گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید

مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی

شد حلقه قامت من تا بعد از این رقیبت

زین در دگر نراند ما را به هیچ بابی

در انتظار رویت ما و امیدواری

در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی

مخمور آن دو چشمم آیا کجاست جامی

بیمار آن دو لعلم آخر کم از جوابی

حافظ چه می‌نهی دل تو در خیال خوبان

کی تشنه سیر گردد از لمعه سرابی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

ملک محمد مسعودی » خیال خوبان » تصنیف خیال خوبان

سهیل نفیسی » طرح نو » مخمور جام عشقم

برگ سبز » شمارهٔ ۲۵۰ » (اصفهان) (۱۲:۰۹ - ۲۴:۲۵) نوازندگان: مجد، لطف‌ الله (‎تار) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

علی رستمیان » جام عشق » تصنیف جام عشق

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرهاد نوشته:

غزل زیباییست و بسیار آهنگین.

👆☹

رسول نوشته:

“”تا بعداز این رقیبت ” زیاد جالب نیست و بی نعنی میزنه
کسی هست چیز دیگری دیده باشه

👆☹

Sad Sweetheart نوشته:

سلام
بنده خواهشمندم از دوستان مطلع که معنی این
شعر زیبا را برای ما ارسال کنند پیشاپیش متشکرم
آرزوی رستگاری

👆☹

مرتضی بیرانوند نوشته:

حافظ چه می نهی دل تو بر خیال خوبان
کی تشنه سیر گردد از لعمه سرابی

با اینکه در کل شعر وصف و وصال است حافظ اشاره به این دارد که با این وجود اینهمه زیبایی و خوبرویی در برابر عظمت و زیبایی پروردگار همانند نور یا روشنایی که به وقت تشنگی چون سراب به چشم می آید زیبایی هایی که می بینیم هم به این صورت است و اینکه همانند سراب هستند و کسی با دیدن آنها سیر نمی شود و همچنان تشنه می ماند و در برابر وصال واقعی و سعادت ابدی هیچ به نظر میرسند

👆☹

شمس الحق نوشته:

بیت آخر این غزل دلفریب نیکوترین توصیفی است که از مشاهده پروردگار و وصال او میتوان گفت ، همچون پرتویی از سراب در چشم تشنه .

👆☹

علی مرادپور نوشته:

تصنیف جام عشق از آلبوم عطر سوسن از علیرضا افتخاری ، با همین شعر به زیبایی هر چه تمام تر اجرا شده

👆☹

سعید نوشته:

به نظر حقیراحتمالا… مخمور آن دوچشمم آیا کجاست ساقی در بعضی نسخه ها درج گردیده است .

👆☹

سینا نوشته:

علیرضا افتخاری نیز در آلبوم عطر سوسن به زیبایی این شعر رو اجرا کرده

👆☹

مهدی ابراهیمی نوشته:

ما (با توایم)و(با تو نه ایم) اینت بلعجب
(در) (حلقه)ایم (با تو) و چون (حلقه) بر (دریم)
سعدی
شد(حلقه) (قامت)من(تا)بعد از این رقیبت
زین(در)دگر نراند(ما)را به هیچ(بابی)
حافظ
(تا)شدم(حلقه)(به گوش)(در)(میخانهِ عشق)
هر(دم)آید(غمی) از نو به مبارک(بادم)
حافظ
(تا)
از موقعه ای که( حلقه )به گوش (در) میخانه(عشق)شدم هر لحظه( غمی)  از نو به سراغم می آید(معنای ظاهری شعر)واما چقدر جناب حافظ با کلمات طنازی می کند؟
( تا)شدن به معنای خم شدن(حلقه) و یا کلون (در) که تکه آهنی بودشبیه قلب که با حرارت خم می شد و روی در می نشاندند تا هر کسی اگر قرار بود وارد خانه ای می شد توسط این حلقه که بر در می کوبیدند اهل خانه را هوشیار کند که خواهانی خواستار ورود بدان خانه است.
جناب حافظ می فرماید که من از تاب و تب و غم عشق یار مثل آهنی بودم که از فرط غم یار نازک ونحیف شدم وسپس در کوره (دم) عشق حلقه کامل شدم و بر (در) یار نشسته ام و اگر کسی یا(رقیبی) قصد ورود به (در)(دل)یار بکند باید اول  دست بر این(حلق دل او)زده  وبکوبد تا بتواند  به دل یار نفوذ بکند ودر واقع این حلقه شبیه قلب وارونه بود وشبیه دل بود در حقیقت حافظ می گوید که دل ما وخود ما حلقه شدیم آن هم با (دم وغصه کوره یار) و زودتر ازهمه بر( در )یار نشسته ایم و بر (در ) یار جا گرفته ایم.
 زیبایی کار در اینجاست که شکل
ظاهری (م) و(غ) هم که حروف تشکیل دهنده (غم ) است هم خمیده و خم ( تا) شده است.
در واقع می فرماید که یار با وی(جفا ) کرد و (تا ) نکرده وبرای خم کردن پیکر وجان و دل او از هیچ کوششی فروگذار نکرده و در واقع غم یار (کوره ) شد
ویار در این کوره (دمیده)تا اینکه او (تا) شد وخمیده شد و  قلب (حافظ) بر (در) یار نشسته زیبایی کار این است که
حافظ نازنین از نام خود هم کمال  استفاده را کرده حافظ(به معنی نگهبان ومحافظ)یعنی خود او محافظ یار شده   و این مهم با دم عشق خود یار به انجام رسیده  وسر آخر کلمه (مبارکبادم) باز آن جواهر ساز  کلمه ای انتخاب کرد که تشکیل شده بود ازمبارک و (باد) و (دم )
حدیثِ مدّعیان و خیالِ همکاران
همان حکایتِ زر دوز و بوریاباف است
خموش حافظ و این نکته هایِ چون زرِ سرخ
نگاه دار که قلّاب شهر صرّاف است
حافظ

 

👆☹

حسین رضایی نوشته:

سلام و درود بر فرهاد عزیز
دوست عزیز تصور میکنم در “شد حلقه قامت من تا بعد از این رقیبت ” رقیب در اینجا به معنای “مراقبت کردن ” می باشد و معنی کل مصرع میشه قامت من خمیده شده تا در هر زمان کنار یار باشد و مراقب از یار کند…

👆☹

7 نوشته:

شد حلقه قامت من تا بعد از این رقیبت: قامت من مانند حلقه خمیده شد(از بار ستم تو) تا از این پس پاسبان(مراقب-محافظ) تو
زین دگر نراند ما را به هیچ بابی:
دیگر مرا نراند به هیچ بهانه ای و از هیچ دری
یعنی با اینکه اینهمه به تو عشق میورزم ولی مانند حلقه جای من بیرون است و به درون خانه ات راه ندارم و پاسبانت هم این را میداند.خمیده هم که هستم و این نشانه پیری است و ناتوانی که این را هم پاسبانت نشان بی خطر بودن میداند و پس نباید به من بند کند.
خلاصه: در نزدیکی به تو دورترینم

👆☹

رضا ساقی نوشته:

مَخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
پرکن قدح که بی می مجلس ندارد آبی
مخمور: خمارآلوده.
جام عشق: جام شرابی که درعالم عشقبازی سرکشیده شود. کنایه ازمحبّت ودلدادگی
“مجلس ندارد آبی” ایهام دارد: ۱-مجلس آب (شراب) ندارد.۲- مجلس رونق وصفایی ندارد.
معنی بیت: ای ساقی شراب بیاور خمارآلود جامی هستیم که ازروی عشق ودلدادگی سرکشیده شود تشنه ی محبّت وتوجّه یارهستم بیا که مجلس هیچ صفایی ندارد شراب بیاورتاصفایی بکنیم وازشدّت تشنگی فروبکاهیم.
عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاست
گو که بخرامد که پیش سروبالا میرمت
وَصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید
مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی
درپرده سخن گفتن: باایهام وکنایه سخن گفتن
در پرده راست ناید: با در پرده سخن گفتن نمی شود منظوراصلی را بیان کردالبته دراینجا.( باایهام سخن گفتن درهمه جا خوب نیست درجاهایی هم ضروریست که منظور با ایهام بیان شود.)
معنی بیت: شرح وبیان زیبائیهای رخساریار با تعارف وایهام صورت نمی پذیرد ای مطرب آهنگی بزن ای ساقی شرابی بیاورتا مجلس گرم شود ومن بتوانم درعالم مستی وبی ریایی به توصیف زیبائیهای یار بپردازم.
دوستان درپرده می گویم سخن
گفته خواهدشد به دستان نیزهم
شد حلقه قامت من تابعداز این رقیبت
زین در دگر نراند ما را به هیچ بابی
شد حلقه قامت من: قامت من خمیده شد. خمیده همچون کوبه ای که بردرآویزند.
رقیب اَت: مراقب اَت ،نگهبانت
بابی: دری
معنی بیت: قامت من ازشدّت غم واندوه بصورت حلقه ی دردرآمده وبردرمنزلگاه معشوق چسبیده تا نگاهبان معشوق نتوانسته باشد مرا ازاین درگاه جدا کرده وبه درگاه دیگری براند. من همچون کوبه ی در متعلّق به این درگاه شده وبخشی ازآن شده ام.
تا شدم حلقه به گوش درمیخانه ی عشق
هردم آید غمی ازنو به مبارک بادم
در انتظار رویت ما و امیدواری
درعشوه ی وصالت ماوخیال و خوابی
درعشوه ی وصالت: درحسرت شیرینیِ دلکش وصال تو
ما و خیال وخوابی: ما هستیم و خیل خیال، ماهستیم ورویاهای خیال انگیز
خواب دراینجا به معنای رویا آمده است.
معنی بیت: ما درانتظارزیارت رخسارتوهمچنان امیدوارهستیم ودراین امیدباقی خواهیم ماند. مائیم و حسرت شیرینی وصال تو،ماهرشب دررویاهای خیال انگیزفرومی رویم تا کی به حقیقت مبدّل شود.
نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا
تا کی شود قرین ِ حقیقت مجاز من
مخمورآن دو چشمم آیاکجاست جامی
بیمار آن دو لَعلم آخر کم از جوابی
مخمور: خمارآلود، تشنه
“لعل” لب سرخ وآبدار
معنی بیت: تشنه ی دیدارآن دوچشم مست وفریباهستم آیا جامی ازشراب چشمانت کجاست تا اندکی ازتشنگی خویش رافرونشانم. ازبس که ازآن دولب سرخ وآبدار جوابی نگرفته ام بیمار وملولم.
جان بیمار مرا نیست ز تو روی سؤال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
حافظ چه می‌نهی دل تو در خیال خوبان
کی تشنه سیر گردد از لَمعه ی سَرابی
چه می نهی دل: چرا دل خوش می کنی
لَمعه: روشنی، پرتو
لَمعه ی سراب: پرتوی که ازسراب به چشم می خورد.درخششی که از دور به صورت آب به چشم می آید.
معنی بیت: ای حافظ می دانی که به معشوق دسترسی پیدانخواهی کرد چرا دل به عشوه ی وصالش خوش کرده ای؟ توکه تشنه ی دوچشم یار ومحبّت اوهستی کی خواهی توانست با این رویا پردازیها سیراب شوی! خیالات توهمچون پرتوی ازسراب است وپرتوسراب کی تواندتشنه راسیراب کند؟
به رُخ چو مِهر فلک بی‌نظیر آفاق است
به دل دریغ که یک ذرّه مهربان بودی
درآمدی ز دَرم کاشکی چو لَمعه ی نور
که بر دو دیده ی ما حکم او روان بودی

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام