گنجور

حاشیه‌گذاری‌های الهام

الهام

تاریخ پیوستن: ۲۳م مهر ۱۴۰۳

آمار مشارکت‌ها:

حاشیه‌ها:

۱۶


الهام در ‫۱۷ روز قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:

ما داستانی نداریم. همه‌اش ساخته ذهن است. به عنوان هوشیاری در لحظه حاضریم و به صنع و طرب دست می‌زنیم. و مراقبیم تا درزی دزد جامه‌ی عمر ما را ندزدد. با تسلیم و رضا، کار حق می‌کنیم و خاموش می‌مانیم. به خلوت عشق پناه می‌بریم تا خودش ریشه دردهای پنهان مارا دوا کند. ناظریم و می‌دانیم هنوز در بدایت سلوکیم. در کودکستان عرفانیم:) 

باشد که ادامه دهیم

( چون راه رفتنی‌ست توقف هلاکت است

چونت قنق کند که بیا خرگه اندرآ ؟)

الهام در ‫۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۹ - آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آن:

🔆زیرکی و فضل و فضولی را می‌اندازم. باشد که با تعهّد خود را بنگرم و با ابلهی و حیرانی بگذارم او تیر را بیاندازد. مگر تبدیل شوم. ♾️💓

الهام در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵ - مناجات:

♾️ ای خدای بی‌نظیر ایثار کن

     گوش را چون حلقه دادی زین سخن

     بر عدم باشم نه بر موجود مست

     زانک معشوقِ عدم وافی‌ترست ♾️

     

الهام در ‫۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳۳:

بسی دل‌ها رسد آن جا چو برقی

ولی مشکل بود آن جا ثباتش

🔆🔆🔆🔆🏹🏹🏹🏹

ای دهندهٔ قوت و تمکین و ثبات

خلق را زین بی‌ثباتی ده نجات

اندر آن کاری که ثابت بودنیست

قایمی ده نفس را که منثنیست

🌌🌌🌌🌌♾️♾️♾️♾️

 

 

الهام در ‫۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۹ در پاسخ به عبدالعزیز دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:

مولانا در دفتر سوم در بیان صفت بعضی اولیا که راضی‌اند... می‌فرماید: 

بشنو اکنون قصهٔ آن ره‌روان

که ندارند اعتراضی در جهان

ز اولیا اهل دعا خود دیگرند

که همی‌دوزند و گاهی می‌درند

قوم دیگر می‌شناسم ز اولیا

که دهانشان بسته باشد از دعا

از رضا که هست رام آن کرام

جُستن دفع قضاشان شد حرام

در قضا ذوقی همی‌بینند خاص

کفرشان آید طلب کردن خلاص

حُسن ظنی بر دل ایشان گشود

که نپوشند از عَمی جامهٔ کبود

 

الهام در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۶ - امیر کردن رسول علیه‌السلام جوان هذیلی را بر سریه‌ای کی در آن پیران و جنگ آزمودگان بودند:

🔆این همه که مرده و پژمرده‌ای

زان بود که ترک سرور کرده‌ای

خواجه باز آ از منی و از سری

سروری جو کم طلب کن سروری🔆

 

الهام در ‫۲ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱۲:

به دوصد عیب بلنگم که خرد جز تو امیرم 🎯⚜️

الهام در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۵۹ در پاسخ به HRezaa دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۷ - تفسیر قول فریدالدین عطار قدس الله روحه تو صاحب نفسی ای غافل میان خاک خون می‌خور که صاحب‌دل اگر زهری خورد آن انگبین باشد:

با درود بر شما جناب HRezaa 

 در اغلب ابیات مثنوی هرکجا واژه «علت» را می‌بینیم مترادف با درد و بیماری‌ست. در مصرع «هرچه گیرد علتی، علت شود» هم به نظرم «علت» همین معنی بیماری و مرض را می‌دهد. 

الهام در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱۷ - مثال دیگر هم درین معنی:

🔆لیک تو آیس مشو هم پیل باش🔆

🔆ور نه پیلی در پی تبدیل باش🔆

الهام در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۶ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی:

کوروش عزیز به نظرم می‌شود گفت که با هم به نوعی برابر یا بهتر بگوییم مکمل همدیگر هستند. فقر به معنی خلاصی و رهایی از وابستگی‌ها و هویت‌ساختن‌های دنیاست و وحدت هم وحدت مجدد با هستی و خداست. جزیی که به کل پیوسته است، اتصال با مبدا و یکی شدن با اوست. بدیهی‌ست که برای باز کردن این دکان (وحدت)، سالک یا عارف باید مقام فقر را هم درک کرده باشد. از هرچه غیر او فقیر و پاک باشد و هرسو بنگرد او را ببیند.

ننگرم کس را و گر هم بنگرم/ او بهانه باشد و تو منظرم

از قضاوت‌های نیک و بد خالی شده باشد. فقر نسبت به دویی‌های نیکی و بدی در وجودش ریشه کرده باشد. و وحدت با او (عشق) وجودش را پر کرده باشد. به هرچه غیر او بی‌نیاز باشد.

خانه ام را روفتم از نیک و بد/ خانه ام پر است از عشق احد

هرچه بینم اندر او غیر خدا / آن من نبود بود عکس گدا 

جایی خیلی زیبا می‌گوید که عاشق (عنقا) از این نیکی و بدی ها و هویت گرفتن از آن‌ها پریده (فقیر شده) پریده و به کوه قاف(عشق یا وحدت مجدد با سرچشمه هستی/حضور) رسیده:

از نیک و بد بریده، وز دام‌ها پریده 

بر کوه قاف رفته، عنقا، که همچنین کن 

مولانا میگوید ما همه بالقوه عاشقیم، عنقاییم و با پرهیز و فقر و رضا می‌توانیم به کوه قاف برسیم.🔆

الهام در ‫۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۴ - یافتن مرید مراد را و ملاقات او با شیخ نزدیک آن بیشه:

از همه اوهام و تصویرات دور

نور نور نور نور نور نور 

⚖️🪞☀️

الهام در ‫۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا:

در چند بیت اول مولانا مراحل تکامل آگاهی را نشان می‌دهد. از جماد به نبات، به حیوان تا سرآخر انسان! باشد که در مقام آدمیت آگاهی را به‌دست بیاوریم، بالا ببریم و گسترش دهیم 🔆

الهام در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۹:

غبارهاست درون تو از حجاب منی

 

همی‌برون نشود آن غبار از یک بار

 

به هر جفا و به هر زخم اندک اندک آن

 

رود ز چهره دل گه به خواب و گه بیدار

 

« روی خودمان کار کنیم و صبر داشته باشیم.. باشد که رستگار شویم » 🔆

الهام در ‫۴ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷۸:

زیباترینِ زیباترین‌های دیوان شمس مولانا 💘