بهرام خاراباف
تاریخ پیوستن: ۲۰م مهر ۱۴۰۳
| آمار مشارکتها: | |
|---|---|
حاشیهها: |
۴۲ |
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰۷ - جواب اشکال:
دیده ها بسته
ببیند دوست را
چون مُشَبّک کرده باشد پوست را
#مولوی
مشبک: سوراخ سوراخ، شبکه ای،
. هرچیز درهم آمده و درهم آمیخته شده
غلوه کن. چشمه چشمه. پنجره پنجره.
بدنم راغلوه کن کرده ام
پوستم راسوراخ سوراخ نموده ام
به همه چیزدرآمده ودر همه چیزدرآمیخته ام
چشمه درچشمه
پنجره درپنجره
به شبکه ای ازروزنه های تنم چشم دوخته ام
تا توراببینم ای دوست
تاتورابدارم ای دوست
بی آنکه دیده باشمت
بی آنکه داشته باشمت
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۹ - دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گردد:
اوست دیوانه
که دیوانه نشد
#مولوی
دیوانه اول جبرادیوانه است یاحتمابایددیوانه باشد.دیوانه دوم دیوانگی اختیارکرده است یااگردیوانگی اختیارنکندجبرادیوانه خواهدشد
جبرم دراختیاراست و
اختیارم
به جبر
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۸ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۴۰ - اعتماد کردن بر تملق و وفای خرس:
او تویی ، خود را بجو در اویِ او
کو و کو گو ، فاخته شو سویِ او
#مولوی
فاخته ای دردرون دارم
کوکو
فاخته ای دربیرون
کو؟
کو؟
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۸ - پرسیدن موسی از حق سر غلبهٔ ظالمان را:
آه که چون دلدارِ ما غم سوز شد
خلوتِ شب درگذشت و روز شد
جز به شب ، جلوه نباشد ماه را
جز به دردِ دل ، مجو دلخواه را
#مولوی
آه
دلداراست
درددل
دلداردل
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۴ - انکار فلسفی بر قرائت ان اصبح ماکم غورا:
ذرّه ها را کی تواند کس شمرد ؟
خاصه آن کو عشق ، عقلِ او ببرد
می شمارم برگ هایِ باغ را
می شمارم بانگِ کبک و زاغ را
در شمار اندر نیاید ، لیک من
می شمارم بهرِ رشدِ مُمتَحَن
#مولوی
ممتحن:
آنکه می نگرد و تأمل می کند در قول و گفتار و می اندیشد پایان کار را. ( از ناظم الاطباء ).
همه آنچه راکه به شماره نمی آیدمی شمارم(ذره هارا.برگهای باغ را. بانگ کبک وزاغ را)حتی کسی که عشق عقل ازاوربوده نمی تواندچنین کند.من چنین می کنم فقط به خاطررشدکسی که می نگردوتامل می کنددرقول وگفتارپایان کاررا
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۲ - تتمهٔ حسد آن حشم بر آن غلام خاص:
از دلِ سوراخِ چون کهنه گلیم
پرده ای بندد به پیشِ آن حکیم
پَرده می خندد بر او با صد دهان
هر دهانی گشته اِشکافی بر آن
#مولوی
تصویرسینمایی:حکیمی چشم به سوراخی درکهنه گلیمی دوخته .دربزرگنمایی سوراخ؛ تصویرتارهای باریک نخ رامی بینیم چون پرده ای شکافته باصددهان
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۷ - آمدن دوستان به بیمارستان جهت پرسش ذاالنون مصری رحمة الله علیه:
دزدیی کُن
از درون ،
مرجانِ جان
#مولوی
جان راازمرجان بدزدیم( مر)برایش می ماند درلغت نامه دهخدابرای (مر)معانی زیادی آورده شده ازجمله:شمار.شماره.تعداد.اندازه.حد.حساب.طولانی.فراوان.
برای مرجان هم معانی متعددی آورده اند ازجمله آنها لب معشوق.مروارید.شراب انگوری
به نظرمی رسدبا دزدین جان ازمرجان چیزی از(مر)کم نمی شوداوهمچنان فراوان و شماره وحدواندازه است الخصوص که دزدی اندرونی است.
مرجان بدزدجان مرجان را
لب معشوق را
معشوق لب
لب به جان آورد
ای جان من!
جانان من!
معشوق لب به لب را
جانم به جان آورد
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۳ - قسم غلام در صدق و وفای یار خود از طهارت ظن خود:
حقِ آن آنی که این وآن ازوست
#مولوی
*آن=ثانیه.حین.دم.طرفه العین.
لحظه.لمحه.نفس.وقت.حُسن.نزاکت.مال.اشاره به دور.سبب.جهت.علت.عمل .کار.عقیده.رای.عزم.قصد.چنین وچنان.ایشان .آنان.علامت جمع.حال.حالت .چگونگی
*حق=راست کردن سخن.درست کردن ودرست دانستن.وجودمطلق .ذات خدا.سخن راست درست.استحقاق.سلطنت برچیزی
*آنی=موقت.زودگذر.آن دم .آن لحظه.منسوب به آن،حالت وچگونگی
حقِ آن
آنی که این وآن ازوست
(دراین خوانش حق دلالت برمالکیت دارد.آن مالک آن آنی است که هم این ازآن است وهم آن)
حق
آن
آنی که
این وآن ازاوست
(دراین خوانش حق دلالت برحقانیت دارد.حقیقت آن است که آن(حالت .چگونگی)ازآنِ آن لمحه ای است که هم این ازآن است وهم این.(دراین خوانش می تواندهمه چی تعبیرشود)
حق،
آن
آنی که این و
آن ازوست
دراین خوانش حق دلالت بردرست بودن دارد.درست است که آن (می تواندبه معنی دم گرفته شود)آنی که این و (لحظه موقتی وگذرایی است)که آن ازاوست(دراینجا آن می تواند اشاره به جمع داشته باشدبه معنی همه چی)
حقیقت این است که همه چی متعلق به آن لمحه ای است که همه چی متعلق به آن است
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۱ - امتحان پادشاه به آن دو غلام کی نو خریده بود:
ز آتش ار علمت یقین شد از سخن
پختگی جو در یقین منزل مکن
تا نسوزی نیست آن عین الیقین
این یقین خواهی در آتش در نشین
#مولویاگرباعلم به وجودآتش یقین پیداکردی.قبل ازاین که هرسخنی بگویی درآتش آن سخن بسوز. تادردانشت نسوزی یقینی برآن دانش نیست
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۰ - ملامتکردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت:
دل نباشد
تن چه داند گفت و گو
دل نجوید
تن چه داند جست و جو
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹ - گمان بردن کاروانیان که بهیمهٔ صوفی رنجورست:
همچوشیری صیدخودراخویش کن
ترک عشوه اجنبی وخویش کن
خویش،درمصرع اول خودی است.درمصرع دوم اجنبی است.درمصرع اول همچون شیراست درمصرع دوم عشوه گراست.درمصرع اول صیاداست درمصرع دوم ترک صید می کند.
اجنبی،خودی است که درخودتواست.نزدیکترین خویشاوندتو.عشوه گری که تورادرتوصیدمی کندوتوراباتوبیگانه می سازد
شیرباش .خودت راصیدکن.صید اجنبی خویش خودمشو
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۷ - بسته شدن تقریر معنی حکایت به سبب میل مستمع به استماع ظاهر صورت حکایت:
(پیمانه پرازخالی)
جسم، جوزومویزست ای پسر
گرتومردی زین دوچیزاندرگذر
#مولوی
نه ازجوزمی شودگذشت نه ازممیز.ممیزرا باچای لاهیجان همدمی است.جوزرا با پنیرلیقوان.واین هردوتا لازمه جان گرفتن جسم خراسانی است ازبرای جان دادن به نشاط.نشاط صبحگاهی.صبح آذرماهی.آذرماهی ای که خودخورشیدی است ماه.(موووووووووووووووووووووووچ)
وگردونه پستش چنان بلنداست که خوررابه بخورمی رساند وگرمای تب را به سرمای سرفه .وازفین فین دماغش ،مثنوی می سازد. تا این جسم به جان آمده، گرفتاردرکشمکش تن وگردکان گنبدمعجوج،
درآستانه تولدبی زادوبی ولدش
دیشلمه تلخش راهمی نوشدو
درداغی تنش،
مولودی صبحگاهی اش شود:
جان جانم را جنانم همچنان
درجنانم ،جان جانم همچنان
گرجنونم درجِنَم ورجانی ام
جیم جنّم و جَمانم* همچنان
۸آذر۴۰۳
#بهرام_خاراباف
جمان=جمام=پیمانه راتاسرپرکردن.منی اشباع شده اسبی که لقاح نتواندکرد
*نمی دانیداین چندبیت آخرراباچه جون کندنی پَت کردم
برای شاشیدن سگ برجان مجنونم
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۷ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۶ - حکایت مشورت کردن خدای تعالی در ایجاد خلق:
(همچوموری اندرین خرمن خوشم
تافزون ازخویش باری می کشم)
درخرمن وجودم بیشترازوجودم بارمی کشم.وبه این خوشم که موری هستم درخرمن وجودم
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲ - هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنه:
هم ترازو،ترازوراست کرد/هم ترازو،ترازوکاست کرد
(#مولوی)
شیطنتی کردم تغییری دراین بیت دادم بدین گونه
ترازِ او
ترازورا راست کرد
ترازو
ترازِ اورا
کاست کرد
#بهرام_خاراباف
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۴ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱ - سر آغاز:
لطفا دیدگاه بگذارید:
دیده توچون دلم رادیده شد
شددل نادیده
غرق دیده شد
#مولویهمینکه بینش و دیده باطنی تو به قلبم رسید . این دلِ نابینا و فاقد بینش ام از میان رفت و قلبم یکسره ، غرقِ آن دیدۀ روشن و بینش حقیقت بین گردید . [ نهایتاََ به مقام روشن بینی رسیدم ]
گاهی اوقات بعضی مفسرین تفسیرهایی برشعرمی نویسندکه به کلی با
خودشعرناسازگاروبی ربط است.وحکایت ازتحمیل عقیده ونگاه مفسردارد. درمصرع (دیده توچون دلم رادیده شد) نه ازقلب صحبتی شده نه ازدیده وبینش باطنی.ودرمصرع بعدی دل نادیده به دل نابیناوفاقدبینش تفسیرشده
چطوردلی که فاقدبینش است به یکباره درمعرض دیده باطنی قرار می گیردوبه مقام روشن بینی می رسد.نمی دانم کجا خواندم که شعررانمی شودتفسیرکرد.شعرخودش تفسیر خودش است تاچه حداین گفته صحیح است راهم نمی دانم اما باوردارم شعرجولانگاه کلمات است. کلمات گاه عملکردی دارندحتی ورای ذهن شاعرکه درتخیل خوانندگانش جلوه های گوناگون ازصورخیال را می آفرینند.گاه تفسیر بندوزندان است برشعر.الخصوص اگرقرارباشدتفسیرفقط برمعانی استوارباشد.معنا هامحدودند.چگونگی وحالتها نامحدود.چیدمان کلمات .واج ها.وصفها ها.تکرارها.جناس وقیاس حتی دریک بیت گاه می توانند چنان حالتی درمخاطب ایجادکنندکه تخیل رادرطول تاریخ تابی نهایت گسترش دهد.
#بهرام_خاراباف
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۶:
دلم که گوهراسرارِعشقِ دوست دراوست
توان به دستِ تودادن گرش نکوداری
(حافظ)
توجه به موسیقی درونی شعر .هم آوایی کلمات واج خواهی درغزل
دراین بیت چهاربارحرف (س)تکرارشده
(اسرار،دوست،اوست،دست)وهمه این (س)هاساکن هستند
شش بارحرف (ر)(گوهر،اسرار،در،گر،داری)
سه بارصدای زیرپی درپی
(گوهرِاسرارِعشقِ)
هم آوایی (دوست ،اوست)
ونیز هم آوایی دوروپنهانی (در،داری)
هرکدام به تنهایی موسیقی ایجادمی کنند
وعشقی که نهایتا به (لَ)دردِلَم ارجاع داده می شودصدای بلندی که میان زیر وسکون
،گوهراسراردوست رانکومی دارد
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۲۲:
گرزلف پریشانت دردست صبا افتد
هرجا که دلی باشددردام بلاافتد(حافظ)ظاهرا صبابایدزلف راپریشان کنداما دراینجازلف ازقبل پریشان هست بعددردست صبا می افتدودرمصرع بعد،دل ،زلف پریشان است وصبا؛بادبلا .اینگونه آشنای زدایی در بیتهای بعدی غزل هم ادامه می یابد
ماکشتی صبرخویش دربحرغم افکندیم
تا آخرازین طوفان هرتخته کجاافتددر تصورمعمول بحرغم موجب تکه تکه شدن تخته های کشتی می شود اما دراینجاطوفان اشاره به کشتی صبردارد(که ما خودآنرابه بحرغم انداختیم)
هرکس به تمنایی فال ازرخ اوگیرند
برتخته فیروزی تا قرعه که راافتدهمان تخته تکه تکه شده بیت قبل دراین بیت به تخته فیروزی تعبیرشده.و(او) اشاره داردبه کشتی صبری که درتلاطم افتاده تا چگونه ازآن براید
آن باده که دلهاراازغم دهد آزادی
پرخون جگرگرددچون دوربه ماافتدمطابق باذهنیت مالوف خون جگر خوردن توام بادرداست.اما دراینجاضمن اینکه به باده ناب اشاره داردموجبات آزادی ازغم رافراهم می آورد
احوال دل حافظ ازدست غم هجران
چون عاشق سرگردان کزدوست جدا افتددرنهایت برخلاف همه تصورات معمول غم ،هجران، پریشانی ،تکه تکه شدن کشتی صبوری ،برای عاشق سرگردان همچون دوستانی هستندکه احوال دل را ازآن جدایی نیست
پیوندهای درون اجزای بیتهای جداافتاده بانخهای نامرئی دراین غزل قابل توجه است.مثلاعاشق سرگردان وزلف پریشان.ویا احوال دل حافظ ازدست غم هجران بادلی که دردام بلا افتاه.
وپاردوکسی که دراین مصرع است
آن باده که دلهاراازغم دهد آزادی
به قطع نمی شودگفت باده ای که شمارا آزادمی کند.می شوداینگونه هم تعبیرکرد آن با ده ای که ازدرون غم آزادی می دهد
باتوجه به اینکه درمصرع بعداشاره می کند به باده ای که مثل خون جگرسرخ است
پیوند به وبگاه بیرونی
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:
ازدست رفته بودوجودضعیف من
صبحم به بوی وصل توجان دادبازباد
(حافظ)
درمصرع دوم باسه تاسکته دربیان روبروهستیم
صبحم به بوی وصل تو
جان
باز
داد
باد.
واین سکته هادرتداوم ازدست رفتن وجودضعیف است.که درفعل باد(بادا)همچنان ادامه پیدا می کند.
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
افشای رازخلوتیان خواست کرد شمع
شکرخداکه سردلش درزبان گرفت(حافظ)
هنگام خوانش (افشای رازخلوتیان)به دلیل وجودکسره اتصالی درحرف (ی) و(ز)ناچاریم این عبارت راسریع بخوانیم اماباسکون حرف (ن)ناچاریم درادامه خوانش قدری توقف کنیم .این توقف سه باردیگر اتفاق می افتد .خواست(سکون)کرد(سکون)وشمع(سکون).چهارسکون وتوقف درمصرع اول درراستای مضمون مصرع بعدی قرارمی گیرد(شکرخداکه سردلش درزبان گرفت)
افشای رازخلوتیان
خواست
کرد
شمع
شکرخداکه زبانش دردهان گرفت
شمع که قراراست رازخلوتیان را افشاکندهمینکه دهانش رابازمی کندباچهارتا حرف ساکن ووقفه دربیان زبانش می گیرد
بهرام خاراباف۱/۴/۱۴۰۱
بهرام خاراباف در ۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل: