گنجور

شمارهٔ ۸۴۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

بر دیده کشم سرمه ز خاک کف پایی

شاید که دهد اشک مرا رنگ حنایی

می در قدح و باد صبا بر سر لطف است

دارد چمن امروز عجب آب و هوایی

دولت طلبی، دامن دل را مده از دست

شاید که برون آید ازین بیضه همایی

نالیدن بلبل ز نو آموزی عشق است

هرگز نشنیدیم ز پروانه صدایی

کرده ست بهار عجبی خار بیابان

از دشت گذشته ست مگر آبله پایی

داده ست غمت، رخصت شبگیر به آهم

شاید رسد این قاصد بی درد به جایی

خود را برسانید به یاران سبک پی

می آید ازین قافله آواز درایی

گلشن به نسیمی شکند عهد هزاران

در کشور خوبان نبود رسم وفایی

دور از گل رویت نفسی نیست حزین را

مانده ست به جا، بلبل بی برگ و نوایی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify