکستن بود

تیرها دسته کرد دیگر بار

نه فزون و نه کم ازان به شمار

نتوانست کس که زور زند

دسته تیر را به هم شکند

گفت باشید اگر به هم هم پشت

بشکند زود پشت خصم درشت

ور بدارید از آنچه گفتم دست

زودتان اوفتد ز خصم شکست

یک یک انگشت اگر دهی به کسی

که بود زور او کم از تو بسی

تابد انگشت تو چنان به شتاب

که در آن تافتن رود ز تو تاب

ور به هر پنج تا بیش پنجه

دستش از تافتن کنی رنجه

جمع را هست قوت معتاد

که نباشد میسر از آحاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام