گنجور

شمارهٔ ۸۱۵

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

در دیده نگاه تو که از جوش فتاده

مستی ست که در میکده خاموش فتاده

مشکیست که دارد جگر نافه پر از خون

خالی که بر آن عارض گلپوش فتاده

غارتگر جمعیت دلهاست ببینید

زلفی که پریشان به بر و دوش فتاده

مایوس مکن چشم به راهان چمن را

از شوق تو گل یک چمن آغوش فتاده

کو صاحب هوشی که کند فهم، سروشم

کار سخنم با لب خاموش فتاده

هر جرعه این غمکده را باده به رنگی ست

ته شیشه عشق است که سر جوش فتاده

با دولت بیدار، هماغوش کند خواب

چشمی که بر آن صبح بناگوش فتاده

کو عشق که از داغ چراغی بفروزم؟

بختم چو شب هجر سیه پوش فتاده

فکر تو خموشی ست حزین از سخن عشق

این کهنه شرابی ست که از جوش فتاده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify