گنجور

شمارهٔ ۲۹۰

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

دمی که حرف وداعت به گوش می آید

دلم به رنگ جرس در خروش می آید

نگاه مستِ که دارد سر خرابی ما

که اشک از مژه، طوفان به دوش می آید

زتاب می مگر آن چهره ارغوانی شد؟

که خون مشرب طاقت به جوش می آید

عبث، چه زخمه فلک می زند به تار تنم؟

مرا که از سر هر مو خروش می آید

دلم چو ساغر سیماب می تپد یا رب

کدام رند ز مستی به هوش می آید؟

نسیم مصر وصال آنقدرگلوسوز است

که بوی پیرهنش، شعله پوش می آید

دو روز با فلک سنگدل بساز حزین

که عاقبت به در می فروش می آید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify