گنجور

شمارهٔ ۷۵

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

به کوی دوست که وهم و خیال ره نبرند

مجال کی بود آنجا که عاشقان گذرند

ندیده دید کس حسن بی نهایت او

ز فرق تا به قدم گر چه عارفان نظرند

چو هست آینه روی دوست حسن صور

برای عکس در آیینه ها همی نگرند

خیال بین که ز جانان وصال می جویند

خبر دهید به باران که جمله بی خبرند

اگر شمال و صبا را روانه گردانم

به آن دیار ره دور او به سر نبرند

بخوان همام دو بیت از حدیث خوش نفسی

که عاشقان سخنش را حیات جان شمرند

گروه عشق که ز اثبات محو در سفرند

به شهر نام و نشان می رسند می گذرند

چو مرغ و ماهی کاندر هوا و آب روند

نشان پی نگذارند ازان که بی اثرند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید