گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای

فرصتت باد که دیوانه نواز آمده‌ای

ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت

چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای

پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ

چون به هر حال برازنده ناز آمده‌ای

آب و آتش به هم آمیخته‌ای از لب لعل

چشم بد دور که بس شعبده بازآمده‌ای

آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب

کشته غمزه خود را به نماز آمده‌ای

زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم

مست و آشفته به خلوتگه راز آمده‌ای

گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده‌ست

مگر از مذهب این طایفه بازآمده‌ای

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

دولتمند خال اف » موسیقی تاجیکستان » آمدی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سپهر نوشته:

واقعا دست مریزاد ,
اهتمام تان را برای گردآوری این همه شعر زیبا و روح نواز باید ستود…

👆☹

احمد نوشته:

وزن شعر فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن هست لطفا تصحیح بفرمایید

👆☹

مسعود نوشته:

تعبیر: از فرصت پیش آمده نهایت استفاده را داشته باش و چشم بصیرت داشته باش و سره را از ناسره تشخیص بده. همه ی عوامل برای اینکه به مقصود برسی فراهم است. شک و تردید را از خود دور کن و تصمیمی جدی بگیر.

👆☹

رضا ساقی نوشته:

ای که با سلسله ی زلف دراز آمده‌ای
فرصتت باد که دیوانه نواز آمده‌ای
سلسله: زنجیر
سلسله ی زلف: زلف به زنجیر تشبیه شده است. زنجیری که برای بستن دلهای دیوانه وشیدا مناسب ترین بنداست.
فرصتت باد: دوران ازآن ِتوباد
دیوانه نواز: نوازنشگردلهای عاشق ودیوانه
معنی بیت: ای دلسِتانی که با زنجیرزلف به تجلّی درآمده ای امیدوارم که مجال کافی داشته باشی که جلوه گریهای تونوازشگردلهای شیدا وعاشق است.
من دیوانه چو زلف تورهامی کردم
هیچ لایقترم ازحلقه ی زنجیرنبود.
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
چون به پرسیدن ارباب نیازآمده‌ای
بگردان عادت: عادت خود را عوض کن،
ارباب نیاز: نیازمندان، حاجتمندان،همچنین می تواندکنایه ازخودشاعرباشدکه سرحلقه ی نیازمندان است نیازبه عشق ومحبّت ودلجویی معشوق.
معنی بیت: وقتی که برای دلجویی ازنیازمندان آمده ای وقصد داری ازاحوالات آنها باخبر شوی ساعتی عادتِ نازکردن وفخرفروشی راکناربگذار.
ای سرونازکه خوش می روی به ناز
عشّاق رابه نازتوهرلحظه صدنیاز
پیش بالای تومیرم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازنده ی ناز آمده‌ای
معنی بیت: من فدای قدوبالای توشوم چه بامن برسرصلح باشی وچه درجنگ درهرحال نازوعشوه شایسته ی توست و قبای نازبرقامت والای تودوخته شده است.
فرخنده بادطلعت خوبت که درازل
ببریده اند برقدِ سروت قبای ناز
آب و آتش به هم آمیخته‌ای از لب لعل
چشم بد دور که بس شعبده بازآمده‌ای
لَعل: یاقوت سرخرنگ
لب لعل: لبی که سرخ رنگ وآبداراست. آب وآتش درهم آمیخته شده است.
شعبده باز: زبردست،تردست وماهر، و نیرنگ باز.
معنی بیت: لبهای سرخ وآبدارتوجلوه ی خیال انگیزآمیزش آب وآتش است چشم بد ازتو دورباشد که چه خوب درنقش شعبده بازآمده ای کارتوهمانند تردستی آنها شگفت انیز وحیرت زاست.
ناگفته نماند که “آب وآتش به هم آمیختن” تنها کنایه از سرخی وآبداربودن لب نیست بلکه افزون براین، رساننده ی خاصیّتِ مستی بخش وباده گون بودن آن نیزهست وبه عبارتی لب لعل یاربه صورت پنهانی تشبیه به باده ی آتشین شده که هم آب است وهم آتش. ضمن آنکه اززاویه ای دیگر آب وآتش هرگز درهم نمی آمیزد امّا به لطف طبع حافظانه وبه مددِ نبوغ او نه تنها این دو به هم می آمیزند بلکه ازآمیزش آنها لطایف خیال انگیزی نیزپدید می آید. حافظ درمورد لب یار درمیان همه ی شاعران ایران زمین لطیف ترین تعابیر وبکرترین مضامین راخَلق کرده است چنانکه خود خطاب به همین معشوق شعبده بازمی فرماید:
این لطایف کزلبِ لعل تومن گفتم که گفت؟
وین تطاول کزسرزلف تو من دیدم که دید؟
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
کُشته ی غمزه ی خود رابه نمازآمده‌ای
ثواب: کاردرست ونیک
معنی بیت:مرحبا بردل مهربان ونازک تو، کاردرستی کردی برای خواندن نماز میّت ِکسی آمده ای که ازرفتارهای دلبرانه ی توکُشته شده است.
دوردارازخاک وخون دامن چوبرمابگذری
کاندرین ره کُشته بسیارند قربان شما
زُهدمن باتوچه سنجدکه به یغمای دلم
مست و آشفته به خلوتگه رازآمده‌ای
چه سنجد: چگونه ارزیابی شود، ازعهده اَش برنیاید که دربرابرغارتگری تومقاومت کند
خلوتگه راز: خلوتگاه خصوصی ومحل عبادت ورازونیاز
معنی بیت: توکه اینچنین سرمست وآشفته حال برای غارت دلم تا خلوتگاه عبادت من آمده ای ایمان وتقوای من تاب مقاومت خودراازدست می دهد وبه همراه دلم به غارت می رود.
ازچشم شوخش ای دل ایمان خود نگهدار
کان جادوی کمانکش برعزم غارت آمد
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده‌ست
مگرازمذهب این طایفه بازآمده‌ای؟
دگرت خرقه: بار دیگر خرقه تو
باتوجّه به آلودگی خرقه به شراب، “این طایفه” اشاره به خرقه پوشان پرهیزگار وزاهد است.
بازآمده‌ ای: برگشته‌یی.
پرداختن پیوسته ی حافظ به عیش وعشرت،بی پروا سخن گفتن درمورد شراب ووانمودکردن به شرابخواری وخوشباشی، درهمه ی دورانها تبعات ناگواری برای حافظ درپی داشته وبسیاری ازنزدیکان ودوستان نزدیک وی رارنجیده وازاو دورنموده است. دراینجا نیز مخاطب غزل که به احتمال قریب به یقین شاه شجاع جوان وخوش قد وقامت است درمورد همین مسئله زبان به اعتراض گشاده وبه حافظ کنایه می زند که مگرازپرهیزگاری وزهد وتقوی رویگردان شده ای که خرقه ات شراب آلودشده است‌.
معنی بیت:
محبوب ومعشوق من گفت: ای حافظ دوباره خرقه ی زهدِ تو به شراب آلوده گشته است چرادست ازشرابخواری برنمی داری؟ شاید از جاده ی شریعت خارج شده وزهد وتقوا را ترک کرده ای؟!
عیبم بپوش زنهار ای خرقه ی می آلود
کان پاکِ پاکدامن بهرزیارت آمد

👆☹

علی امینی نوشته:

انگار حضرت حافظ درک حضور کسی را می کند از عالم غیب ، یک پیر یا پیامبر یا ائمه یا حضرت مهدی یا … به هر شکل نوش جانش گوارای وجود.

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید