گنجور

شمارهٔ ۱۷۶

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

می آمد و خلق شهر در پی

وز شرم روان ز عارضش خوی

دزدیده به سوی من نظر کرد

کز دوست مباش بی خبر هی

در حال وان یکاد بر خواند

هر کس که نظر فکند بر وی

خوبان جهان کمر بیستند

در خدمت سرو دوست چون نی

زاهد چو لبش بدید می گفت

من توبه نمی کنم ازین می

هر جا که فتاد عکس رویش

گلزار همی شکفت در پی

می رفت و همام در پی او

فریاد کنان که هجر تا کی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید