گنجور

شمارهٔ ۱۹۰

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ست

همه تن صرف نظر گشت و تماشا مانده ست

به امیدی که فتد در دل برقی رحمی

خرمن ما گره خاطر صحرا مانده ست

صبح محشر شد و افسانهٔ زلفش باقی ست

شب درین قصه به سر رفت و سخنها مانده ست

در ره عشق هنوزم سر سودا باقی ست

دستم ار گشته تهی، آبلهٔ پا مانده ست

نشئهٔ باده دهد، ذکر مدامی که مراست

رشتهٔ سبحه ام از پنبهٔ مینا مانده ست

دامن حسن، ملامت کش آلایش نیست

یوسف آزاده و تهمت به زلیخا مانده ست

دل بی طاقتی از عشق به جا مانده حزین

خاطر نازکی از باده به مینا مانده ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن