گنجور

شمارهٔ ۶۴

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

گران افتاده لنگر، کوه درد سینه فرسا را

خدا صبری دهد دلهای از جا رفتهٔ ما را

به مجنون تنگ شد دشت جنون، از شور سودایم

به هم پیچد سر شوریده ام، دامان صحرا را

تب گرمی چو شمع داغ آتش طلعتی دارم

پر پروانه سازد نبض من، دست مسیحا را

به کنعان، چشم پاکی در سراغ خویشتن دارد

نمی ماند به کف پیراهن یوسف، زلیخا را

دلم را بی قراری در بغل، آرام می گردد

گران لنگر کند تمکین من، موج سبکپا را

به این شوخی نسوزد هیچکس را اختر طالع

که بختم نیل چشم زخم شد، زلف شب آسا را

عبث ناصح مرا دست تسلّی می نهد بر دل

نیندازد کف از بی طاقتی، شوریده دریا را

حزین ، از خامه ات خیزد، سروش وادی ایمن

تجلی طور می سازد، نی آتش نواها را!



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify