گنجور

شمارهٔ ۷۸۷

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

کام دلی به عالم ناپایدار کو؟

گیرم که زِه کنیم کمان را شکار کو؟

سودای عشق دست و دل از کار برده است

دستی که واکند گره از زلف یار کو

مست گذاره است درین بزم هر که هست

در دور چشم سرخوش ساقی خمار کو؟

ساقی کف زمانه پر است از عطای تو

ای ابر فیض، قسمت این خاکسار کو؟

عالم تمام مظهر آن حسن مطلق است

آیینه است عالمی، آیینه دار کو؟

از خواری جهان رخ اقبال تازه دار

بنگر ثبات رنگ گل اعتبار کو؟

یک نغمه‎ای که از دل عشاق غم برد

در پردهٔ مخالف لیل و نهار کو؟

یک گرم رو که شعله برین خار و خس زند

از دودمان عشق درین رهگذار کو؟

این بیستون هزار چو فرهاد دیده است

افتاده کار بر سر هم، مرد کار کو؟

یک سرگذشته ای ز خراباتیان عشق

تا پا زند به دولت ناپایدار کو؟

دریای عشق، چون نفس از دل کشد حزین

موجی که خوبش را نزند برکنارکو؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان