بیقرار
تاریخ پیوستن: ۱۸م شهریور ۱۴۰۲
| آمار مشارکتها: | |
|---|---|
حاشیهها: |
۴۴ |
بیقرار در ۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:
حاصل بداهه سرایی با مطلعی از حافظ شیرین سخن
« دوش در حلقه ما قصه ی گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود »قبله گاه دل عشاق ، رخ معشوق است
سجده گاه نظر اما ، خَمِ ابروی تو بودهمچنان در طلبت در به درم تا به سحر
مقصدم هر شب از آن بام و در و کوی تو بودهر که آواره شده در دمن و دشت و به در
مات و سرگشته ی آن نکهت دلجوی تو بودچشم چون نرگس شهلای تو را کس که نداشت
چشم دل در پی آن دیده ی جادوی تو بودمن که آزاد و رها بودم از این حلقه ی عشق
دل اسیری به کف طره ی هندوی تو بودآرزویی نَبُود در دل این عاشق زار
جز تمنای لبت ، پرسه به پهلوی تو بودماه و خورشید جهان منشأ نور است و صفا
ماه و خورشید من از روز ازل ، روی تو بودهر گلی عطر خوشی دارد و دل در پی آن
عطر برخاسته از گلبن خوشبوی تو بودآب پاکی که عطش در دل ما کرد و برفت
منشأ از مهر گرفت چون گذرش جوی تو بودبیقرارم که نهی پا سرِ این دل که شکست
کاین شکست دل ما ، از شکنِ موی تو بود#رضارضایی « بیقرار »
بیقرار در ۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
حاصل بداهه سرایی با مطلعی از حافظ بزرگ
« زان یار دلنـوازم شکریست با شکایت »
بشنـو حدیث جان را ، کز دل کنم روایتبا یک نظر سپردم ، دل در دو دست یاری
ماهی که می کند از دلدادگان حمایتچشمان عاشقش مست فارغ ز بود و هر هست
در دشت دیدگانش ، دریایی از عنایتدل پر زد از برایش ، جان شد به سرسرایش
روحم ، روان و تن کرد ، از گلرخی حکایتدریای بیکران است ، کز ساحلش خبر نیست
دل ، قایقی شکسته در بحــرِ بی نهایتدر قامتش که سرو است، قدقامتی به پا بود
خم گشته قامت عشق ، از هجر او به غایتمجنون غلام کویش ، لیلا دَوَد به سویش
انبوه عاشقان جمع ،در سایه ی لوایتباب الحوائجِ عشق ، مجذوب شمس خویش است
هم کشتی نجات است هم کوکب هدایتیارب در این هیاهو ، لطفی نما به حق جو
تا خو بگیرد از دل ، با دشت نینوایتترسم بمیرم اما ، روی مَهت نبینم
یا دل دخیل بندد ، در صحن با صفایتدل بیقرار یار است ، دلداده ای فگار است
تاریخ کیش و مات است در سایه وفایت#رضارضایی « بیقرار »
بیقرار در ۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
درود بر همرهان
فارغ از مباحث عرفانی ، اوج تصویرگری حافظ در بیت : ارغوان جام عقیقی به سمن ..... به کار گرفته شده ، از آنجاییکه این شعر نوعی بهاریه ست و آمدن فصل بهار را نوید می دهد و به توصیف آن می پردازد ، در این بیت بارش باران در مصراع اول و طراوت دشت در مصراع دوم به زیبایی به تصویر کشیده شده ، در مصراع اول : گل ارغوان مانند کاسه ای است که بر سر چوبی نهاده شده و با بارش باران پر می شود و البته سنگین ، و لاجرم بر اثر سنگینی خم شده و بر روی زمین یا سمن می ریزد و این کار به کرات تکرار می گردد ، انگار هر بار جام شرابی پر می کند و در کام سمن یا چمن می ریزد ، مفهوم کلی مصرع به بارش باران اشاره دارد ، در مصراع دوم پس از باران ، نرگس ها و شقایق ها رشد کرده و زمین پر از گلهای متنوع می شود و نرگس به تماشای شقایق می نشیند ، البته نگران ایهام دارد ، نگران ( نگر : بن مضارع نگریستن + ان ) صفت فاعلی ساخته است به معنی در حال نگاه کردن ، و در معنای دوم نگران به معنی مضطرب می باشد که نرگس به خاطر کوتاهی عمر شقایق نگران او خواهد شد . که هر دو زیباست
بیقرار در ۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸: