گنجور

شمارهٔ ۲۰۲

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

ای خواب که می بینمت از بهر خیالی

حیف است که با دیده تو را نیست وصالی

از رهگذر خواب توان دید خیالت

در آرزوی خواب شدم همچو خیالی

راضی ست به دیدار خیالی ز جمالت

آن دیده که با روی تواش بود مجالی

در باد توام روز و شبم فکر تو باشد

یک دم ز تو خالی نشوم در همه حالی

از غم چو هلالی شده ام تا که ندیدم

ای آب حیات از لب من دور چرایی

دل عذر غمت خواهد گوید که مبادا

کی لایق وصل تو بود مثل همامی

فریاد که از تشنه دریغ است زلالی

ز ابروی تو بر چشمهٔ خورشید هلالی

کز تنگی جایت بود ای دوست ملالی

عمری گذرانیده به سودای محالی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید