گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است

کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم

سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم

شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد

التفاتش به می صاف مروق نکنیم

خوش برانیم جهان در نظر راهروان

فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم

آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند

تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید

گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او

ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

نگوییم بد = بد گویی ، نکوهش ، حرف بد ، چیزی که شرعاً و عقلاً بد است نمی گوییم.
ناحق = اعمال نادرست ، گرایش به باطل
سیَه = سیاه ، آلوده
جامه کَس سیَه = لباس تقوای هیچ کس را آلوده نمی سازیم.
دَلق = لباس پشمینه
اَزرَق = کبود
دَلق خود اَزرَق نکنیم = در لباس صوفی گری تظاهر و ریا نمی کنیم و ریای کسی را هم فاش نمی کنیم.
رقم مَغلَطه = وسوسه کردن ، سخنی که مردم به غلط افتند ، مسایل غیر واقعی
مصلحت = صلاح
مطلق = مطلقاً ، ابداً
جرعه = ته استکان
رندان = قَلَندران
حُرمت = احترام
ننوشد = نخورد
التفات = توجه، اعتنا
مُرَوَّق = صاف ، پالوده
احمق = نادان
خصم = دشمن
جَدَل = دعوا
معنی بیت ۳: برکتاب دانش سفسطه نمی کنیم و به مسایل غیر واقعی، مردم را فریب نمی دهیم و راز حقیقت را با نیرنگ وفریب درهم نمی ریزیم و حق را با باطل مخلوط نمی کنیم.
معنی بیت ۶: امواج روزگار ، کشتی اهل هنر و علم را درهم می کوبد و دشمن هنرمند است پس صلاح آنست که بر این دریای نیلگون وارونه یعنی آسمان ، اعتماد نداشته باشیم. این روزگار را بقا و اعتمادی نیست.

امین کیخا نوشته:

مطلق می شود اوند با زبر نخست و دوم , و نیز رها هم معنی می دهد ولی اینجا هرگز می شود

امین کیخا نوشته:

می مروق ترکیب فارسی عربی شده است به این ترتیب که راوک می خوشگوار صاف است و عربی ان را مروق نوشته است و نیز شراب پخته شده را هم بختج می گویند و از این نوع ترجمه و تفسیر ها زیاد شده است

علی اصغر نوشته:

با سلام در بیت پنجم معرق درست است که اشتباها به جای عین غین نوشته شده

سهیل قاسمی نوشته:

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
صنعت لف و نشر مرتب.
درویش (فقیر) را به خاطر “کم” داشتن سرزنش کردن کار بدی است.
توانگر (غنی) را به خاطر “بیش” داشتن سرزنش کردن کار بدی است.
و کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم. مطلق یعنی هرگز. یعنی به هیچ وجه. یعنی تاکید کرده که عیب فقیر و غنی نکنیم. دیدگاه مترقی و روشنی است. هنوز که هنوز است اغنیا به چشم زالو و بی درد و مستکبر نگریسته می شوند. کاری که شاعر آن موقع با قطعیت نادرست دانسته بود

کدخدایی نوشته:

سلام معنی صحیحتر مصراع :عیب درویش وتوانگر به کم وبیش بدست :آنست که اشتباه وخطا از افراد چه فقیر باشندوچه ثروتمند و چه کم باشد وچه زیاد در هرصورت بداست (پسندیده نیست)و به همین دلیل در مصراع بعدی نتیجه میگیرد که مصلحت آنست که کار بد را چه کم باشدو چه زیادمطلقا انجام ندهیم

ناشناس نوشته:

یا لطیف

دوست گرامی علی اصغر

برای واژه مغرق به معنای پوشیده از زر یا سیم . سیم اندود. سیم کوفته . به زر و سیم یا گوهر آراسته به آدرس زیر رجوع بفرمایید

http://www.vajehyab.com/dehkhoda/%D9%85%D8%BA%D8%B1%D9%82

نمونه زیر از همان آدرس اخذ شده:

استری دید سیه زیر مغرق زینی
راست چون تیره شبی بسته بر او یکشبه ماه

انوری

همواره شاد و سربلند باشید
م. طاهر

روفیا نوشته:

مصراع نخست بیت اخر یاداور مفهوم زیبای مدارا است و مصراع دوم مفهوم انصاف را به زیبایی توصیف می کند .

محدث نوشته:

روفیایانه ترین غزل حافظ نازنین!

جمشید پیمان نوشته:

بیت اول و سوم این غزل ( روا آن است که جای بیت های دوم و سوم عوض شود)به نظر من تبیین و تشریح پیام ارزشمند زرتشت است: پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک. در بیت ششم با نگاه جبر گرای حافظ مواجه می شویم. او همین نکته را در جای دیگر اینگونه تبیین می کند: فلک به مردم نادان دهد زمام مراد/ تو اهل دانش و فضلی، همین گناهت بس! به نظر من بیت هفتم این غزل نباید در این غزل جائی بیاید.این بیت منطقن با مضمون و مفهوم سایر بیت ها در تناقض است. بویژه با بیت های اول و آخر . حافظ اینهمه زحمت کشیده و نکته های عرفانی و حکمت آمیز آورده است که بگوید او و دیگرانی مانند او ( غزل را با مــــــا آغاز کرده است) بد نمی گویند و بد نمی اندیشند و میل به بد نمی کنند و عیب درویش و توانگرا به کم و بیش را بد می دانندو …. و بخصوص در بیت آخر صریحن درس مدارا با خصم را می دهد. اما ناگهان در بیت ماقبل آخر همه ی گفته هایش را نادیده می گیرد و جامه ی کسی را سیاه می کند و حسود را احمق می نامد( عیب گفتن از این واضح تر هم می شود؟). من باور دارم این بیت الحاقی است ولو در قدیم ترین نسخه هم آمده باشد. در غیر اینصورت باید پذیرفت که حافظ در این غزل واعظ نا متعظ شده است!

Mohsen نوشته:

مصرع اول بیت آخر عین جمله :
حافظ (ار) خصم خطا گفت نگیریم بر او [جای خالی]

بنظرم یک نقطه و یک کلمه جا افتاده باشد.
حافظ (از) خصم خطا گفت نگیریم بر او ((غلط))

عبدکریمی نوشته:

در باره بیت اول توضیح این نکته لازم است که با توجه به آداب صوفیان دلق ازرق ارجح بر دلق سیاه بوده است ضمن این که معنی ایهامی همیشه مورد نظر بوده است برای توضیح بیشتر خاطر حضرات را به آداب الصوفیه متوجه می سازم

هادی بزمی نوشته:

در پاسخ دوست عزیز جمشید پیمان:

در کتابها آمده که بعضی شعرای هم عصر حافظ را به |پریشان سرایی| متهم میکردند که چرا ابیات یک غزل شما با هم تناسب ندارد و گاه از نظر معنا متناقض هستند!
البته که این برداشت سطحی بوده و کماکان نیز هست.

بر حسب مثال اینکه ما به علت استفاده از واژه “احمق” در یک بیت بخواهیم با تخطئه آن را از حافظ ندایم یک برداشت التقاطی و ناقص از نحوه ی شعر گویی حافظ است. کم اینکه حافظ از این واژه در ابیات دیگه ای نیز استفاده کرده مانند “ببین که تا به چه حدم همی کند تحمیق” تحمیق به قول ما یعنی خرمون میکنه!

اینکه شخص به ذات “بدخواه” و “حسود” حماقتی عمیق دارد و بیان این موضوع نه تنها ناقض انصاف نیست بلکه در اصل عقلانیست چرا که مومن آینه ی مومن است و انصاف و مدارا با “خصم” نکوگویی ازو نیست.
چنانچه حضرت زرتشت (روانش شاد) در گمان نمی آید که مقصود گفتار نیکش انفعال باشد چون انفعال (آن هم به صورت افراط در مقابل خصم و بدخواه و حسود) عقلانی نیست و پیامبران سخنی غیر از حق و عقل نمیگویند

آذرگشسب نوشته:

رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم(مثل زاهد)
سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم( مثل صوفی)

سام نوشته:

گمان میکنم در مصرع دوم از بیت سوم «با ورق شعبده» درست باشد. یعنی بوسیله ورق شعبده.

رضا نوشته:

مـا نـگـویـیــم بــد و مـیــل بــه نــاحــق نــکــنـیــم
جـامـه‌ی کـس سـیــه و دلـق خــود ازرق نـکـنـیـم
حضرت حافظ گرچه دراین غزل اخلاقیّاتِ شخصی ِ خودرا طرح نموده، لیکن به نوعی می توان این صفاتِ اخلاقی را همان خصوصیّات رندان ِ آزاد منش ووارسته درمقابله با زاهدان، عابدان وصوفیانِ ریاکار دانست‌.
اخلاقیّات ِ حافظ نیزهمانندِ غزلیّلت ِ او منحصربفرداست. گرچه برخی معتقدند که تفکّراتِ اوبَرگرفته ازپندارپاک، گفتارپاک وکردارپاک است. امّااین همه ی ماجرانیست و اخلاقیّات ِ رندِ شیراز، جنبه‌ای از فلسفه، روانشناسی ومنطق ودرعین ِحال خارج از سنّت‌های مذهبی وقومیست. اخلاقیّاتِ حافظ را درآن روزگاران ِ سیاه، می بایست مُدرن، انسان‌گرا،و آزاداندیشانه طبقه بندی کرد.
“بَـد گـفـتـن” شامل خیلی چـیـز ها می‌شود ازجمله: رنجانیدن ِ دیگران،غیبت کردن، عیب جویی ، تهمت زدن ، افـتـرا بـسـتـن” و…..
میل به ناحق نکنیم: تمایلی به کارهای ناشایست، مثل ِ حق کسی را پایمال کردن وتجاوز به حقوق ِ دیگران نداریم وهرگز به انجام دادن ِ چنین کارهایی وَسوَسه نمی شویم.
“جامه” : لـبـاس ، پـیـراهـن
“جـامـه‌ی کسی سیـه نکنیم”: بـه کـسـی اتّـهام ناروا نزنیم.
“دَلـق” : لباسی ژنده و پشمیـن ، لباسی حقیر وپَست که درویشان ِ ازبندِ دنیارسته می پوشیدند وارزش اجتماعی نداشت.
در اینجا “دَلـق” در بـرابـر “جـامـه” آورده شده و دلیلش این است که می خواهدبگوید ما جامه ی فاخر ِ دیگران راازحسادت، پَست وبی ارزش ولباس ِ پَست ِ خودرااز خودپسندی فاخر وارزشمند نمی کنیم.دست به تقلّب نمی زنیم.
“اَزرق”: آنچه در لباس ِ صوفیان جلب توّجه می کند تنوّع رنگیِ آنهاست. جامه ی صوفیان و رنگ آن بیانگر مقام آنان بوده است. در ابتدای طی طریق باید که پیر به هر صورت که صلاح بیند برای او [صوفی] رنگی برگزیند. آن گونه که آورده اند رنگِ جامه ی صوفیان می بایست مناسب با سیرتِ آنان باشد. رنگ هایی که برای صوفیان ذکر شده اند عبارتند از: رنگ سفید، رنگ کبود، رنگ ازرق، رنگ سیاه، رنگ سبز، رنگ سرخ، رنگ عسلی، خود رنگ و رنگ عودی.
جامه ی اَزرق؛ اَزرق را به معنای رنگِ آبی، زاغ، متمایل به سبز و زرد، کبود، نیلوفری وسُرمه ای آورده اند. اَزرق پوش را معادل ِ صوفی و اَزرق پوشی را به معنای تصوّف نیز به کار برده اند. کاشفی سبزواری (قرن دهم هـ.) آورده است؛ « رنگِ کبود، رنگ آسمان است و کسی را زیبـد که در حـال خـود ترّقـی کـرده باشد و روی به بـالا نهـاده و آسمـان که مـقّر ملایکـه اسـت به رنگ کبود نماید. رنگ ِاَزرق جامه ی صوفیان « نشان می دهد مراد خود را ترک و از نفس ِ خود روی گردانده اند!
مـعـنـی بـیـت : مـا هرگزبـه بـَد گـویـی(شامل: رنجانیدن،مسخره کردن، پشتِ سردیگران حرف زدن، اِفترا وتُهمت بستن و نـکـوهـش ِ دیـگـران نـمـی‌پـردازیـم ومیل ورَغبتی بـه انجام ِکارهای نـاشایست نداریم. بـه کسی تهمت آلـودگیِ بـه گـنـاه نمی‌زنـیـم و خـود را پاکیزه، روحـانی و مـنـزّه از گـنـاه وتافته ی جدابافته ازمردم نمی دانیم.
عـیـب درویـش و تـوانگـر بـه کـم و بیش بـد ست
کار بـَد مـَصـلـحـت آنسـت کــه مـطلـق نـکـنـیـم
ارتباطِ افقی وعمودی ازلحاظ ِ معنایی ازابتداتاپایانِ غزل حفظ شده است.
درادامه ی بیتِ پیشین می فرماید:
سرزنش ِدرویشان به فقروتُهیدستی(اینکه چرانداری) ونکوهش ِدولتمندان به داشتن ثروت(اینکه چرا داراهستی) درنظرگاهِ ما بَد وناشایست است وما ازچنین رفتارهای فضولانه پرهیز می کنیم. ازلحاظِ اخلاقی کار درست وشایسته این است که مطلقاً(هرگز) تمایلی به چنین رفتارها نداشته باشیم.
عیبِ رندان مکن ای زاهدِ پاکیزه سرشت
که گناهِ دگران برتونخواهند نوشت.
رَقـَمِ ِ مـَـغـلـَـطه بـر دفـتر دانش نــزنـیـم
ســـــرّ حق بـر وُرق شعـبـده مـُلـحـق نـکـنـیـم
“رقـم” :معانی رقم بسته به جمله ای که بکارگرفته شده متغیّراست ومعانی گوناگونی دارد. در ایـنـجـا بـه مـعـنـی ِ “خَط ِ بُطلان کشیدن” است.
“مـَغـلـَطه” وسَفسَطه یکی هستند. اگرکسی بدونِ منطق ،باتوسّل واستناد به اَمثال وحَکم وتمثیل های غیر علمی مطلبی را به کُرسی نشانده ونتجه ی اشتباه رابه اثباط رساند، گویند که مغلطه یاسفسطه می کند.
“رقم مغلطه بردفتردانش نزنیم “: ما باعلم ودانش ومنطق وفلسفه مخالف نیستیم وبامطالب ِ علمی مقابله نمی کنیم. مااهل منطق ودانش وفلسفه هستیم. “خط زدن” یعنی ازاعتبار انداختن وباطل کردن. همانگونه که در قدیم آموزگاران تکالیف دانش‌آموز را بررسی کرده ودرنهایت روی ِ آن خـطـی می‌کشیدند وآن تکالیف باطل شده واز اعتبارساقط می گردید.
حافظ به این جهت تاکید می کند که ما بادانش وفلسفه مخالف نیستم که درآن روزگاران، برخی از زاهدان،عابدان ،صـوفـیـان ومـتـشـرّعـیـن ِ متعصّب ،علنی باعلم ودانش مخالفت می کردند وچیزی خارج ازشریعت راقبول نمی کردند. آنهاعـلم ودانش را فقط به انـدازه‌ی خوانـدن قرآن و نـمـازقبول داشتند!.
امّاحافظ بابیان این غزل وسایردیدگاههای روشنگرانه، نشان می دهد که درآن روزگاران ِ سیاه وفضای بسته، چقدر بی باک وروشنفکربوده است.
“شـَـعـبـده” یا”شُعبده فرقی نمی کند هردودرست است: نـیـرنـگ ، حقّه‌بازی ، چشم بنـدی
وَرقِ شعبده” قطعه کاغـذ هایی که بـا آن چشم بندی و حـقـّه بازی می کـردنـد،شبیهِ کارهای خارق العاده که امروزه با پاسور انجام می دهند. فال گرفتن ومانندِآن
“مـُلـحـق نکنیم” : به همدیگرپـیـوند ندهیم ، درنیآمیـزیم.
مـعـنـی بـیـت : ما باعلم ودانش موافقیم، بامنطق وفلسفه آشناییم وهرگز خـطِّ بُـطـلان بـر عـلـم و دانـش نمی کشیـم . عـلـم و دانـش با مَغلطه وسَفسطه تخریب نمی کنیم. اسرارحق وحقیقت را باحُقه بازی ونیرنگ،چنانکه برخی ازدراویش وصوفـیـان بـا نـیـرنـگ و حـقـّه‌بـازی ادّاعای کرامت وفضیلت کرده وخَلق رامی فریبند، در نمی آمیـزیم .

شـاه اگـر جـُرعه‌ی رندان نــه بـه حـُرمت نـوشـد
الـتـفـاتـش به مِی صــاف مـُـروّق نـکـنیـم
شاه دراینجا شخص خاصی مدِّ نظرنیست ومنظور همان بالاترین وشخص اوّل مقام حکومتیست. حافظ مُدافع مرام ِ رندیست. دربیانِ ویژگیها وخصوصیّاتِ رندان وحفظِ حُرمت ِ این وارستگان وفرزانگانِ آزادمنش، باکسی تعارف ندارد وازهیچکس حتّا شاه که کانونِ قدرت است نمی ترسد.
“جـُرعـه ی رنـدان” : شـرابی که متعلّق به رنـدانست. استعاره ازحقوقِ اجتماعی رندان است. حافظ هرچیزی را باادبیّات ِ رندانه وزبان ِشیرین ِمیخانه مطرح می کند. شاه هم که باشی بایستی حقوق ِ مَدنی واجتماعی ِ رندان را رعایت کنی وگرنه باشمشیر بّران ِ منطق ِ حافظانه وبیان ِ آتشین ِ رسول ِ عشق مواجه خواهی شد.
“حـُرمـت” :رعایتِ احـتـرام
“التـفـات” : تـوجـّـه
مُروّق: شرابِ ناب وتصفیه شده وعاری ازدُرد، زلال
“دراین بیت “شاه شخص اوّل مملکت” با “رندان که هیچ جایگاه اجتماعی نداشتند” وشرابِ رنــدان که دُردآلود بود وارزانترین شراب” با”مروّق که صاف وگرانترین شراب درتضادهستند.
مـعـنـی بـیـت : چنانچه شاه نسبت به شرابِ دُرد آلودِ رندان، بابی رغبتی نشان دهد وآن را با احترام نـنـوشـد،( ویا چنانچه شاه نسبت به حقوق ِ اجتماعی ِ رندان توجّهی نکند) مـانیزمقابله به مثل کرده و بـه شـرابِ ناب و خالص و زلال اوبی اعتنایی می کـنـیـم.یا مانیز احترام وحُرمتِ اورا رعایت نمی کنیم.
حافظ شاید درعالم ِ دوستی ورفاقت، پادشاهی را موردِ مدح وستایش قرار داده وخودرابنده وچاکر وی خوانده باشد، لیکن چنانکه می بینیم درطرح باورها وتبیین ِ عقاید وجهان بینی ِ خویش، خودرا ویک رندِ به ظاهر لا اُبالی وبی ارزش را با پادشاه دریک جانشانده وهردو را باوزنه می سنجد. اوبی هیچ واهمه ای ازتبعاتِ این گستاخی وجسارت، ازیکسو مقام ِ رندان راازمنظراجتماعی ارتقاء می بخشد وهمزمان ازمقام اجتماعی شاه می کاهد تا هردو دریک سطح قرارگیرند.!
تاچه بازی رُخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه ی شطرنج ِ رندان را مَجال شاه نیست
خـوش بـرانـیـم جـهـان در نـظـر راه روان
فـکـر اســبِ سـیــه و زیـن مـُـغـَــرّق
رانـدن” : ایـهـام دارد : ۱- به حرکت در آوردن ، تـاخـتـن ۲- طَــرد کردن.
نکته ی ارزشمندی که در”خـوش بـرانـیـم جـهـان” نهفته این است که: “بی آنکه دغدغه ی تجمّلات داشته باشیم فقط به خوشباشی وخوشگذرانی می پردازیم” است. چه بسیارکسانی که غرق درخیالاتِ تجمّلات شده ویک عمرازسرحسرت وحسودی خون ِ دل می خورند وازنعمت هایی که دراختیار دارندبهره نمی جویند.آنها داشته ها رانادیده انگاشته وایّام عمررابه اندوهِ نداشته ها سپری می کنند.
اگر‌کسی توانست زهرچه رنگِ تعلّق پذیردآزادگردد، گویی که افسار اسبِ جـهـان را به دست گرفته وبه تاخت وتازپرداخته وازدنیا وآخرت،اسلام وکفر،شاه وگدا،شادی وغم وووووفارغ شده،به آزادی ورهایی می رسد.
“راه روان” : سـالـکان ، اهل سیـر و سـلـوک
“سـیــه” : سـیـاه
مـنـظـور از “اسب سیـه” ، اسبی کمیاب،اصیل و گران قیمت است.گوینداسب اسفندیار سیـاه بـوده ، اسب سیـاوش ـ شـبـرنـگ ـ سیـاه بـوده ، اسب شیـریـن ـ شـبـدیـز ـ که آن را بـه خسـرو بخشیـد سیـاه بـوده است. “اسبِ سیاه”در ایـنـجـا کـنـایـه از تـجـمـّلاتِ بسیارو دلبستگی به زیور آلات ومـال و مَـنـال دنـیـا ست.
“مـُـغـرّق” : به زروسیم وگوهر آراسـتـه شده ،زین ویراق وافسار اسبِ بزرگان وپادشاهان درقدیم،به سیم وزر زینت داده می شدند.
“زیـن مـُغـرّق” هم نَمادِ تجمّل گرایی و میل ِ به مال و منال دنیا است.
مـعـنـی بـیـت : فارغ وآزاد ازهمه ی تعلّقاتِ دنیوی، رندانه وحافظانه به خوشگذرانی، وعیش وعشرت می پردازیم. چونان رهروان ِ طریق ِ رندی ازهرقید وبندی آزادشده ایم(جهان وهرچه دراوست ازخود رانده ایم) وعمررا فقط بـه خـوشی و سـرمـستـی می گـذرانـیـم .ما ذرّه ای بـه فـکـر تـَجـمـّلات و زَر و زیـور دنـیـاکه حاصلی جزاندوه وغم ببارنمی آورند نیستیم.
آســمـان کـِشـتـی اربـابِ هــنـر می شکند
تکـیه آن بِه که بـر ایـن بَحـر ِمـُعـلـّق نکنـیم
“آسـمـان” دراینجا استعاره از روزگار وچرخ فلک است. هنرمندان ظاهراً دراین دوران نیز درمضایقه وسختی بسر می برده اند که رندِ شیراز،روزگار(آسمان) بـه دریـایـی مـوّاج و طوفـانی تشبیه کرده که کشتی صاحبانِ هنر واندیشه رادرهم می کوبد ومی شکند. هنرمندان به ویژه شاعران به سببِ ویژگی ِ خاصی که درتولیدِ اندیشه وآگاهسازی مردم دارند درهمه ی دوره ها تحتِ فشار وظلم هستند.
“کشتی” : استعاره از وجـود ، شخصیت
“هـنــر” : فضیلت ، دانـش ، کمال ، معرفت
“اربابِ هنر” : صاحبان عـلـم و انـدیـشه ، دارنـدگان فـضـایـل انسانی
“تـکـیـه کـردن” : اعـتـمـاد کـردن
“مـُـعـلـّق” : آویـزان ، واژگـون
“بَحرِ مُعلّق” : استعاره از آسمان
مـعـنـی بـیـت : درروزگار ِ نامناسبی بسرمی بریم. صاحبان اندیشه وهنر درشرایطِ نامطلوبی قرارگرفته اند. گویی که آسمان به دریایی طوفانی وموّاج تبدیل شده(البته فقط برای هنرمندان) وکشتی هنرمندان واندیشه وَرزان را دَرهم شکسته ونابود می سازد. به آرامش ِ ظاهری ِ این دریافریب نخوریم بـهـترآن است کـه بـر این دریای واژگون اعـتماد نکنیم.
حافظ جای دیگر نیز ازاوضاع نامناسب وناامید کننده ی هنرمندان(شاعران) شکایت کرده ومی فرماید:
عشق می وَرزم وامیّد که این فنِّ شریف
چون هنرهای دگر موجبِ حرمان نشود.
گـربـدی گـفـت حـسـودیّ و رفـیـقـی رنـجـیـــد
گـو تـو خوش بـاش که ما گوش به احمـق نـکـنـیـم
“گربَـدی گفت حسودی” :اگرحسودی بَـد گـویی کـرد ، چنانچه حسودی حـرف بـدی زد
“احـمـق” : نـادان، جاهل (منظورهمان حسود است)
گوتوخوش باش هم اشاره به “حسود” می تواندباشد هم به کسی که رنجیده خاطرشده است.
مـعـنـی بـیـت : اگـر یک نفرحـسـود به یکی ازرفقا بدگویی کرد وحرفِ ناشایستی زد و آن رفـیـق آزرده خـاطـرشد، بـه او بـگـو کـه رنجیده خـاطـر مَباش، شادباش که مـا بـه سخـن نـادان تـوجـّهـی نـداریـم و حرف حسود را اصلاً نمی شنویم. یا ای حسود،اگ توبه بدگویی دلت خوش است، بدگویی کن وخوش باش که ما گوشی برای شنیدن ناسزا نداریم.
غمناک نبایدبودازطعن ِ حسود ای دل
شایدکه چو وابینی خیر تودراین باشد.
حافـظ اَرخصـم خطا گـفت نـگـیـریـم بـر او
وَربه حق گـفـت جَدَل با سخن حق نکـنیم
“اَر” : مخفّف اگـر
“خـصـم” : دشمن
“خـطــا” : نـادرست ، اشتـبـاه
“نگیریم بر او” :عیب جویی نمی کنیم، بـر او خُـرده نمی‌گیریم
“جـَـدَل” : جرّوبحث وگـفـت‌وگـو ، مـخـالـفـت و سـتـیـزه در گفت‌وگو
مـعـنـی بـیـت : ای حــافـــظ ! چنانچه دشـمـن (همانندِ حسود دربیتِ پیشین)حـرف نـادرسـتـی زد، گوش نمی دهیم،عیب جویی نمی کنیم، بـر او خُـرده نمی‌گـیـریم و اگـر حـرف ِحقیقت و درستـی زد حتّاازدشمن نیزمی پذیریم بـا او مـخـالـفـت نمی‌کـنـیـم.
حافظ درقرنها پیش درآن روزگاران ِ سیاه وجهالت، باغزلی ناب،بخشی از منشور ِ انسانیّت،تمدّن وحقوق بشری را بازبانی شیرین ومنطقی بازگو کرده واین نکته ی مهمّ رابه اثبات رسانده که انسانیّت واخلاقیّات هیچ ارتباطی به دین، مذهب وقومی گری ندارد وبا آزاداندیشی وآزادمنشی نیز می توان به رفتارهای خویش جهت بخشید وبااحترام متقابل وپذیرش ِ عقاید ِ یکدیگرباصلح وصفا وپرهیزازجنگ وخونریزی زندگی کرد‌.
براساس ِ جهان بینی وباورهای حافظ، تمامی بشربدون نظرداشتِ مذهب واعتقاداتِ آنها، آزاد به دنیا می‌آیند و از لحاظِ مَنزلَت و حقوق فردی واجتماعی با هم یکسانند. به آن‌ها، موهبتِ عقل و وجدان واحساس عطا شده است، و باید نسبت به یکدیگر روحیه ی برادری داشته باشند.تنها گناهِ نابخشودنی آزار واذیت است که گستره ی آن حتّا حیوانات وطبیعت رانیزشامل می شود. درچنین جهان بینی نه تنها کسی به بهانه ی اندیشیدن مجازات نمی شود بلکه همگان به اندیشه ورزی پیرامونِ خدا، ادیان، اخلاقیّات، انسانیّت،طبیعت وغیره تشویق وترغیب می شوند تا جامعه درمسیر پویایی وشکوفندگی قرارگیرد.ازهمین روحافظِ زخمی باشمشیر کینه وجهالت، که طعم ِ تلخ ِ تکفیروتبعید رانیزچشیده، با بیزاری ازتعصّب،ریاکاری وفریب ِ خَلق ،بانگاهی روشنفکرانه وجهان شمول، مَسلکِ رندی راپایه گذاری کرده وازمیهمانانش چنین پذیرایی می کند:
هرکه خواهد گوبیا وهرکه خواهد گوبرو
کِبر وناز وحاجب ودَربان بدین درگاه نیست.

حمید سامانی نوشته:

غلطهای املایی و بد نویسی و عدم فاصله خواننده را دچار سرگردانی و اشتباه میکند - حیف که با این همه ذوق و عشق به شعر و ادبیات کمتر کسی به نگارش فارسی توجه میکند - چرا با دست خودتان ضربه به این زبان زیبا میزنید؟

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود از رق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سِرّ حق بر ورقِ شعبدهْ، ملحق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به ناحق نکنیم
خوش بر آنیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین مُغَرَق نکنیم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صافْ، مُرَوَق نکنیم
آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند
تکیه آن بِه که بر این بحرِ معلق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت، نگیریم بر او
ور به حق گفت، جدل با سخن حق نکنیم

دلق: خرقه، جامه درویشان
رَق: پوست نازک برگ (با ارزق فرق میکند، ارزق به معنای کبود، نیلگون و آبی است)
مغلطه: کلامی که مردم به آن وسیله در غلط و اشتباه اندازد
ملحق: مربوط، پیوسته، وابسته
حسودی: یک شخص حسود
بیت چهارم: استفاده کلمه “احمق” از حافظ بسیار بعید است، به ظن قوی چیزی شبیه “گوش به ناحق نکنیم” بوده است
رند: آن‌که در باطن پاکتر و پرهیزکارتر از صورت ظاهر باشد؛ کسی که تظاهر به عملی یا حالتی درخور ملامت کند و در باطن شایان ستایش باشد
رند در معنای اول و عام یعنی زیرک و زرنگ و حیله گر - استفاده از این معناها در چنین شعرهایی غلط است
مُغَرَق: آراسته، مزین
مُرَوَق: خارج از دین و آیین
ور: و اگر

حمید سامانی نوشته:

توضیح لازم و تصحیح در رابطه با نظر مندرج قبلی، ازرق یک کلمه عربی و در اصل با همزه روی الف “أزرق’ نوشته میشود به معنای آبی, نیلگون و کبود است، در نظر قبلی این واژه با اشتباه تایپی نوشته شده که پوزش میخواهم

مضافاٌ اینکه جامه سیاه به تن کردن در فرهنگ شرق و ایران نشانه عزاداری و سوگواری است - با این وصف “جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم” را میتوان چنین تفسیر کرد که اشاره به عزادار کردن و به سوگ کشاندن کسی است، با توجه به مصراع اول اینچنین برداشت میشود که با بد گویی یا بد گفتن ممکن است موجب مرگ کسی شد که در نتیجه دیگری را عزادار میکند، حال باید دید که اشاره حافظ از بدگویی به حکمرانی و قضاوت چه کسی بوده و در چه شرایطی چنین انگیزه شعری به ذهنش آمده، پوشیدن لباس با رنگهای شاد نشان از خوشی و شادمانی است، رنگ آبی و نیلگونی هم رنگهای شاد هستند بنا بر این تفسیر تحت الفظی اولین بیت میتواند این باشد که یعنی بدگویی کسی را نمیکنیم و طرف ناحق را نمیگیریم و لباس درویشی خود را با رنگ نیلگونی نپوشیم که با عزادار کردن کسی موجب خوشی خود شویم، ولی تفسیر جامعتر و خلاصه تر دیگر آن با استفاده و کاربرد ماهرانه حافظ از استعارات و تشبیهات میتواند این باشد که با بد نگفتن و جانب حق را گرفتن نه کسی را رسوا میکنیم و نه خود به آن مفتخر میشویم، حال باید دید مکنونات حافظ چه بوده

دیگر اینکه همانطور که در نظر قبلی اشاره کردم حفظ فاصله بین کلمات بایستی رعایت شود ولی از قلم افتاد که به نمونه آن اشاره کنم، در بیت پنجم و استفاه از “مَد” روی الف لازم است - “بر آنیم” صحیح است و “برانیم” غلط است

حمید سامانی نوشته:

و نکته آخر: در بیت ششم کلمه “به” اضافه نوشته شده و به جای نوشد، نوشید صحیح است
شاه اگر جرعه رندان به حرمت نوشید

سپاس

کانال رسمی گنجور در تلگرام