گنجور

 
اقبال لاهوری
 

پرسیدم از بلند نگاهی حیات چیست

گفتا مئی که تلخ تر او نکوتر است

گفتم که کرمک است و ز کل سر برون زند

گفتا که شعله زاد مثال سمندر است

گفتم که شر بفطرت خامش نهاده اند

گفتا که خیر او نشناسی همین شر است

گفتم که شوق سیر نبردش بمنزلی

گفتا که منزلش بهمین شوق مضمر است

گفتم که خاکی است و بخاکش همی دهند

گفتا چو دانه خاک شکافد گل تر است

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.