گنجور

شمارهٔ ۳۱۷

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

دل آزاده، باخدا باشد

ذکر، نسیان ماسوا باشد

دل چو خالی شد از خیال خودی

حرم خاص کبریا باشد

می رسد هر نفس نسیم وصال

خنک آن دل، که آشنا باشد

ای رخت قبله گاه مشتاقان

کس مباد از درت جدا باشد

عاشق از دست غمزه ات تا کی

کشته تیغ ابتلا باشد؟

جلوه تا چند در جهات کنی؟

از تو هر گوشه فتنه ها باشد

کفر زلف تو راهزن گردد

نور روی تو رهنما باشد

رخ برافروز تا فرو سوزد

ذره هایی که در هوا باشد

جلوه کن در لباس یکتایی

تا من و ما، تمام لا باشد

می توحید را به ساغرکن

خرقهٔ زهد،گو قبا باشد

هر چه عاشق کند، خدا کرده ست

نکته بر عاشقان خطا باشد

هرکه فانی شود ز خویش حزین

مَن رَانی فَقَد رَا باشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر