گنجور

فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر

 

...  گر به راه خطا مایلست

ترا دشمن اندر جهان خود دلست

نباشد جز از بیپدر دشمنش

که یزدان به آتش بسوزد تنش

هر آنکس که در جانش بغض علیست

ازو زارتر در جهان زار ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱۲ - ستایش سلطان محمود

 

...  همال

ز گیتی پرستندهٔ فر و نصر

زید شاد در سایهٔ شاه عصر

کسی کش پدر ناصرالدین بود

سر تخت او تاج پروین بود

و دیگر دلاور سپهدار طوس

که در جنگ بر شیر دارد ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۱

 

...  بود آنکه دیهیم بر سر نهاد

ندارد کس آن روزگاران به یاد

مگر کز پدر یاد دارد پسر

بگوید ترا یک به یک در به در

که نام بزرگی که آورد پیش

کرا بود از آن ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۲

 

...  را نام هوشنگ بود

تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود

به نزد نیا یادگار پدر

نیا پروریده مراو را به بر

نیایش به جای پسر داشتی

جز او بر کسی چشم نگماشتی

چو بنهاد ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » طهمورث » طهمورث

 

...  بد مراو را یکی هوشمند

گرانمایه طهمورث دیوبند

بیامد به تخت پدر بر نشست

به شاهی کمر برمیان بر ببست

همه موبدان را ز لشکر بخواند

به خوبی چه مایه سخنها ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱

 

...  جمشید فرزند او

کمر بست یکدل پر از پند او

برآمد برآن تخت فرخ پدر

به رسم کیان بر سرش تاج زر

کمر بست با فر شاهنشهی

جهان گشت سرتاسر او را رهی

زمانه بر ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۲

 

...  سخن

بدو گفت جز تو کسی کدخدای

چه باید همی با تو اندر سرای

چه باید پدرکش پسر چون تو بود

یکی پندت را من بیاید شنود

زمانه برین خواجهٔ سالخورد

همی دیر ماند ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳

 

...  بدو گفت گر بخردی

کسی بیبهانه نسازد بدی

برآید به دست تو هوش پدرش

از آن درد گردد پر از کینه سرش

یکی گاو برمایه خواهد بدن

جهانجوی را دایه خواهد ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۴

 

...  ضحاک پر گفت و گوی

به گرد جهان هم بدین جست و جوی

فریدون که بودش پدر آبتین

شده تنگ بر آبتین بر زمین

گریزان و از خویشتن گشته سیر

برآویخت ناگاه بر کام ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۵

 

...  گرانمایه فرزند من

همی بود خواهد سرانجمن

ترا بود باید نگهبان او

پدروار لرزنده بر جان او

پذیرفت فرزند او نیک مرد

نیاورد هرگز بدو باد سرد

خبر شد به ضحاک ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۶

 

...  آمد پژوهید و گفت

که بگشای بر من نهان از نهفت

بگو مر مرا تا که بودم پدر

کیم من ز تخم کدامین گهر

چه گویم کیم بر سر انجمن

یکی دانشی داستانم بزن

فرانک بدو گفت ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۸

 

...  به خورشید بر برد سر

کمر تنگ بستش به کین پدر

برون رفت خرم به خرداد روز

به نیک اختر و فال گیتی فروز

سپاه انجمن شد به درگاه او

به ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲

 

...  شهریار

از این سه دو پاکیزه از شهرناز

یکی کهتر از خوب چهر ارنواز

پدر نوز ناکرده از ناز نام

همی پیش پیلان نهادند گام

فریدون از آن نامداران خویش

یکی را ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۳

 

...  ار بیابد چو ایشان عروس

دهد پیش هر یک مگر خاکبوس

ز بهر شما از پدر خواستم

سخنهای بایسته آراستم

کنون تان بباید بر او شدن

به هر بیش و کم رای فرخ ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۵

 

...  پاک توران شهش خواندند

از ایشان چو نوبت به ایرج رسید

مر او را پدر شاه ایران گزید

هم ایران و هم دشت نیزهوران

هم آن تخت شاهی و تاج سران

بدو داد کورا ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۶

 

...  غرقه به آزاندرون

به اندیشه بنشست با رهنمون

نبودش پسندیده بخش پدر

که داد او به کهتر پسر تخت زر

به دل پر زکین شد به رخ پر ز چین

فرسته فرستاد زی شاه ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۷

 

...  و راستی یار بس

نگه کرد پس ایرج نامور

برآن مهربان پاک فرخ پدر

چنین داد پاسخ که ای شهریار

نگه کن بدین گردش روزگار

که چون باد بر ما همی ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۰

 

...  خواست ایرج به جان زینهار

نیایدت گفت ایچ بیم از خدای

نه شرم از پدر خود همینست رای

مکش مر مراکت سرانجام کار

بپیچاند از خون من کردگار

مکن خویشتن را ز ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۱

 

...  دو دیده به راه

سپاه و کلاه آرزومند شاه

چو هنگام برگشتن شاه بود

پدر زان سخن خود کی آگاه بود

همی شاه را تخت پیروزه ساخت

همی تاج را گوهر اندر شاخت

پذیره ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۲

 

...  روشن جهان را بدید

به چهر نوآمد سبک بنگرید

چنین گفت کز پاک مام و پدر

یکی شاخ شایسته آمد به بر

می روشن آمد ز پرمایه جام

مر آن چهر دارد منوچهر نام

چنان ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۳

 

...  برگذشته ز چرخ بلند

بدان کان دو بدخواه بیدادگر

پر از آب دیده ز شرم پدر

پشیمان شده داغ دل بر گناه

همی سوی پوزش نمایند راه

چه گفتند دانندگان خرد

که هر کس که ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۴

 

...  تور آگهی یافت آمد چو باد

بدو گفت نزد منوچهر شو

بگویش که ای بیپدر شاه نو

اگر دختر آمد ز ایرج نژاد

ترا تیغ و کوپال و جوشن که داد

بدو گفت آری گزارم ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۸

 

...  سر شاه چین

بریده بر شاه ایران زمین

که فرزند گر سر بپیچید ز دین

پدر را بدو مهر افزون ز کین

گنه بس گران بود و پوزش نبرد

و دیگر که کین خواه او بود ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲۰

 

...  چه از لاژورد

نهادند زیر اندرش تخت عاج

بیاویختند از بر عاج تاج

بپدرود کردنش رفتند پیش

چنان چون بود رسم آیین و کیش

در دخمه بستند بر شهریار

شد آن ارجمند ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱

 

...  داد راست

ز شاهان مرا دیده بر دیدنست

ز تو داد و ز ما پسندیدنست

پدر بر پدر شاه ایران تویی

گزین سواران و شیران تویی

ترا پاک یزدان نگهدار باد

دلت ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲

 

...  روزگاری دراز

چنان پهلوان زادهٔ بیگناه

ندانست رنگ سپید از سیاه

پدر مهر و پیوند بفگند خوار

جفا کرد بر کودک شیرخوار

یکی داستان زد برین نره شیر

کجا بچه را ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۳

 

...  روی

یکی لشکری ساخته جنگجوی

بشد زال با او دو منزل براه

بدان تا پدر چون گذارد سپاه

پدر زال را تنگ در برگرفت

شگفتی خروشیدن اندر گرفت

بفرمود تا بازگردد ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۶

 

...  ز قنوج و رای

فرستد همی سوی خاور خدای

ترا خود بدیده درون شرم نیست

پدر را به نزد تو آزرم نیست

که آن را که اندازد از بر پدر

تو خواهی که گیری مر او را به ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۷

 

...  نر

چو بر خایه بنشست و گسترد پر

کزین خایه گر مایه بیرون کنم

ز پشت پدر خایه بیرون کنم

ازیشان چو برگشت خندان غلام

بپرسید از و نامور پور سام

که با تو چه گفت ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۹

 

...  تا سپیده برآمد ز جای

تبیره برآمد ز پردهسرای

پس آن ماه را شید پدرود کرد

بر خویش تار و برش پود کرد

ز بالا کمند اندر افگند زال

فرود آمد از کاخ فرخ ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۰

 

...  مادر بزادم بران سان که دید

ز گردون به من بر ستمها رسید

پدر بود در ناز و خز و پرند

مرا برده سیمرغ بر کوه هند

نیازم بد آنکو شکار آورد

ابا بچهام ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۳

 

...  بگشتم ز راه نیا

کنون ساخت بر من چنین کیمیا

پسر کو ز راه پدر بگذرد

دلیرش ز پشت پدر نشمرد

همم بیم جانست و هم جای ننگ

چرا بازداری سرم را ز جنگ

اگر ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۴

 

...  پرخاش جوی

چو زین کار سام یل آگاه شد

پذیره سوی پورکی شاه شد

ز پیش پدر نوذر نامدار

بیامد به نزدیک سام سوار

همه نامداران پذیره شدند

ابا ژندهپیل و تبیره ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۵

 

...  به دم

چو کابلستان را بخواهد بسود

نخستین سر من بباید درود

به پیش پدر شد پر از خون جگر

پر اندیشه دل پر ز گفتار سر

چو آگاهی آمد به سام دلیر

که آمد ز ره بچهٔ ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۱

 

...  پیش شهنشاه چون نره شیر

به دستوری بازگشتن ز در

شدن نزد سالار فرخ پدر

به شاه جهان گفت کای نیکخوی

مرا چهر سام آمدست آرزوی

ببوسیدم ای پایهٔ تخت عاج

دلم ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۷

 

...  فرخنده بگزید راه

بسازید سام و برون شد به در

یکی منزلی زال شد با پدر

همی رفت بر پیل دستم دژم

به پدرود کردن نیا را به هم

چنین گفت مر زال را کای پسر

نگر تا ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۱

 

...  سوگ پدر شاه نوذر بداشت

ز کیوان کلاه کیی برفراشت

به تخت منوچهر بر بار داد

بخواند انجمن را و ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۲

 

...  میان

کنون روز تندی و کین جستنست

رخ از خون دیده گه شستنست

ز گفت پدر مغز افراسیاب

برآمد ز آرام وز خورد و خواب

به پیش پدر شد گشاده زبان

دل آگنده از کین ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۴

 

...  به کافور و مشک و گلاب

تنم را بدان جای جاوید خواب

سپار ای برادر تو پدرود باش

همیشه خرد تار و تو پود باش

بگفت این و بگرفت نیزه به دست

به آوردگه رفت چون پیل ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۵

 

...  آنک در دل مرا درد چیست

همی گفت چندی و چندی گریست

از اندرز فرخ پدر یاد کرد

پر از خون جگر لب پر از باد سرد

کجا گفته بودش که از ترک و چین

سپاهی بیاید به ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۹

 

...  بیدار تا هیرمند

ابا تیغ و با گرز و بخت بلند

ز بهر پدر زال با سوگ و درد

به گوراب اندر همی دخمه کرد

به شهر اندرون گرد مهراب بود

که روشن روان ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۱۰

 

...  پوشید زال دلیر

به جنگ اندر آمد به کردار شیر

بدست اندرون داشت گرز پدر

سرش گشته پر خشم و پر خون جگر

بزد بر سرش گرزهٔ گاورنگ

زمین شد ز خونش چو پشت ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۱۲

 

...  و بر

نگون دارد از شرم خورشید سر

همی داد خواهیم و زاری کنیم

به خون پدر سوگواری کنیم

نشان فریدون بدو زنده بود

زمین نعل اسپ ورا بنده بود

به زاری و خواری ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۱

 

...  بود زو را یکی خویش کام

پدر کرده بودیش گرشاسپ نام

بیامد نشست از بر تخت و گاه

به سر بر نهاد آن کیانی کلاه

چو ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۵

 

...  به روشن روان

سر تخت ایران بیاراستند

بزرگان به شاهی ورا خواستند

پدرم آن گزین یلان سر به سر

که خوانند او را همی زال زر

مرا گفت رو تا به البرز کوه

قباد ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۲

 

...  رستم بدید آنک قارن چه کرد

چهگونه بود ساز ننگ و نبرد

به پیش پدر شد بپرسید از وی

که با من جهان پهلوانا بگوی

که افراسیاب آن بد اندیش مرد

کجا جای گیرد ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱

 

...  روشن چراغ

اگر شاخ بد خیزد از بیخ نیک

تو با شاخ تندی میاغاز ریک

پدر چون به فرزند ماند جهان

کند آشکارا برو بر نهان

گر از بفگند فر و نام پدر

تو بیگانه ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۲

 

...  مبادی ز کردار خویش

به تو باد روشن دل و دین و کیش

سبک شاه را زال پدرود کرد

دل از رفتن او پر از دود کرد

برون آمد از پیش کاووس شاه

شده تیره بر چشم او هور و ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۴

 

...  جهان را بنام بلند

گذارد به رفتن نباشد نژند

چنین گفت رستم به فرخ پدر

که من بسته دارم به فرمان کمر

ولیکن بدوزخ چمیدن به پای

بزرگان پیشین ندیدند رای

همان ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۵

 

...  رفت پس پهلو نیمروز

ز پیش پدر گرد گیتی فروز

دو روزه بیک روزه بگذاشتی

شب تیره را روز پنداشتی

بدین سان همی رخش ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱۰

 

...  گوپال اوی

بدریدشان دل ز چنگال اوی

نکردند یاد بر و بوم و رست

پدر بر پسر بر همی راه جست

برآهیخت شمشیر کین پیلتن

بپردخت یکباره زان انجمن

چو برگشت ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۳

 

...  شهر و دختر بماند بدوی

نباشدش بر سر یکی باژجوی

بدانست سودابه رای پدر

که با سور پرخاش دارد به سر

به کاووس کی گفت کاین رای نیست

ترا خود به هاماوران جای ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱

 

...  نیکی بر خود بری

کنون رزم سهراب رانم نخست

ازان کین که او با پدر چون ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۴

 

...  ایچ فرجام جز فرهی

بفرمود تا موبدی پرهنر

بیاید بخواهد ورا از پدر

چو بشنید شاه این سخن شاد شد

بسان یکی سرو آزاد شد

بدان پهلوان داد آن دخت خویش

بدان ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۵

 

...  آسمان اندر آید سرم

ز تخم کیم وز کدامین گهر

چه گویم چو پرسد کسی از پدر

گر این پرسش از من بماند نهان

نمانم ترا زنده اندر جهان

بدو گفت مادر که بشنو سخن

بدین ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۶

 

...  نهفت

چو روی اندر آرند هر دو بروی

تهمتن بود بیگمان چارهجوی

پدر را نباید که داند پسر

که بندد دل و جان به مهر پدر

مگر کان دلاور گو سالخورد

شود کشته بر ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۳

 

...  گشت سهراب را دل ازان

که جایی ز رستم نیامد نشان

نشان داده بود از پدر مادرش

همی دید و دیده نبد باورش

همی نام جست از زبان هجیر

مگر کان سخنها شود ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۷

 

...  برم من که او رستمست

که چون او بگیتی نبرده کمست

نباید که من با پدر جنگ جوی

شوم خیره روی اندر آرم بروی

بدو گفت هومان که در کارزار

رسیدست رستم به من اند ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸

 

...  بکویند همسال من

به خاک اندر آمد چنین یال من

نشان داد مادر مرا از پدر

ز مهر اندر آمد روانم بسر

هرآنگه که تشنه شدستی به خون

بیالودی آن خنجر آبگون

زمانه ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲۰

 

...  آگاه کرد

که سهراب شد زین جهان فراخ

همی از تو تابوت خواهد نه کاخ

پدر جست و برزد یکی سرد باد

بنالید و مژگان به هم بر نهاد

همی گفت زار ای نبرده ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲۱

 

...  و تابوت بنهاد پیش

ازو میخ برکند و بگشاد سر

کفن زو جدا کرد پیش پدر

تنش را بدان نامداران نمود

تو گفتی که از چرخ برخاست دود

مهان جهان جامه کردند چاک

به ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲

 

...  فریبنده ماه

ترا سوی این بیشه چون بود راه

چنین داد پاسخ که ما را پدر

بزد دوش بگذاشتم بوم و بر

شب تیره مست آمد از دشت سور

همان چون مرا دید جوشان ز دور

یکی ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۳

 

...  به دیدار شاهم نیاز

بسی رنج بردی و دل سوختی

هنرهای شاهانم آموختی

پدر باید اکنون که بیند ز من

هنرهای آموزش پیلتن

گو شیردل کار او را بساخت

فرستادگان را ز ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۴

 

...  گفت با دل که از کار دیو

مرا دور داراد گیهان خدیو

نه من با پدر بیوفایی کنم

نه با اهرمن آشنایی کنم

وگر سرد گویم بدین شوخ چشم

بجوشد دلش گرم گردد ز ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۵

 

...  بگویم بخواهم ز شاه

مگر کم رهایی دهد دادگر

ز سودابه و گفت و گوی پدر

دگر گر ازین کار نام آورم

چنین لشکری را به دام آورم

بشد با کمر پیش کاووس شاه

بدو گفت ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۷

 

...  تا بپیچیدتان دل ز راه

به صد ترک بیچاره و بدنژاد

که نام پدرشان ندارید یاد

کنون از گروگان کی اندیشد او

همان پیش چشمش همان خاک کو

شما گر خرد را ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۸

 

...  بود

سیاوش چو بشنید گفتار اوی

ز رستم غمی گشت و برتافت روی

ز کار پدر دل پراندیشه کرد

ز ترکان و از روزگار نبرد

همی گفت صد مرد ترک و سوار

ز خویشان شاهی ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۹

 

...  روان

ستایش کنم پیش یزدان نخست

چو دیدم ترا روشن و تندرست

ترا چون پدر باشد افراسیاب

همه بنده باشیم زین روی آب

ز پیوستگان هست بیش از هزار

پرستندگانند با ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۰

 

...  برو بر ز هر سو سپاه

سیاوش یکی نیزهٔ شاهوار

کجا داشتی از پدر یادگار

که در جنگ مازندران داشتی

به نخچیر بر شیر بگذاشتی

به آوردگه رفت نیزه ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۱

 

...  افراسیاب

بدو گفت کای شاه گردن فراز

چه سازی کنون زود بگشای راز

پدر خود دلی دارد از تو به درد

از ایران نیاری سخن یاد کرد

سوی روم ره با درنگ آیدت

نپویی ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۳

 

...  به یاد

زید شاد و ما نیز باشیم شاد

وگر هیچ خوی بد آرد پدید

بسان پدر سر بباید برید

بدو گفت پیران که ای شهریار

ترا خود نباید کس آموزگار

یکی کودکی خرد ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۴

 

...  بوم و بر آتش اندرفگند

همی دود برشد به چرخ بلند

یکی نامه بنوشت نزد پدر

ز کار ورازاد پرخاشخر

که چون برگشادم در کین و جنگ

ورا برگرفتم ز زین پلنگ

به کین ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۷

 

...  به ایران پی فرخش

ز چرخ آنچ پرسد دهد پاسخش

میان را ببندد به کین پدر

کند کشور تور زیر و زبر

به دریای قلزم به جوش آرد آب

نخارد سر از کین افراسیاب

همه ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸

 

...  با خرمی بادی و فرهی

بدو گفت کیخسرو ای شیر مرد

مرا مادر این از پدر یاد کرد

که از فر یزدان گشادی سخن

بدانگه که اندرزش آمد به بن

همی گفت با نامور ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۹

 

...  بر شید خون

بدو گفت گیو ای شه سرفراز

جهان را به نام تو آمد نیاز

پدر پهلوانست و من پهلوان

به شاهی نپیچیم جان و روان

برادر مرا هست هفتاد و هشت

جهان شد چو ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۰

 

...  کاین روزت آید به یاد

چنان خوار برگشت زو رودبان

که جان را همی گفت پدرودمان

چو آمد به نزدیکی باژگاه

هم آنگه ز توران بیامد سپاه

چو نزدیک رود آمد ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۱

 

...  کردار او

بپیچیدم از رنج و تیمار او

اگر ویژه ابری شود در بار

کشنده پدر چون بود دوستدار

نخواند مرا موبد از آب پاک

که بپرستم او را پدر زیر خاک

کنون گیو چندی ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۲

 

...  سپاهی بکردار کوه

چو دیدش فرود آمد از تخت زر

ببوسید روی برادر پدر

نشاندش بر تخت زر شهریار

که بود از در یاره و گوشوار

همان طوس با کاویانی درفش

همی رفت ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیخسرو شصت سال بود » پادشاهی کیخسرو شصت سال بود

 

...  آنک از فر یزدان بود

نیازد به بد دست و بد نشنود

نژاد آنک باشد ز تخم پدر

سزد کاید از تخم پاکیزه بر

هنر گر بیاموزی از هر کسی

بکوشی و پیچی ز رنجش بسی

ازین هر ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » گفتار اندر داستان فرود سیاوش

 

...  گیتیش جای امید باد

پسر بودش از دخت پیران یکی

که پیدا نبود از پدر اندکی

برادر به من نیز ماننده بود

جوان بود و همسال و فرخنده بود

کنون در کلاتست و با ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » داستان کاموس کشانی

 

...  دار

تن طوس را دار بودی نشست

هرانکس که با او میان را ببست

ز کین پدر بودم اندر خروش

دلش داشتم پر غم و درد و جوش

کنون کینه نو شد ز کین فرود

سر طوس نوذر ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » داستان خاقان چین

 

...  از گوهر و نام من

بدل دیگر آمد ترا کام من

مرا کوه گوشست نام ای دلیر

پدر بوسپاسست مردی چو شیر

من از وهر با این سپاه آمدم

سپاهی بدین رزمگاه آمدم

ازان باز ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان اکوان دیو » داستان اکوان دیو

 

...  چندی نبید

بشبگیر جز رای رفتن ندید

دو فرسنگ با او بشد شهریار

بپدرود کردن گرفتش کنار

چو با راه رستم هم آواز گشت

سپهدار ایران ازو بازگشت

جهان پاک بر ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » داستان بیژن و منیژه

 

...  بباید چشید

براهی که هرگز نرفتی مپوی

بر شاه خیره مبر آبروی

ز گفت پدر پس برآشفت سخت

جوان بود و هشیار و پیروز بخت

چنین گفت کای شاه پیروزگر

تو بر من به سستی ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » داستان دوازده رخ

 

...  بودش ز اسبان یله

بشهر اندر آورد یکسر گله

همان گنجها کز گه تور باز

پدر بر پسر بر همی داشت راز

سر بدرهها را گشادن گرفت

شب و روز دینار دادن گرفت

چو لشکر ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » اندر ستایش سلطان محمود » اندر ستایش سلطان محمود

 

...  از کار کیخسرو اندازه گیر

کهن گشته کار جهان تازه گیر

که کین پدر باز جست از نیا

بشمشیر و هم چاره و کیمیا

نیا را بکشت و خود ایدر نماند

جهان نیز منشور ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱

 

...  شهریار زمین خواندند

گرانمایه لهراسپ آرام یافت

خرد مایه و کام پدرام یافت

از آن پس فرستاد کسها به روم

به هند و به چین و به آباد بوم

ز هر مرز هرکس که ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۲

 

...  گشتاسپ و دیگر زریر

که زیر آوریدی سر نره شیر

گذشته به هر دانشی از پدر

ز لشکر به مردی برآورده سر

دو شاه سرافراز و دو نیکپی

نبیرهٔ جهاندار کاوس ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۳

 

...  شاه دست

نگر تا پسند آید اندر خرد

کجا رای را شاه فرمان برد

ترا از پدر سربسر نیکویست

ندانم که آزردن از بهر چیست

بدو گفت گشتاسپ کای نامجوی

ندارم به پیش پدر ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۴

 

...  به کار

از ایران سوی روم بنهاد روی

به دل گاه جوی و روان راه جوی

پدر چون ز گشتاسپ آگاه شد

بپیچید و شادیش کوتاه شد

زریر و همه بخردان را بخواند

ز گشتاسپ ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۷

 

...  زن

هرانکس که بودی مر او را همال

ازان نامدارن برآورده یال

ز کاخ پدر دختر ماهروی

بگشتی بران انجمن جفت جوی

پرستنده بودی به گرد اندرش

ز مردم نبودی پدید ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۸

 

...  و با او بمانی به رنج

ازین سرفرازان همالی بجوی

که باشد به نزد پدرت آبروی

کتایون بدو گفت کای بدگمان

مشو تیز با گردش آسمان

چو من با تو خرسند باشم به ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۹

 

...  فیلسوفان روم

ز آباد و ویران هر مرز و بوم

هم از گوهر سلم دارد نژاد

پدر بر پدر نام دارد به یاد

به نزدیک اویست شمشیر سلم

که بودی همه ساله در زیر سلم

سواریست ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱۰

 

...  بر من این اژدهای بزرگ

که خواند ورا ناخردمند گرگ

شود پادشاه چون پدر بشنود

خروشان شود زان سپس نغنود

بماند پر از درد چون بیهشان

به هر کس خروشان و جویا ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱۷

 

...  و کنداوران

زریر خجسته به گشتاسپ گفت

که بادی همه ساله با بخت جفت

پدر پیر سر شد تو برنادلی

ز دیدار پیران چرا بگسلی

به پیری ورا بخت خندان شدست

پرستندهٔ ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲ - سخن دقیقی

 

...  کرد خورشید را

چنان بوده بد راه جمشید را

چو گشتاسپ بر شد به تخت پدر

که هم فر او داشت و بخت پدر

به سر بر نهاد آن پدر داده تاج

که زیبنده باشد بر آزاده ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۰

 

...  ان خونها

تو گویی هوا ابر دارد همی

وزان ابر الماس بارد همی

بسی بی پدر گشته بینی پسر

بسی بی پسر گشته بینی پدر

نخستین کس نامدار اردشیر

پس شهریار آن نبرده ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۳

 

...  آویخت اندر بد روزگار

سرانجام برگشت پیروز و شاد

به پیش پدر باز شد و ایستاد

بیامد پس آن برگزیده سوار

پس شهریار جهان نیوزار

به زیر اندرون تیزرو ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۴

 

...  کنون شاه لهراسپ را

چگونه فرستم فرسته بدر

چه گویم بدان پیر گشته پدر

چه گویم چه کردم نگار ترا

که برد آن نبرده سوار ترا

دریغ آن گو شاهزاده دریغ

چو تابنده ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۵

 

...  آگاهی آمد به اسفندیار

که کشته شد آن شاه نیزه گزار

پدرت از غم او بکاهد همی

کنون کین او خواست خواهد همی

همی گوید آنکس کجاکین اوی

بخواهد نهد ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی