گنجور

 
حزین لاهیجی
 

دل آزاده، باخدا باشد

ذکر، نسیان ماسوا باشد

دل چو خالی شد از خیال خودی

حرم خاص کبریا باشد

می رسد هر نفس نسیم وصال

خنک آن دل، که آشنا باشد

ای رخت قبله گاه مشتاقان

کس مباد از درت جدا باشد

عاشق از دست غمزه ات تا کی

کشته تیغ ابتلا باشد؟

جلوه تا چند در جهات کنی؟

از تو هر گوشه فتنه ها باشد

کفر زلف تو راهزن گردد

نور روی تو رهنما باشد

رخ برافروز تا فرو سوزد

ذره هایی که در هوا باشد

جلوه کن در لباس یکتایی

تا من و ما، تمام لا باشد

می توحید را به ساغرکن

خرقهٔ زهد،گو قبا باشد

هر چه عاشق کند، خدا کرده ست

نکته بر عاشقان خطا باشد

هرکه فانی شود ز خویش حزین

مَن رَانی فَقَد رَا باشد