گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

حق نگه دار که من می‌روم الله معک

تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس

ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک

در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن

کس عیار زر خالص نشناسد چو محک

گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم

وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک

بگشا پسته خندان و شکرریزی کن

خلق را از دهن خویش مینداز به شک

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

چون بر حافظ خویشش نگذاری باری

ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید نوشته:

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

👆☹

maryam نوشته:

حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است
از بهر معیشت مکن اندیشه ی با طل

👆☹

حسینی نوشته:

سلام
وزن شعر فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بحر رمل مثمن مخبون محذوف است.
لطفا دقت فرمائید.با تشکر

👆☹

سعید نیک زاد نوشته:

آقا چرا اجازه ی نمایش عمومی به هر نظری را می دهید؟ این آقای ابولفضل رسما چرت نوشته است. چه ربطی به امام زمان دارد این شعر؟ مخصوصا بیت اول!
به خدا حیف چنین سایتیست که آدم چنین جفنگیاتی توش ببیند.

👆☹

کاشف نوشته:

یکی از تناقض های حافظ در همین غزل هست…
حافظی که در دیگر غزل می گوید:
در پــس آیــنـــه طـوطــی صـفـتـم داشـتــ هانــد.
آنـچـه استـــــاد ازل گـفــت بـگــــو ؛ می گویم

اینجا می گوید:
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

👆☹

محمد نوشته:

اقای ابولفضل
چه ربطی داره
لظفا همه چیز را به امام وابولفضل ربط ندهید عیب دارد
رسما به حضرت حافظ توهین میکنید

👆☹

گوهرتاج نوذری نوشته:

آقایان فضلا خوبی شعر حافظ اینه که هرکس بسته به حالش میتونه شعرو تعبیر کنه آقای ابوالفضل این حس وداشته وهرکسی میتونه هرحسی و داشته باشه ، واین نشات گرفته ازتفاوت آدمهاست .بهتره به این تفاوتها احترام بگذاریم. وبه خودمون اجازه ندیم که دررابطه با احساسات دیگران قضاوت کنیم .واما حاشیه به این غزل:
دل بردی ازمن به یغمـا ای ترک عـارت گر من
دیدی چه آوردی ای دوست ازدست دل برسر من؟

👆☹

مصطفی نوشته:

آقای ابوالفضل لطفاً هر چرندی که به ذهنت میرسه اینجا ننویس. حافظ اصلآً سنی بوده و شیعه دوازده امامی نبوده که به امام زمان اعتقاد داشته باشه. مردک نادان.

👆☹

شعیب نوشته:

این آقای ابوالفضل بی هیچ گونه تعارفی مهمل سخن فرموده اند، از گردانندگان چنین سایتی انتظار نداریم این گونه توهمات رو برداشت از متن قلمداد کنند و ذیل شعر حضرت حافظ درج کنند

👆☹

سایه نوشته:

عالیه…………
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

👆☹

ناشناس نوشته:

همه حافظ شناس…اصلا خود حافظ شمایید…

👆☹

حرال رمضان نژاد نوشته:

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ و فلک

حافظ از آن روی حافظ شد که بر ادبمان خواست بیفزاید
وکاش پشم هامان میشستیم و جور دیگر می دیدیم واگر نقدی هم می گفتیم چون اهالی کوچه های ادب می گفتیم.

👆☹

العبد نوشته:

قابل توجه آقا مصطفی با ادب:
کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

👆☹

سید رسول حسینی نوشته:

برای رفع اشتباه
۱(فرمایشات خود به کالمات و جملات ریبا رینت دهید)
فرمایشات خود را به کلمات و جملات زیبا زینت دهید
۲(البته فقظ)
البته فقط
۳(به صلاح جامعه و عصر زندگی کرده است)
به صلاح جامعه و عصر خود زندگی کرده است

👆☹

ستاره نوشته:

بعضی از این کامنت ها چقدر تاسف انگیز است …

👆☹

ناشناس نوشته:

بیت اخرش فوق العاده ست
به قول خود حافظ در جایی دیگه
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

👆☹

احمدی پور نوشته:

جناب حسینی عزیز وزن شعر را فکر کنم اشتباه فرمودید
-UU–UU–UU–UU-
مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن
رجز مثمن مطوی
کمی بیشتر دقت فرمائید

👆☹

محمدحسین نوشته:

سلام
آقا مصطفی درپیشگاه بلند جناب حافظ لطفاً کمی با ادب باش….

👆☹

امین نوشته:

از درون غزلش تلذذ کردم
بخششی گر بکند پیر ،تغزل کردم
خودم (؛

👆☹

امین نوشته:

از درون غزلش تلذذ کردم
بخششی گر بکند پیر ،تغزل کردم
خودم ؛)

👆☹

محمد نوشته:

با تقدیم سلام بر همه حافظ دوستان عزیز
آنى که ادب ندارد به نظراتش نباید اهمیت داد
ادب مرد به ز دولت اوست

👆☹

فرهاد نوشته:

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

رضا به داده بده و ز جبین گره بگشا
که بر من و تو در اختیار نگشاد است
این دو بیت متناقض را حافظ گفته است.

👆☹

حمید رضا نصرتی نوشته:

حافظ در ابیات اول ارزش والای انسای را بیان می کند و بعد در این شعر تشویق به خودشناسی می کند که سرآغاز هر شناختی است و سفارش به تجریه آموزی می کند
برای آنکه انسان باید جایگاه خود را بشناسد و خود را به چیزهای بی ارزَش نفروشد و از طرفی
چراکه زمانی که انسان مورد خودآزمایی قرار می گیرد تازه به خودشناسی می رسد

👆☹

حمید رضا نصرتی نوشته:

در ادامه باید بگویم که انسان متاسفانه ممکن است دچار بیماری بشود به نام خود بینی یا منیت
و این باعث می شود که انسان حقیقت را نبیند و نپذیرد و کا تا جایی پیش برود که خود را هم نشناسد
حافظ در این شعر به پذیرفتن حقیقت و گفتن حقیقت دعوت می کند
و نتیجه این کار این است که دیگر انسان به جایی می رسد که از هیچ موجودی غیر از خدا نمی ترسد و خوار نمی شود

👆☹

رحیم نوشته:

برداشت هر کس محترم هست ما خیلی از اشعار حافظ را به معشوق امروز خودمان نسبت می دهیم و اصلا کار غلطی نیست. مجنون هر چه میدید به لیلی ربط میداد. زلالی اب قد سرو و … هر چه میشنید را ب لیلی ربط میداد اگه ابوالفضل هم حسش از این شعر به امام زمانش بوده غلط نیست بر دیده مجنون نشین. به صحت و سقمش کار ندارم. اما برداشت از اشعار برای همه ازاد و اظهار نظر هم ازاد. احترام به همه واجب. عزیزین

👆☹

سیدعلی ساقی نوشته:

ای دل ریـش مـرا بـا لـب تـو حـقّ نـمـک

حق نـگـهـدار !که من می‌روم ،اللهُ مـَعـَک

ریش : زخمی ، مجروح

اللهُ معک : خدا یارویاورتو باشد.

خطاب به معشوق: ای کسی که دل مجروح من با لب نمکین تو حق نمک دارد حقوق نمک نگهدار وحق آن رابه جای آر .چرادل زخمیِ حافظ با لبِ نمکین معشوق حق نمک دارد؟ این حق زمانی ایجادشده که حافظ درگذشته لب معشوق رابا دل زخمی وخونینی که به دلیل عاشقی دارد، بوسیده وچون لب معشوق نمکین بوده طعم آن رابادل مجروح چشیده وبه همین سبب بین حافظ ومعشوق، حق نمک جاری شده است. می دانیم که هرکس نمک کسی راخورده باشد بین آنها ازنظرگاه اخلاقی حقی (نمک‌گیرشدن) جاری می گردد وهردو باید این حق را درنظرداشته وبه آن احترام بگذارند.حافظ بازیرکی ورندی این موضوع رابه دلبر خویش گوشزدنموده ومی فرماید:من که رفتنی هستم پس من می روم حداقل احترام این حق نمک رانگاهدار وسپس وی را به خدا می سپارد.

تویی آن گوهر پـاکیزه که در عـالم قدس

ذکـر خـیر تـو بـُـوَد حـاصل تـسـبـیـح مَـلَـک

گوهر : اصل و نسب - عالم‌قدس : عالم ملکوت - ذکر خیر : به نیکویی یاد کردن - تسبیح : به پاکی و بلند‌مرتبگی سـتودن

خطاب به معشوق:تو آن پـاکیزه ‌نـژادی هستی که در عالم ملکوت ، فرشتگان از تـو بـه نیکویی یـاد می کنندوخوبیهای تو راذکرمی گویند .

درخلوص من‌ات ارهست شکی تجربه کن

کـس عیار زر خالص نـشـنـاسد چـو مَحک

خلوص : پاکی ، بی آلایشی عِیار :اندازه ، مقدار خالص بـودن - مِحـَک : وسیله‌ی ارزیابی عیار طلا

اگر در خلوص نیت وبی آلایشیِ عشق ِمن نسبت به خودت شک وتردید داری مرا بیازمای وآزمایش کن ، چرا که تنها معشوق می‌تواند مانندمحک، یکدلی و خلوص عاشق را بسنجدوتشخیص دهد. همانگونه که محک می‌تواند ناخالصی طلا را مشخص کند .

گفته بودی که شوم مست و دو بـوس‌ات بـدهم

وعـده از حـد بـشـد و مـا نـه دو دیـدیـم و نـه یـک

دلبرا:گفته بودی ،قول داده بـودی هرگاه که سرخوش وسرمست شدی، به من دو بوسه بـدهی .امامدت زیادی از زمان وعده‌ات گذشته و هنوز دو بوسه که هیچ یک بوسه هم ما ندیده ایم.

بـگــشـا پـستـه‌ی خنـدان و شـَکـَر ریــزی کـن

خـلـق را از دهـن خویـش مـیــنــداز بـه شــک

“پسته‌ی خندان” استعاره از لب و دهان است. “شکر ریزی کردن” نیزکنایه از : “سخنان نغز وشیرین گفتن” .

لب بگشا و سخنان نغزوشیرین بـگو

ازبس که حرف نمی زنی وسکوت اختیارکرده ای

وازمنظری دیگر: ازبس که لب ودهانت ظریف و«به اندازه ی پسته» کوچک هست، مردم میان داشتن و نداشتن لب و دهان تو،به شک و تردید افتاده اند پس سخن بگوی وشکرریزی کن وخلق رابه شک میانداز.

چرخ بـر هم زنــم ار غـیـر مـرادم گــردد

من نـه آنـم که زبـونی کـشـم از چـرخ فـلــک

کسانی که حافظ رابه جبری گری متهم می کنند قطعن به معنای این بیت توجه کافی نداشته اند.

در اینجا حافظ به صراحت می‌گوید اگرخواسته ها وآرزوهای من محقق نگردد تسلیم نمی شوم وساکت نمی مانم ؛ افلاک را برهم می‌زنم و از نظم و سامان می‌اندازم . و نمی‌گذارم که فلک بر من چیره شود و سرنوشتم را بر خلاف میل من رقم بـزند ، اگر آسمان بخواهد چنین کند نظم و سامانش را به هم می‌ریزم ، من کسی نیستم که در برابر آسمان خواری بکشم و کوتاه بیایم .

چون بـر حـافــظ خویـشـش نـگـذاری ، بـاری

ای رقـیـب از بـر او یک دو قـدم دور تــرک

رقیب : مراقب ونگهبان بارگاه معشوق

حافظ به نگهبان ومحافظ معشوق می‌گوید که اگراجازه نمی دهی معشوق در کنار ونزدحافظ باشد ،حداقل خودت نیز یکی دوقدم ازاو فاصله بگیر .ای مراقب بارگاه معشوق دور شو چرا نمی‌گذاری که معشوق در کنار حافظ که مال خوش است بماند ؟

👆☹

امیر نوشته:

سلام خدمت مدیریت سایت
لطفا هر کامنت چرت و پرتی رو نشون ندید
آخه چیه اون یارو برگشته میگه این شعر رو برای امام زمان گفته
خدمت دوستان برای شناخت بیشتر حافظ پیشنهاد میکنم کتاب از کوچه ی رندان نوشته ی عبدالحسین زرینکوب رو بخونید

👆☹

زهرا نوشته:

در خلال مدتی که ورق سیاست کشورداری شاه شجاع برمی گردد، فاصله میان حافظ و شاه شجاع روز به روز بیشتر می شود و از آن زمان که برای حافظ پرونده سازی شده و شایعه دور شدن او از شیراز قوت می گیرد تا روزی که به تبعید تن در میدهد، او هیچوقت بی کار ننشسته و دائماً در صدد رفع و رجوع و سرودن اشعار و دادن پیام غیر مستقیم یعنی ارسال غزل های ایهام دار برای شاه شجاع و وزیر او است. این غزل یکی از تابلوهایی است که پس از اخذ تصمیم به رفتن به تبعید توسط حافظ سروده شده و درآن ویژگی های روحی حافظ موج می زند :

۱- در مطلع غزل در حالی که شاعر مسلّط بر نفس خویش است ابتدا به ساکن و بدون اینکه پرخاش کند از شاه شجاع خداحافظی نموده و سابقه عهد مودّت گذشته را به خاطرش آورده از او می خواهد که حق این سابقه دوستی را ضایع نکند.

۲- به دنبال بازگو کردن تصمیم خود به رفتن تبعید، از شاه تعریف می کند. این تعریف تملق نیست بلکه احتیاط است که تا امکان دارد از شدّت مخالفت شاه نسبت به خود و در غیاب خود بکاهد.

۳- در بیت سوم مراتب ارادت و یکرنگی خود را بازگو و از شاه می خواهد که در این باره هرطور می خواهد او را آزمایش کند و بیهوده دوستی چون او را از دست ندهد.

۴- بیت چهارم یادآوری وعده هایی است که قبلاً شاه شجاع به او داده بوده و بین آن دو درباره امور فیمابین مذاکراتی شده لیکن به ثمر نرسیده است.

۵- در بیت پنجم حافظ هنوز امیدوار است که شاه شجاع صراحتاً درباره او و به نفع او پا به میدان بگذارد.

۶- بیت ششم نه تنها شاه بیت همه سروده های حافظ است که بار شناسایی روحیه و اراده توانای حافظ را بر گرده و در متن خویش دارد. در چنین غزلی که حافظ با برداشت محتاطانه شروع به سخن گفتن با شاه می کند و می داند که دستش از هر نوع چاره جویی کوتاه است خود را نمی بازد و با اتّکاء به اراده، با شجاعت هرچه تمامتر می گوید من زیر بار مذلّت فلک هم نمی روم چه رسد به تو.

۷- مفاد بیت مقطع دارای ایهام ضعیفی است که شاید منظور حافظ مخالفینی باشد که گرداگرد شاه را گرفته و مانع دیدار او و شاه می شده اند.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

👆☹

محمد مهدی لشکری زاده نوشته:

دو بیت نخست این غزل زیبا بر سنگ مزار وکیل الرعایا، کریمخان زند حک شده است. (در عمارت کلاه فرنگی باغ نظر شیراز )

👆☹

مه رخ نوشته:

آقای سید علی ساقی ازتون کمال تشکر رو دارم

👆☹

فرخ نوشته:

@زهرا
واقعا یه دکترای ادبیات/تاریخ ادبیات این حرفا رو زده؟! بعد از کجا فهمیده اینا رو؟ حدس زده؟!

👆☹

حسن_خادم_صبا نوشته:

سلام بر همهء فرهیختگان
جناب مصطفای عزیز ادیب!!
که صحبت دیگران رو چرند انگاشتی و حضرت لسان‌الغیب رو سنی قلمداد کردی!!!؛
ممنون میشم اگر این بیت از حافظ رو برای دوستان معنی کنی.
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقهء رهت شود همت شحنهء نجف

👆☹

یک نفر کارمند نوشته:

با سلام و عرض ادب . دقت کنید آقای ابوالفضل نوشته: احتمالاً ، این غزل در باره امام زمانه صددرصد که نگفته. این لامذهبی و دنیاطلبی بعضی ها که چرت و پرت میبینند و چرت و پرت می شنوندکه حتی حاضر نیستند و به کسی اجازه بیان اظهار نظر بدهند . هرکسی کاملا آزاده دراین دنیا هر نظر خواست بدهد . درسته که حافظ سنی هست ولی شعری که گفته به این موضوع هم میخورد و میتوان از آن استفاده کرد. نام حافظ . بجهت حفظ کل قران است و شعرهای قرآنی می گوید و طبیعی تر و اصلح تر اینست که با مسائل معنوی مقایسه شود نه مسائل دنیوی ولی دنیا طلبان دلشان میخواهد این عشق و عاشقی را به زن و دنیا طلبی فقط تفسیر کنند. و هیچ جایی برای مذهب باقی نگذارند . اتفاقا این گیج کنندگی اشعار حافظ بخاطر معنویت نهفته آن است. خدا نگهدار

👆☹

محمد صالحی نوشته:

یاران حافظ دوست من
خود خواجه میفرماید:
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
دوستان همه ی لذت غزل های خواجه رندان همین است، که هر کس با توجه به طبع و بن مایه و آنچه درون پیشانی اش وجود داره برداشتی از آن غزل میکند
این اشتباه است که بیاییم و به نظر هم دیگر حمله کنیم و آن را غلط به حساب بیاریم
دورترین برداشت ها از شعر جناب حافظ هم محترم هستند…
این هنر حضرت حافظه

👆☹

معصومه نوشته:

از آقای سید علی ساقی خیلی خیلی ممنونم به خاطر اینکه تمام شعر رو به زیبایی معنی کردن،وهمچنین ممنون از سایت خوبتون، ای کاش برای شعرهای دیگه ی حافظ هم معنی بذارین، برای کسانی مثل من که نمیتونیم درست معنی کنیم، خیلی مفیده

👆☹

فرزاد نوشته:

اظهار نظرهای برخی از کاربران را که مشاهده می کنیم صرفا تاسف می خوریم. متاسفانه بعضی ها برای اظهار نظر فقط اعتماد به نفس دارند در حالی که علاوه بر اعتماد به نفس به کمی مطالعه و سواد ادبیاتی در این زمینه هم نیاز مبرم داریم.
مثلاً حافظ را با قاطعیت ” سنی مذهب” خوانده اند و نتیجه گرفته اند او اعتقاد به امام زمان ندارد تا این شعر را در حق او گفته باشد! و همین را دستاویزی برای توهین به شخص دیگری قرار داده اند.

یکم:
برادران اهل سنت در اعتقاد به مهدی موعود دست کمی از شیعیان ندارند و اختلاف در این مورد خیلی کم است. تقریباً به جز زنده بودن ایشان در حال حاضر اختلاف مهم دیگری نیست.

دوم :
تاریخ زندگانی حضرت حافظ به دلیل زمان زندگانی ایشان(قرن هشتم هجری) که مصادف است با دوره سلطه ی قوم مغول بر ایران، ابهامات زیادی دارد. هرچند ایالت فارس از حمله مغول جان سالم به در برد ولی متاثر از حضور این قوم وحشی بر اریکه ی قدرت این سرزمین بود. این بدین معناست که اطلاعاتی که از حافظ در دست است کمتر از آنی است که می گویند و خیلی از این مطالب حدس و گمان و فرضیه هایی است که به خورد مخاطبان شان می دهند.

سیّم :
باید تکلیف خودمان را با این مسآله روشن کنیم که آیا حافظ یک عارف است یا صرفا یک شاعر است؟
بدین معنا که ،مکتب شعری که محی الدین ابن عربی (پدر عرفان اسلامی) بنا نهاد و بعد از او ابن فارض و سایر عرفا برای بیان مطالب عرفانی از مفاهیم عاشقانه و تغزل مانند چشم و ابرو و می و ساقی و لب لعل و زلف و رخ و خال و غمزه و ….. استفاده کردند( کتاب مثنوی گلشن راز سروده ی شیخ شبستری برای بیان و تفسیر این الفاظ در مکتب عرفا ست). آیا حافظ را یک حافظ قرآن و عارف و سالک باتقوا و زاهد و اخلاقمدار می دانیم یا صرفاً یک شاعر خوش ذوق که برای حاکمان و رفقا و … لفاظی کرده و شعر سروده ؟
نمی توان پذیرفت که این بیت شعر را حافظ در مدح یک انسان معمولی سروده باشد :
تویی آن گوهر یکدانه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بوَد حاصل تسبیح ملک
در مفاهیم و معانی بلند قرآنی که حافظ حافظِ اوست این بیت در مدح یک گوهری است که در عالم خلقت، یک دانه است.

👆☹

محسن نوشته:

سپاس ویژه دارم از آقای سید علی ساقی . درود بر شما …

👆☹

مهرداد پارسا نوشته:

دوستانی که دنبال تناقض در ابیات حافظ هستند باید توجه کنند که در اینجا با شعر آن هم «ادبیات غنایی» رو به رو هستیم که بروزی از عواطف و احساسات آدمی است. پس دنبال منطقی یک دست گشتن در دنیای عواطف آدمی که نه تنها سال به سال بلکه ساعت به ساعت دستخوش حوادث و تغییرات روزگار است کاری است بس عبس. شارحانی مانند جناب شاملو هم که در تقریزات خود این ها را تناقض قلمداد کرده اند بیشتر برای پر کردن مقالات خود و خالی نبودن عریضه به چنین چیزهایی اشاره کرده اند، وگرنه دنیای شعر، آن هم غزل یعنی تماماً تلاطم و فراز و فرود و تقابل و تناقض و کش و قوس، و از قضا اصلا شیرینی و نمک ادبیات به همین گردش احوال و عواطف آدمی در آن است.

👆☹

رضا صدر نوشته:

وعده کردی که شوی مست و دو بوسم بدهی

👆☹

علی نوشته:

سلام :خیلی کوچکتر از اونی هستم که بخوام درباره اشعار و نگرش حافظ نظری بدم …
اما وقتی حاشیهای این شعر زیبارو خوندم لازم دونستم یک کلیتی درباره اشعار عاشقان بگم…
موضوع اینه که اصلا مهم نیست که چه کسی از شعر چ برداشتی میکنه… و باید بگم تمامی تفسیرها در عین حال که غلط هستند درست هم نیز هستند…موضوع اصلی در اشعار جایگاه ناظر است…و بنا به جایگاه ناظر عارف شعر نوشته میشود…مهم اینجاست که هیچ انسانی در جایگاه ناظر دیگری نمیتواند باشد… و هرکس ناظر مختص به خود را داراست… پس نزاع نکنید زیرا از شما اهل دلان بدور است

👆☹

محمد.اس نوشته:

سلام.بعضی ها که از شعر فهمی ندارند حافظ را به تناقض گویی متهم میکنند به خاطر این بیت: چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک بدون اینکه کوچکترین فهم و درکی از بیت بعدی :چون بر حافظ خویشش نگذاری باری ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک پس بنده ابتدا معنی و مفهوم بیت دوم رو روشن کنم کلمه خویش یا خیش ابزاری در کشاورزی است که در زمان #حافظ و حتی هم اکنون نیز مورد استفاده است که در زمان #حافظ این وسیله را بر گردن الاغ های نر قوی و یا گاو های نر قوی و به اصلاح مست ویا خرها و گاوهای بدمست میگذاشتند و این حیوان ها بعد از فارغ شدن از کار شخم زنی از مستی افتاده و سر به زیر میشدند و دیگر چموشی نمیکردند
پس معنی کلی۲ بیت پایانی میشود: زمین و آسمان رو بهم میریزم اگر طبق میل من نباشد و در مقبل قضا و قدر سر خم نخواهم کرد اگر خدایا خویش(گاوآهن)حافظ بر گردن و یا یکی دو قدم دورتر از کنارش باشد و در کل این دو بیت بسیار عارفانه و عاشقانه ورساننده تواضع و بندگی #حافظ در برابر مخلوق است و به زبانی ساده تر و عامیانه تر حافظ میگوید:خدایا خودت منو هدایت کن شده با هر وسیله ای و گر نه خودت میدونی که من خیلی خَرَم

حق گو و حق طلب باشیم

و اگر نمیدانیم بپرسیم چرا که حرف و نوشته ما نشانگر عقل و فهم ماست

#حافظ را متهم به تناقض گویی نکنیم

👆☹

سیدعلی ساقی نوشته:

ای دل ریـش مـرابا لـب تـوحـقّ نمک
حق نگهـدارکه من می‌روم اللهُ مـَعـَک
ازفحوای کلام پیداست که این غزل احتمالاً زمانی سروده شده که حکم تبعیدحافظ به یزد قطعی شده ووی بناگزیرمی بایست برخلاف میل باطنی مدتی دورازوطن خویش باشد تاشاید متنبّه شده ودست ازرفتارها وعقاید حافظانه ی خویش بردارد وبه نهضت آزاداندیشی که به راه انداخته خاتمه دهد! نهضتی که سبب دلواپسی متشرّعین وتندرویان زمانه شده ووبرای خاموش کردن آن حکم به تکفیر وتبعید اوداده اند.
ریش : زخمی ، مجروح
اللهُ معک : خدا یارویاورتو باشد.
خطاب به معشوق: ای کسی که دل مجروح من با لب نمکین تو حق نمک دارد حقوق نمک نگهدار وحق آن رابه جای آر .
چرادل زخمیِ حافظ با لبِ نمکین معشوق حق نمک دارد؟
این حق زمانی ایجادشده که حافظ درگذشته، لب نوشین ونمکین معشوق بوسیده وچون لب معشوق نمکین بوده طعم آن رابادل مجروح چشیده وبه همین سبب بین حافظ ومعشوق، حق نمک جاری شده است. می دانیم که هرکس نمک کسی راخورده باشد بین آنها ازنظرگاه اخلاقی حقی (نمک‌گیرشدن) جاری می گردد وهردو باید این حق را درنظرداشته وبه آن احترام بگذارند. حافظ بازیرکی ورندی این موضوع رابه دلبر خویش گوشزدنموده تاتوجّه اوراجلب ودلش رابه رحم آورد. ضمن آنکه رابطه ی دل ریش ِ حافظ بالب نمکین شاه شجاع زوایای دیگری نیز داشته وفقط به بوسیدن اومربوط نمی شود.
اوّل آنکه حافظ بنابه گفته ی خویش(این لطایف ها که ازلعل تومن گفتم که گفت؟) بهترین مضامین وخیال انگیزترین توصیف هارا درمورد لب یاربکار گرفته ودرحقیقت لب او را دربستر احساسات وعواطف خویش پرورده وبه بازارآن گرمی ورونق بخشیده است. دوّم ، شبهای زیادی درحسرت کامگیری ازآن لب نوشین اشکها ریخته وخیالپردازیها کرده ومتحمّل غم واندوه شده است. سوّم اینکه شاه شجاع فردی فاضل ،ادیب وشاعربوده وشکوفایی طبع خودرا بیشترمدیون حافظ است که با وی چندین سال انیس ومونس بوده وازهمنشینی باشاعری مثل حافظ بهره ها برده و طبع شعری ی خودراساخته وپرداخته کرده است .
بنابراین ازهرزاویه که نگاه کنی بین لبهای نمکین ودهان شکرفشان شاه شجاع با دلِ خون شده ی حافظ حق وحقوق نمک جاری بوده که دراین بیت بدان اشاره شده است.
معنی بیت : ای عزیز که بین دل مجروح وعاشق پیشه ی من ولب نوشین تو حق نمک جاریست من که رفتنی هستم(اشاره به تبعید یزد) من می روم حداقل احترام این حق وحقوق نمک رانگاهدار..‌….خداحافظ، به خدامی سپارمت.
لب ودندانْت راحقوق نمک
هست برجان سینه های کباب
تویی آن گوهر پـاکیزه که درعـالم قدس
ذکرخـیرتوبـُـوَد حـاصل تـسـبـیـح مَـلَک
گوهر : ذات، اصل و نسب
عالم‌قدس : عالم ملکوت
ذکرش خیر : به نیکویی یاد کردن
تسبیح : به پاکی و بلند‌مرتبگی سـتودن
معنی بیت: تودارای ‌نـژادی اصیل وپاکیزه هستی که درعالم ملکوت ،فرشتگان از تـو بـه نیکویی یـاد می کنندوخوبیهای تو راذکرمی گویند .
مست بگذشتی وازخلوتیان ملکوت
به تماشای توآشوب قیامت برخاست
درخلوص من‌ات اَرهست شکی تجربه کن
کـس عَیار زر خالص نـشناسد چـو مَحک
خلوص : پاکی ، بی آلایشی
عیَار :اندازه ، مقدار ومقیاس خالص بـودن مَحـَک : وسیله‌ی ارزیابی عیار طلا، دراینجا کنایه ازتجربه هست.
معنی بیت: اگر در خلوص نیّت وبی آلایشیِ عشق ِمن نسبت به خودت شک وتردید داری مرا بیازمای وبه تجربه ببین چرا که تنها تجربه می‌تواند مانندمحک، یکدلی و خلوص عاشق را مشخّص وآشکارکندهمانگونه که محک می‌تواند ناخالصی طلا را تعیین کند .
خوش بود گرمحک تجربه آید به میان
تاسیه روی شودهرکه دراو غش باشد
گفته بودی که شوم مست ودو بـوس‌ات بـدهم
وعـده از حـد بـشـد و مـا نـه دو دیـدیـم و نـه یـک
معنی بیت: دلبرا قول داده بـودی هرگاه که سرخوش وسرمست شدی، به من دو بوسه بـدهی امّامدّت زیادی از زمان وعده‌ات گذشته و هنوز دو بوسه که هیچ ، یک بوسه هم ما ندیده ایم.
سه بوسه کزدولبت کرده ای وظیفه ی من
اگر
بگـشا پـسته‌ی خنـدان و شکرریـزی کـن
خـلـق راازدهـن خویـش مینداز بـه شـک
“پسته‌ی خندان” استعاره از لب و دهان است.
“شکر ریزی کردن” نیزکنایه از : سخنان نغز وشیرین وشعروغزل
لب بگشا و سخنان نغزوشیرین وشعروغزل بـگوازبس که حرف نمی زنی وسکوت اختیارکرده ای مردم گمان می کنند که تودهان نداری!
امّا حافظ که استادبی بدیل کنایه وایهام است دراینجا به شاه شجاع به زبان کنایه می فرماید: من به ناحق به تبعید محکوم شدم ازدلواپسان که توقّعی نداشتم امّا انتظارمی رفت که ازجانب توحمایتهایی صورت پذیرد لیکن هیچ حرفی دراین موردنزدی!
وازمنظری دیگر: ازبس که لب ودهانت ظریف و«به اندازه ی پسته» کوچک هست، مردم میان ِ داشتن و نداشتن لب و دهان تو،به شک و تردید افتاده اند پس سخن بگوی وشکرریزی کن وخلق رابه شک میانداز.
هیچ است آن دهان وندارم ازاونشان
موی است آن میان وندانم که این چه موست
چرخ بـر هم زنــم اَر غـیـر مـرادم گــردد
من نه آنم که زبـونی کـشم ازچـرخ فـلک
دراینجاحافظ باشهامت وشجاعت مثال زدنی خویش، همچنان ازافکاروعقاید خویش دفاع کرده و به صراحت می فرماید:
اگرخواسته ها وآرزوهای من محقّق نگردد تسلیم نمی شوم وساکت نمی مانم ؛ نظام چرخ فللک را برهم می‌زنم و ازکارمی اندازم! من کسی نیستم که باتهدید وتبعید ازافکاروعقایدخویش دست بردارم. حتّااگر فلک درپی آن باشد که سرنوشتم را برخلاف میل من رقم بـزند ، به مقابله با آن برمی خیزم من زبونی وخواری رابرنمی تابم.
واعظ مکن نصیحت ماشوریدگان که ما
باخاک کوی دوست به فردوس ننگریم
چون بـر ِ حافـظ خویـشـش نگـذاری باری
ای رقیب ازبراو یک دو قـدم دور تَــرَک
حافظ خویشش : حافظی که متعلّق به اوست. حافظ دراینجا به معنای محافظ نیزهست.
دورتَرَک : کمی دورتر، اندکی دورتر.
رقیب : مراقب ونگهبان بارگاه معشوق وکنایه ازکسی که بین حافظ وشاه شجاع قرارگرفته ومانع ازنزدیک شدن آنها به یکدیگرمی شود.
معنی بیت: ای رقیب حال که اجازه نمی دهی حافظ که متعلّق به اوست ونگهبان حقیقی اوست درکناراوباشد حداقل خودت نیز یکی دوقدم ازاوفاصله بگیر.
من اَرچه درنظریارخاکسارشدم
رقیب نیزچنین محترم نخواهدماند

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام