گنجور

 
حزین لاهیجی
 

به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی

به یک نگه، من و دل را، ز هم جدا کردی

مشام یوسف اگر می شنید بوی تو را

هزار جامهٔ جان در غمت قبا کردی

دلم ز داغ تو ای عشق، کام خویش گرفت

ازین گهر، صدفم را گرانبها کردی

نماز زاهد افسرده می گذشت ز عرش

اگر به سرو قد یار، اقتدا کردی

حزین ، به طرز نشید تو آفرین بادا

لبم به زمزمهٔ عشق، آشنا کردی