گنجور

حاشیه‌ها

 

کُرد فیلی


کُرد فیلی در ‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۱ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی:

 

زود شود چون بهشت، گیتی ویران

 

بگذرد این روزگار سختی از ایران

 

چه شعر قشنگی.....

 

کُرد فیلی در ‫۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۵۰ در پاسخ به آیدین آذری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:

چجوری محاسبه کردی اینو

 

کُرد فیلی در ‫۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۲۸ در پاسخ به Franz دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶:

اگر شما یک بیت هندی از مولوی پیدا کردی پس اصلش هم ترک بوده!!

خاقانی شروانی هم اگر گفته من هندوی آن ترکم لابد اصلش هندی بوده!!!!

من این همه مثال برای شما آوردم که استعاری بودن این ابیات را متوجه شید

مولوی هم میگه اگرچه من ظاهرا انسان خوب و پاک طینتی نیستم و ظاهرم به شما نمیخوره و ظاهرم زشت است اما باطن و طینتم پاک و روشن است و از شما هستم

 

کُرد فیلی در ‫۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶:

دیار هند و اقالیم ترک بسپارند
چو چشم ترک تو بینند و زلف هندو را
مغان که خدمت بت می‌کنند در فرخار
ندیده‌اند مگر دلبران بت رو را


آب حیات من است خاک سر کوی دوست
گر دو جهان خرمیست ما و غم روی دوست
دوست به هندوی خود گر بپذیرد مرا
گوش من و تا به حشر حلقه هندوی دوست

سعدی از پرده عشاق چه خوش می‌گوید
ترک من پرده برانداز که هندوی توام


هندوی چشم مبیناد رخ ترک تو باز
گر به چین سر زلفت به خطا می‌نگرم
راه عشق تو دراز است ولی سعدی وار
می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم


غریبی سخت محبوب اوفتاده‌ست
به ترکستان رویش خال هندو
تحمل کن جفای یار سعدی
که جور نیکوان ذنبیست معفو

ترک و هندو در اشعار سعدی هم در همین معنای استعاری به کار رفته اند

بنظر میرسد شعر سعدی و مولوی در بحث آب حیات و ترک وهندو تقلید از دیگری بوده

 

 

 

کُرد فیلی در ‫۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶:

در شعر حافظ هم هندو و ترک دو استعاره ضد هستند

زلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزند
سال‌ها رفت و بدان سیرت و سان است که بود
حافظا بازنما قصه خونابه چشم
که بر این چشمه همان آب روان است که بود

خورشید چو آن خال سیه دید به دل گفت
ای کاش که من بودمی آن هندوی مقبل

راه ما غمزهٔ آن ترک‌کمان ابرو زد
رخت ما هندوی آن سرو سهی بالا برد 
بحث بلبل بر حافظ مکن از خوش سخنی
پیش طوطی نتوان نام هزارآوا برد

 

 

کُرد فیلی در ‫۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶:

ترک و هندو در اشعار خاقانی هم قرینه بر دو ضد بودن و استعاری بودن این مفاهیم است

کمترین هندوی او خاقانی است

گر پذیرد نام مثقالش کنم

تو ترک سیه چشمی، هندوی سپیدت من
خواهی کلهم سازی، خواهی کمرم بخشی
گفتی که به خاقانی وقتی گهری بخشم
بخشود نیم بالله وقت است اگرم بخشی

ز زلفت بس نبود این ترک‌تازی
که هندوی دگررا برکشیدی
تو بر خاقانی بیچاره دایم
گهی تیغ و گهی خنجر کشیدی

هندو بچه‌ای سازد ازین تُرک ضمیرم
زآن تا نشناسند بگرداند جلباب
چون خیمهٔ ابیات چهل پنج شد از نظم
بگسست طناب سخن از غایت اطناب


با ترک تاز شحنهٔ عشقش میان جان
سلطان عقل هندوی جان بر میان ماست
پیغام دادمش که نشانی بدان نشان
کز گاز بر کنارهٔ لعلت نشان ماست

خاقانی است هندوی آن هندوانه زلف
وان زنگیانه خال سیاه مدورش
چون موی زنگیش سیه و کوته است روز
از ترک تاز هندوی آشوب گسترش

 

 

کُرد فیلی در ‫۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۶ در پاسخ به Franz دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶:

 

دلش را برده بود آن هندوی چست
به ترکی رخت هندو را همی جست

ز هندو جستن آن ترکتازش
همه ترکان شده هندوی نازش

گشاد این ترک خو چرخ کیانی
ز هندوی دو چشمش پاسبانی

جهان هندوست تا رختت نگیرد
مگیرش سست تا سختت نگیرد

سر زلف تو چون هندوی ناپاک
بروز پاک رختم را برد پاک
به دزدی هندویت را گر نگیرم
چو هندو دزد نافرمان پذیرم

بدین هندو که رختت راگرفته است
به ترکی تاج و تختت را گرفته است

زمین تا آسمان خورشید تا ماه
به ترکستان فضلش هندوی راه

نه ترک این سرا هندوی این بام
شهنشه را چنین دادست پیغام

مردم قونیه مگر آن زمان ترک بودند؟اشتباه پانترکان همین جاست که بدیهیات تاریخ را هم نمیدانند اما ادعای تفسیر ادبیات وتاریخ دارند

ترک هندو نه تنها در اشعار مولوی بلکه در اشعار شاعران دیگر هم استعاره از دو امر ضد هم است اینجا از کتاب خسرو وشیرین نظامی گنجوی چندین نمونه براتون اوردم تا بی تعصب قضاوت کنید

 

 

 

کُرد فیلی در ‫۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸ - ستایش اتابک اعظم شمس‌الدین ابوجعفر محمدبن ایلدگز:

بعضی می گویند نام خوزستان جدیده

البته بی سواد هستند اما لازم است گاه گاهی با امثال این اشعار تاریخ را بهشون یاد داد

 

 

کُرد فیلی در ‫۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۰۴ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » گزیدهٔ اشعار » مستزاد:

شعری برای زمان حال

 

کُرد فیلی در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۶ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۳:

خواهش میکنم.اتفاقا سلطان ولد فرزند مولوی مثل پدرش درچندجا صراحتا اعلام کرده چیز زیادی از ترکی نمیداند علت هم روشن است هنوز منطقه روم ترک نشده اند و رومی ایرانی ارمنی هستند 

پسر مولانا در یکی از منظومه های مخلوط و ملمع , سخنش را با این ابیات پایان داده و ناتوانی خود را در سرودن اشعار ترکی و محرومیت از اصطلاحات آن زبان, بیان داشته است:

گذر از گفت ترکی و رومی

چون از آن اصطلاح محرومی

لیک از پارسی گوی و از تازی

چونکه در هر دو خوش همی تازی

 

 

کُرد فیلی در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۵ در پاسخ به مبین دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۳:

 

پان ترکیستها دروغهایی ساخته اند. یکی از پان ترکیستها به نام محمد زادهء صدیق در کتاب خود «ترکی​سرایان مکتب شمس و مولانا» جمله​ای از افلاکی را تحریف میکند. محمدزاده​ی صدیق به استناد به کتاب افلاکی این نقل را می​آورد:

«حضرت ولد از نقل والد خود، سال​های بسیار به صفای تمام عمر می​راند و سه مجلد مثنویات و یک جلد دیوان ترکی انشاء فرموده از معارف و حقایق و غرایب اسرار عالم را پر کرد»(حسین محمدزاده صدیق، "ترکی​سرایان مکتب شمس و مولوی"، ندای شمس، تبریز، 1386).

با رجوع به کتاب افلاکی، (شمس الدین احمد افلاکی العارفی، مناقب العارفین، سال 1362، به همت تحسین یزیچی) روشن شد که واژه ترکی در عبارت بالا وجود ندارد! و البته همین فرد چندگاه پیش نیز ادعا نموده است که زبان اوستا هفتاد درصد ترکی است و غیره. بنابراین این نوع جعلیات در محافل قومگرایانه پان ترکیستان همانند تعداد مورچگان جهان پیدا میشود و تا کنون هیچ دانشمندی چه غربی چه شرقی به دیوان ترکی سلطان ولد اشاره نکرده است زیرا چنین دیوانی وجود ندارد

 

کُرد فیلی در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۸ در پاسخ به استاد سخن شهریار بود دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۳:

 

دل بردی از من به یغما، ای ترک غارتگر من

دیدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من

عشق تو در دل نهان شد، دل زار و تن ناتوان شد

رفتی چو تیر و کمان شد از بارِ غم پیکر من

دوستان جان

ترک در ادبیات معنای اولش غارت و یغما بوده

چون ترک غارتگر بوده معشوق هم غارتگر دل اینها از جهت غارتگری جایگزین شده اند هرجا در ادبیات نگاه کنید کلمه ترک و غارت و یغما باهم آمده است معشوق در دلربایی و غارت دل به ترک تشبیه شده نه در زیبارویی،کلمات ترک غارت غارتگر یغما تاراج راهزن خونریز غز  در همین گنجور جستجو کنید متوجه این استعاره میشوید

 

 

 

کُرد فیلی در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۱ در پاسخ به حسینی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶:

 

تو ماه ترکی و من اگر ترک نیستم

دانم من این قدر که به ترکی است آب سو

آب حیات تو گر از این بنده تیره شد

ترکی مکن به کشتنم ای ترک ترک خو

 

کُرد فیلی در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۰۷ در پاسخ به حامد دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶:

از خصایص پانترک جماعت جعل وتحریف و دروغ و بیسوادی است،هندی و دری وزنشان یکی نیست که در بعضی نسخه جایگزین شوند البته فهم وزن وقافیه و استعاره و تلمیح و کلا ادبیات برای پانترکان دشوار است

 

کُرد فیلی در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶:

نظر مولوی در باره ترکان و ویرانی قونیه و خراب کردن عالم

مناقب الاعارفین (شرح زندگی مولانا وخاندان وی)
تألیف شمس الدین احمد افلاکی 
 
همچنان حکایت مشهور ست که روری حضرت شیخ صلاح الدین جهت عمارت باغ خود مگر مشاقان ترک ب مزدوری گرفته بود: حضرت مولانا فرمود که افندی یعنی خداوند صلاح الدین در وقت عمارتی که باشد مشاقان رومی باید گرفتن و در وقت خراب کردن چیزی مزدوران ترک : چه عمارت عالم مخصوص است برومیان و خرابی جهان مقصودست بترکان : وحق سبحانه و تعالی چون ایجاد عالم ملک فرمود اول کافران غافل را آفرید و ایشان را عمر بسیار و قوت عظیم داد تا همچون مشاقان مزدور بی خبر در عمارت کردن عالم خاک کوشیدند و بسی شهر ها و قلاع بر قلل جبال وبقاع برقمه تلال که معمور کردند تا هچنان بعد القرون آن عمارتها نموذج آخریان شد و باز تقدیر الهی چنان تدبیر فرمود که اندک اندک آن عمرانات بکلی خراب ویباب شود و مندرس  گردد گروه ترکان را آفرید تا بی محابا وشفقت هر عمارتی که دیدند خراب کردند و منهدم گردانیدند و هنوز می کنند و هچنان یوما بیوم تا قیامت خراب خواهند کردن و عاقبة الامر خرابی شهر قونیه هم در دست ظالم ترکان بی رحم خواهد بوذن والحالة هذه آنچنان شد که فرموده بود

مولانا از دست ترکان و تاتار از زادگاهش بلخ بامی از شهرهای افسانه ای اوستا فرار کرد به روم شرقی و قونیه پناهنده شد البته قونیه ترکیبی از ایرانی ها و رومیان بوده،حالا بعدها سلجوقیان باشکست روم شرقی کشوری به نام عثمانی تاسیس کردند و جدیدا ترکیه شده،آیا این سبب میشود مولوی ترک باشد؟مولوی نه ترک تبار است نه هندی گو،

هندی و ترکی و تاجیکی و رومی و زنگی همه استعاره هستند

البته فهمیدن اینها برای پانترکان واقعا دشوار است اما مولانا متاسفانه خرابی قونیه به دست ترکان هم پیش بینی کرده،