گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

به هر درش که بخوانند بی‌خبر نرود

طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی

ولی چگونه مگس از پی شکر نرود

سواد دیده غمدیده‌ام به اشک مشوی

که نقش خال توام هرگز از نظر نرود

ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدار

چرا که بی سر زلف توام به سر نرود

دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی

که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست

که آبروی شریعت بدین قدر نرود

من گدا هوس سروقامتی دارم

که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود

تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری

وفای عهد من از خاطرت به در نرود

سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم

چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید

چو باشه در پی هر صید مختصر نرود

بیار باده و اول به دست حافظ ده

به شرط آن که ز مجلس سخن به در نرود

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » آهنگ وفا » ساز و آواز (دلکش، قرچه،...)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید نوشته:

استاد شجریان، خسرو آواز سرزمین پارس، به زیبایی هرچه تمام تر این ابیات را با نوای ملکوتی شان خوانده اند.. به نظر بنده کاری که استاد شجریان در خواندن اشعار سنتی شعرای بزرگ ایران زمین انجام می دهند، نام او را کمتر از حافظ و سعدی و مولوی در پاسداشت و تقویت زبان و فرهنگ و ادب فارسی، قرار نخواهد داد بلکه هم ردیف نام بزرگان گذشته این دیار قرار خواهد داد.

👆☹

مهدی نوشته:

بنظرم عبدالوهاب شهیدی خیلی بهتر خونده بینهایت آرامش بخشه

👆☹

سیروس آزاد نوشته:

واقعاً استاد شجریان چقدر این بیت زیبا را، زیبا خوانده است:
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که آبروی شریعت بدین قدر نرود

👆☹

محمد نوشته:

بانظر حمید موافقم
به جرات مبتونم بگم که فقط استاد شجریان میتونه چنین آثار فاخری با خواندن ابن ابیات خلق کنه.
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود … به هر درش که بخوانند بی خبر نرود

خدا حفظش کنه.

👆☹

ناشناس نوشته:

این شعر زیبا با صدای دلنشین استاد بسیار شنیدنی است

👆☹

پیام نوشته:

لطفا نظرات توهین آمیز، مانند نظر ” ناشناس” را منتشر نکنید، اهانت به هیچکس پذیرفته نیست. خصوصا در سایتی ادبی؛ ذیل شعر حضرت حافظ و خاصه درباره استاد شجریان. با سپاس

👆☹

خداوندگار آواز: سیاوش نوشته:

دو بیت زیر در وصف حضرت استاد و در ذم افراد معلوم الحالی که واقعا انسان در ایرانی بودن آنها شک میکنه:دارد به صوت مهرش صد چون صدای داود- خوش لحن و بوی کامش بهتر ز عنبر و عود. ناقص خیال و سفله کی داند این گوهر را- گنجایشش نباشد اسرار این جوهر را.

👆☹

خداوندگار آواز: سیاوش نوشته:

من واقعا از سیاست مدیران گنجور در حیرتم. در سایت به ظاهر ادبیتون انواع و اقسام توهینها به فخر هنر ایران منتشر میشه اما جوابیه ها نه. واقعا چنین رویکرد ظالمانه و ناعادلانه ای جای تاسف داره. اکر یک رسانه آزاد نیستید چه اصراری به ادامه فعالیت دارید؟!

👆☹

امید نوشته:

همایون این رو خونده. توی آهنگ وفا. شجریان آواز ماهورش رو خونده. شعر سعدی

👆☹

کیوان نوشته:

کسی از دوستان میدونه معنی سواد به طور دقیق اینجا چیه ؟

👆☹

سیدمحمد نوشته:

کیوان جان
سواد به مانای سیاهی ست
سیاهی چشم
میگوید : سیاهی چشم غمدیده ام را با اشک شستشو مده
زنده باشی

👆☹

فیلی نوشته:

سلام.این شعر زیبا با صدای استاد شجریان کامل شده.
میشه لطف کنید معنی دقیق شو بنویسید.
ممنون

👆☹

هادی نوشته:

دوستان عزیز بنظرم سواد دیده اینجا منظور اون درک و مشاهده ای از یار هست که به چشم متصور می شود…مفهوم کل بیت اینگنونه است:
با دوری کردن رخ پنهان کردن سعی در فراموشاندن(شستن سواد دیده) من نکن که زیبایی(نقش خال) که ا تو دیده ام از خاطر من نخواهد رفت.

👆☹

بهرام نوشته:

در جواب کیوان عزیز…
سواد دیده…

در جمله ای کوتاه … از گریه کورم نکن
سواد از اسود به معنای رنگ سیاهه
سیاهی چشم غم دیده ام را به اشک مشوی
سفید شدن چشم ، شسته شدن سیاهی چشم ( کوری) در اثر گریه زیاد
که نقش خال….
در اینجا سیاهی چشم خودش رو به تصویر خال سیاه یار تشبیه کرده که اون خال سیاه با کور شدن هم از نظر نمیره و فراموش نمیشه

👆☹

عباسی - فسا نوشته:

سلام
سواد در اینجا ایهام دارد
سواد به معنی سیاهی است که این معنی در آغاز به ذهن متبادر می شود
معنی دیگر سواد ، برج و بارو و سیاهی شهر است که از دور دیده می شود و این معنی دومی است که از این بیت برداشت می شود
در و دیوار چشم غمدیده ام را به اشک مشوی …

به این بیت دقت بفرمایید:
سواد زلف سیاه تو جاعل الظلمات
بیاض روی چو ماه تو فالق الاصباح
قطعا سواد به معنی سیاهی نیست چون بعدش کلمه سیاه اومده

یا این بیت:
مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
وز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آید
دلم قلعه و باروی زلف تو را از دور دید و آنجا اقامت گزید و ..

👆☹

هادی نوشته:

خواندن این ابیات بدون یادآوری صدای آسمانی استاد شجریان برام متصور نیست. بدون شک ایشون تا روزی که حافظ هست، زنده ست.
آهنگ وفا رو شاید دویست بار گوش کردم و هنوز مثل روز اول برام جذابه. اثر هنری عمیق و اصیل هرگز کهنه نمبشه.

👆☹

هادی نوشته:

خواندن این ابیات بدون یادآوری صدای آسمانی استاد شجریان برام متصور نیست. بدون شک ایشون تا روزی که حافظ هست، زنده ست.
آهنگ وفا رو شاید دویست بار گوش کردم و هنوز مثل روز اول برام جذابه. اثر هنری عمیق و اصیل هرگز کهنه نمیشه.

👆☹

فرخ نوشته:

عجب کامنت های کسالت آوری..استاد،استاد و باز هم استاد..

👆☹

محمد نوشته:

معنی دقیق بیت اول چیست؟

👆☹

پدرام نوشته:

لطفا معنای بیت :
سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم

چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

منظور از دود دل چیست
و اصولا چه ارتباطی با بیت اول دارد ؟

👆☹

حسین، ۱ نوشته:

پدرام جان
سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
سیاه نامه کسی را گویند که بار گناهش سنگین است.
تا همین اواخر مرکّبِ قلم را با رنگدانه {دوده} درست میکردند ، پارچه را آغشته به دوده و بعضی مواد غلیظ کننده { لیقه } در دوات می ریختند و با قلم بر کاغذ می نوشتند { سیاه میکردند }.
قلم آنچه در درون دارد چون دودی برخاسته از آتش دل بر نوک خود میآورد و بر صفحه نامه می نویسد.گویی داغ دل آشکار می کند.
حافظ نیز دود برخاسته از شعله ی دل خویش را به سیاهی نوک قلم تشبیه کرده ، که بر صفحه ی پر گناه رفتارش نقش بسته.
زنده باشی

👆☹

پدرام نوشته:

حسین عزیز
بسیار ممنون و سپاسگذارم . با تعبیر حضرتعالی چقدر این بیت زیبا میشود .
صد درود بر روان پاک چنین شاعر گرانمایه ای

👆☹

پدرام نوشته:

دوستان و همرهان عزیز

شرحی بر این غزل خواندم که ذیلا به اختصار در اینجا می آورم . شما چقدر با این تعبیر موافقید ؟

این غزل در زمان شاه شجاع و در دوره یی که حافظ باشاه روابط حسنه ومراوده و رفت وآمد داشته ، سروده است و از مفاد ابیات و ایهامات آن چنین برمی آید که شاه شجاع تلویحاً وعده مقررّی مناسبی را به حافظ داده بود لیکن کمتر از آن پرداخت کرده و در نتیجه سبب کدورت و نارضایتی حافظ شده و این شاعر چیره دست،گله ها و توقعّات خود را در ای غزل گنجانیده تا شاید سبب تغییر تصمیم و عقیده سلطان شده و مقرری او زیادتر گردد.

مطلع غزل دارای ایهامی است که حاکی از پشتیبانی شاعر در نزدیک شدن به در بار بوده و چنین مستفادمی شود که بیشتر حالت گلایه دارد زیرا در بیت دوم تلویحاً شاعر می گوید که مننمی توانم دست از میل باطنی خودم که تقرّب به آن سلطان محبوب است بکشم و در بیت سوم با مضمونی زیبا و جمله زیباتر خود را شیفته خال سیاه صورت شاه شجاع جلوه می دهد که داین آن را در نظر خویش مجسم می بیند.

شاعردر ابیات چهارم الی هشتم با شکوه وگلایه از بخت بد خود از محبوب انتظار دارد که شاه شجاع به عهدی که بااو بسته وفادار و پای بند باشد. آنگاه در بین نهم حرف قاطع خود را باز گو می کند و به شاه می گوید با اندک هدیه مرا گول مزن عقاب سفید بلند نظرم ، باشه نیستم که به دنبال صید حقیر و کوچک باشم . چنین مضامینی می رساند که فر ق است بین شاعر مداح قصیده گویی که به بیش وکم خرسند است تا شاعر بلند نظری که قدر خود وکلام خود را می داند ودر مقام اعتراض بر می آید .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

👆☹

رضا ساقی نوشته:

خوشا دلی که مُدام از پی نظر نرود
به هردرش که بخوانند بی‌خبرنرود
مُدام: پیوسته ، همیشه .
نظر: نگاه کردن ،دراینجا به معنی نظرکردن درزیباییِ چیزی یاکسی وحظّ روحانی بردن ودل ازکف دادن
معنی بیت: ای خوشا به احوال کسی که پیوسته نظربازی نمی کند پی درپی نظرکردن ودلباختن، دردسرها ومشکلات فراوانی تولیدمی کند. ای خوشا به احوال کسی که به هرمکانی یابه هرچیزی دعوتش می کنند بدون آگاهی وبدون بررسی عواقب آن، دعوت رانمی پذیرد بلکه درابتدای کارسرانجام کارراازنظرمی گذراند وسپس تصمیم می گیرد.
حافظ که عاشق پیشه ترین دل دنیا رادرسینه داشته بی تردید درطول زندگانی خویش دردسرها ومشکلات زیادی از نظربازی های پی درپی متحمّل شده وسخت به تنگ آمده که آرزو می کند کاش دلش اندکی شکیباترمی بودوبه هرکجا بی خبرنمی رفت.
ازجنس کلام وفحوای سخن بنظرمی رسد که حافظ این غزل کنایه آمیز را خطاب به محبوب ومعشوقی می زند که درقبال عشق وعلاقه ی عاطفیِ حافظ،بی توجّهی نشان داده وآن رانادیده گرفته است. ازمیان چندین محبوب ومعشوقی که حافظ داشته، شاه شجاع به رغم داشتن زیبائیهای ظاهری، سنگین دل ترین بوده ونسبت به حافظ کم التفاتی فراوان نموده است. اغلب غزلیّاتی ازاین دست که کنایه آمیز ووپرازگلایه وسوزناک هستند تحت تاثیراین رابطه ی عاطفیِ پرپیچ وخم خلق شده است.
رابطه ی حافظ باشاه شجاع،شهسوارخوش قدوسیما برخلاف تصوّربسیاری ازحافظ دوستان،بسیارفراترازرابطه ی شاه وشاعربود. شایدمبالغه آمیزنباشداگررابطه ی عاطفی این دو را ازجنس رابطه ی مولوی وشمس بدانیم.
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسواربازآید
طَمع درآن لب شیرین نکردنم اولی
ولی چگونه مگس ازپی شکرنرود
معنی بیت: گرچه مصلحت در این است که من ازآن لب شیرین گفتار وازدهان ِشکّرفشانِ محبوب چشم پوشی کنم ولی چه کنم همانگونه که مگس نمی تواند ازشیرینی پرهیزکند دل من نیزنمی تواند ازاین هوس وطمع شیرین بگذرد.
طوطیان درشکّرستان کامرانی می کنند
وزتحسّر دست برسرمی زندمسکین مگس
سوادِ دیده ی غمدیده‌ام به اشک مشوی
که نقش خالِ تواَم هرگز از نظر نرود
سواد: سیاهی چشم
نقش: تصویر
معنی بیت: ای محبوب اینقدرمراگریان مکن که سیاهی چشم اَم باسیلاب اشک شسته شود آنچه تودرداخل چشمان من می بینی ، تصویرخال رخسارتوست که همیشه وبی وقفه درضمیرمن نقش بسته وبه فراوانیِ اشک شسته نمی شود.
چولاله درقدحم ریزساقیا مِی ومُشک
که نقش خال نگارم نمی رود زضمیر
ز من چوباد صبابوی خود دریغ مدار
چرا که بی سرزلف تواَم به سرنرود
معنی بیت: همانگونه که زلف مشکبوی خودرابه بادصبامی سپاری ازمن نیزمضایقه مکن برای اینکه بدون شمیم روح بخش زلف توکارم به پیش نمی رود جهان برای من بدون سرزلف توهیچ لطفی ندارد.
کوته نکندبحث سرزلف توحافظ
پیوسته شداین سلسله تاروزقیامت
دلامباش چنین هرزه گردوهرجایی
که هیچ کارزپیشت بدین هنرنرود
معنی بیت: ای دل، توکه هرزه گردی می کنی، به هرشوخی دل می بازی وبه هرجایی که فرامی خواندبی خبر می روی بدان که کارتوبااین لااُبالیگری پیش نخواهدرفت وهمیشه دچاردردسر ومشکل وحقارت خواهی شد.
هرتارموی حافظ دردست زلف شوخی
مشکل توان نشستن دراینچنین دیاری
مکن به چشم حقارت نگاه درمن مست
که آبروی شریعت بدین قدر نرود
یکی ازاختلافات بین حافظ وشاه شجاع، تظاهرآشکارابه شرابخواری وبه اصطلاح خروج حافظ ازشریعت بود که متشرّعین ِ متعصّب را برعلیه خودمی شوراند وشاه شجاع رانیزدرشرایط سختی قرارمی داد. دراین بیت نیز به زبان کنایه به او وهمه ی متشرّعین یادآوری می کند ومی فرماید:
من اگرشراب می نوشم ومستی می کنم توحق نداری دست به قضاوت زده ومراتحقیرکنی بیمناک مباش بامست کردنِ من ، آبرو واقتدارشریعت بربادنمی رود.
خدارامحتسب مارا به فریاددف ونی بخش
که سازشرع ازاین افسانه بی قانون نخواهدشد
من گدا هوس سروقامتی دارم
که دست درکمرش جزبه سیم وزَرنرود
معنی بیت: من ِتهیدستِ درویش وفقیر، دل به خوش قد وبالایی باخته ام وهوس ِ در آغوش گرفتن کسی را دردل می پرورانم که ازطبقه ی اشراف وبزرگان است وبرای اینکه کسی بتواند دست خودرابه کمراوحلقه بزند می بایست سیم وزر فراوان به پای اونثارکندتاشاید که راضی شود.
ترک درویش مکن گرنبود سیم وزَرش
درغمت سیم شماراشک ورُخش رازَرگیر
تو کز مَکارم اخلاق عالمی دگری
وفای عهدمن ازخاطرت به در نرود
مکارم: کَرَم و بزرگواریها، خوبیها
معنی بیت: ای محبوب، توکه دارای صفات نیکوو بسیارپسندیده ای چنانکه گویی متعلّق به یک جهان دیگری هستی مرحمتی کن وفای به عهد وپیمانی که بامن بستی رافراموش مکن وبه جای بیاور.
وفابه عهدنکوباشد اَربیاموزی
وگرنه هرکه توبینی ستمگری داند
سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم
چگونه چون قلمم دودِ دل به سرنرود
سیاه نامه : گناهکار
گفتیم که حافظ یک عاشق پیشه هست. یک عاشق همیشه درونش درحال سوز وگدازاست ودلش می سوزدحال حافظ خوش ذوق، قلم رانیزبه واسطه ی آنکه جوهر ومرکّب ازدوده درست می شود وآرام آرام ازسرش خارج می شود درچنین جایگاهی تصوّرنموده که همانندِ عاشق درسوز وگدازاست ودود ازسرش بصورت کلمات بیرون می رود سپس مضمون سازی کرده وسئوال می کند که:
من که به لطفِ هرزگردیِ وهرجایی بودنِ دلم ازهمه گناهکارترم ودردرونم آتشی شعله وراست چرا نباید مانندِ قلم دود دلم به سرنرود؟ دودقلم که برسر وزبانش جاری می گردد نوشته ومتنی خَلق می گردد دود دل حافظ که برسر وزبانش جاری می شودغزلهای نغزو ناب وسوزناک خَلق می شود.
دررهِ اوچوقلم گربه سرم بایدرفت
بادل زخم کش ودیده ی گریان بروم
به تاج هُدهدم ازرَه مَبَرکه بازسفید
چوباشه درپی هرصید مختصرنرود
ازره مبر: گمراه مکن،فریب مده
تاج هُدهُد: تاج پرنده ی هُدهد، دراینجا به نشانه ی حقیر وکوچک بودن آمده است
باز سفید: عقاب سفید، عقاب شکاری که هیبت وعظمتی خاص دارد ودراینجا به نشانه ی طبع بلند واقتدارآمده است.
باشَه: پرنده شکاری امّابسیارکوچکترازعقاب که بدنبال صیدهای کوچکتراست.
معنی بیت: مرا که همانندِ عقاب سفید دارای اقتدارواعتبارهستم به چیزهای حقیرواندک مثل تاج کوچک هدهد فریب مده عقاب سفید هرگزمثل باشه عمل نمی کند وبه دنبال صیدهای کوچکترنمی رود.
احتمالاً محبوب حافظ یا یکی ازنصیحت کنندگان به حافظ برای درپیش گرفتن یک زندگانی آرام وبی حاشیه پیشنهاد یاراهکاری ارایه نموده که حافظ آن را دستمایه ی خویش قرارداده ومضمونی زیبا وغرورانگیز خَلق کرده است.
بردوخته ام دیده چوبازازهمه عالم
تادیده ی من بررُخ زیبای توبازاست
بیار باده و اول به دست حافظ ده
به شرط آنکه زمجلس سخن به درنرود
سخن به در نرود: خبر به بیرون انتشار نیابد.
معنی بیت: باده بیاور واوّل به دست حافظ بده که سخت بیقراراست بشرطی که این موضوع(اشتیاق حافظ به شرابخواری ) درهمین‌مجلس بماند وکسی باخبرنگردد.
به ظاهرحافظ بیم آن دارد که دوباره موضوع شرابخواری به گوش شاه شجاع برسد وداستان دیگری آغازشود وفاصله ی بین آنها بیشتروبیشترشود.
حافظ شراب وشاهد ورندی نه وضع توست
فی الجمله می کنیّ وفرومی گذارمت

👆☹

مسعود نوشته:

شرح فوق از دوست عزیزم سید رضای ساقی می باشد که زبان از مهربانی اش قاصر است
این شرح را که برای این حقیر فرستادند را با رخصت از خودشان و بنام خودشان درج نمودم امید که مقبول افتد.
ایشان همچنین وبلاک زیبایی دارند بنام حافظانه که به دوستداران و حافظ دوستان توصیه میکنم دیدن فرمایند.
خسته نباشید به سید رضا ساقی و گنجوریان محترم که کاری زیبا و در خور نام حافظ انجام دادند.

👆☹

مسعود نوشته:

http://rezafery.mihanblog.com/

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام