گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

که تاب من به جهان طره فلانی داد

دلم خزانه اسرار بود و دست قضا

درش ببست و کلیدش به دلستانی داد

شکسته وار به درگاهت آمدم که طبیب

به مومیایی لطف توام نشانی داد

تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش

که دست دادش و یاری ناتوانی داد

برو معالجه خود کن ای نصیحتگو

شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد

گذشت بر من مسکین و با رقیبان گفت

دریغ حافظ مسکین من چه جانی داد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی نوشته:

سلام
در نسخه ای که در موبایل خود داشتم بیت آخر را در اواسط غزل(چهارمین بیت) آورده بود و نوشته بود:
گذشت بر من مسکین و با رقیبان گفت
دریغ عاشق مسکین من چه جانی داد
و برای بیت آخر نوشته است:
خزینه دل حافظ ز گوهر اسرار
به یمن عشق تو سرمایه جهانی داد

👆☹

امین کیخا نوشته:

نه خیلی اشکار گفته شراب و شاهد شیرین که منظورش شراب تلخ و شاهد شیرین است و خیلی نهفتگی زیبایی دارد ، زهی شکر پارسی

👆☹

کمال نوشته:

فالی مربوط به این غزل:

ای صاحب فال،قلب شمامالامال ازعشق
شده است ،عشق خوب است امابه،،،،،،،،،،
شرطی که به افراط نرسدزیراعشقی،،،،،،
که عقل وتفکررابربایدعاقبت ناامیدی،،،،
می آوردونابودکننده است ،فراموش،،،،،،
نکنیدکسانی که به اعمال آنهااعتراض،،،،
میکنیدودارای عیب ونقص مبرانیستند،
دراجتماع مواظب اعمال خودباشید،،،،،
تاموردبدگویی قرارنگیرید.

👆☹

محدث نوشته:

دلم خزانه اسرار بود و دست قضا/درش ببست و کلیدش به دلستانی داد
سه جملۀ طولی ساده… و یک جهان داستان….

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

دلم ……………………. بود و دست قضا
درش ببست و کلیدش به دلستانی داد

خزینۀ اسرار : ۲۴ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۵ و ۱۸ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری

خزانۀ اسرار : ۶ نسخه (۸۲۷، ۸۴۳ و ۳ نسخۀ متأخر : ۸۵۴، ۸۵۷، ۸۶۶ و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ) قزوینی، سایه، خرمشاهی

که مخزنِ اسرار : ۱ نسخۀ بسیار متأخر (۸۹۸)

۳۱ نسخه غزل ۱۰۹ و بیت فوق را دارند. نسخه های مورخ ۸۱۸، ۸۲۲ و ۸۲۴ غزل را ندارند.

****************************************
****************************************

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

برو …………… خود کن ای نصیحت‌گو!
شراب و شاهد شیرین که را زیانی کرد

معالجت : ۲۳ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۱۵ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

معالجه : ۸ نسخه (۸۲۷ و ۲ نسخۀ متأخر : ۸۶۲ و ۸۶۷ و ۳ نسخۀ بسیار متأخر و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

غزل ۱۰۹ و بیت مورد بحث در ۳۱ نسخه آمده است. نسخه های مورخ ۸۱۸، ۸۲۲، ۸۲۴ خودِ غزل را ندارند.

********************************
*******************************

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

تنش درست و دلش ………………
که دست دادش و یاریّ ناتوانی داد

شاد باد از دولت : ۱۸ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۱۱ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

شاد باد و خاطر خوش : ۴ نسخه (۸۲۷ و ۲ نسخۀ متأخر : ۸۶۲ و ۸۶۷ و ۱ نسخۀ بسیار متأخر : ۸۹۳) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

شاد باد آن دولت : ۳ نسخه (۸۰۳ و ۲ نسخۀ متأخر : ۸۸۵۷ و ۸۶۶)
شاد باد در دولت : ۵ نسخه (۸۴۳ و ۱ نسخۀ متأخر : ۸۵۹ و ۳ نسخۀ بسیار متأخر)
شاد باد از عشرت : ۱ نسخۀ بی‌تاریخ

۳۱ نسخه غزل ۱۰۹ و بیت فوق را دارند. نسخه های مورخ ۸۱۸، ۸۲۲، ۸۲۴ خودِ غزل را ندارند. ترکیب “دستِ داد دهش” را که در نسخه‌ها نیست اِنجوی شیرازی با نشان دادن شواهدی از ترکیب “دستِ داد ده” در آثار شاعران به طور قیاسی در مصرع دوم آورده است.
********************************
********************************

👆☹

امید مددی نوشته:

منظور از “به گل گفت”، همان “گل گفت” است. بنفشه سخنی نیکو گفت و نشانی دقیقی داد.

👆☹

حسین ۱ نوشته:

امید مددی جان
همان { به گل گفت } درست است
منظور از گل ، گل سرخ است
در ادبیات به گل سرخ ، گل می گویند و بقیه اسامی خود را دارند ، مثل : بنفشه ، یاسمین ، شقایق و ….
گل ، رز ، گل محمدی ، گل سرخ ، همه همان هستند که پنج گلبرگ دارد و از آن گلاب می گیرند .
زنده باشی

👆☹

رضا سامی نوشته:

برای درک بهترِ بیتِ سوم و بر اساس لغتنامۀ دهخدا:
مومیا: ماده ای سیاه رنگ و قیر مانند که برای درمانِ شکستگی از آن استفاده می کنند. به گفتۀ نویسندۀ حدودالعالم، بهترینِ آن در دارابگرد یافت می شود.

👆☹

نیکومنش نوشته:

درود بیکران بر دوستان جان
-بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
که تاب من به جهان طره فلانی داد
قامتم چون ساقه گل بنفشه از جفای محبوب ازلی خمیده شده و داغ عشقش دلم را داغدار خود کرده بود قضا را دوش به نزد دلستان
(عاشق واصل،پیر و راهنما نمادی از معشوق ازلی) گل اندامی رسیدم و از جفاهای معشوق گلایه مندی کردم و گفتم این قامت خمیده من از
افسون گریهای محبوب ازلی است که همنشین تو بوده و از او نشان به خوبی داری (فلانی)
۲-دلم خزانه اسرار بود و دست قضا
درش ببست و کلیدش به دلستانی داد
دلم آن شاهد ازلی که محبوب خویش را در ازل مشاهده کرده و حسن او را چون گنجینه ای در درون خویش‌ به یادگار داشت چنین بر او حکم شده است گه نگهبانش تو باشی و ‌کلید اسرارش به دست چون تو دلستانی باشد(گل همان نماد معشوق)
۳-شکسته وار به درگاهت آمدم که طبیب
به مومیایی لطف توام نشانی داد
خداوندا به راهنمایی و ارشاد آن پیرطبیب (دلستان )خاضعانه و خاشعانه به درگاه تو به پناه امده ام که تنها لطف بیکران تو چاره دلشکستگان می باشد
۴-تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش
که دست دادش و یاری ناتوانی داد
خداوندا با تمام وجود آرزومند سلامتی تن و روح و روان خاطر آن دلستان
(پیر راهنما) هستم که دست نیازمند مرا گرفت و مرا در طی طریق رهنمون و یاری کرد
۵-برو معالجه خود کن ای نصیحتگو
شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد
می دانم بعد از شنیدن این حقایقی که فاش کردم عده ای مرا سرزنش و ملامت خواهند کرد ولی بهتر است که آن عده علاج تعلل های خود کرده و به من بگویند که شراب نوشی از دست پیری که خود به شهود آن یار شیرین زبان رسیده به چه کسی تا کنون زیان رسانیده است
-گذشت بر من مسکین و با رقیبان گفت
دریغ حافظ مسکین من چه جانی داد
در جمعی از حلقه عشاق و رقیبان عشق بودیم که آن دلستان به اتفاق بر ما پیش آمد و رو به رقیبان عشق من گفت که دریغا که حافظ از جان دادگان معشوق ازلی است و همه آن عاشقان را در خماری وصال در انداخت و برفت
سر به زیر و کامیاب

👆☹

رضا نوشته:

بنفشه دوش به گل گفت وخوش نشانی داد
که تابِ من به جهان طُرّه فلانی داد
بنفشه: گلهایش نامنظم و دارای ۵گلبرگ است که یکی از گلبرگها بنام گلبرگ مقدم دارای مهمیز میباشد. رنگ گلهایش معمولاً بنفش است و گاهی سفید. این گیاه در ایران بفراوانی و بعنوان گل زینتی در باغچه ها کاشته می شود. اغلب شاعران پارسی گو “بنفشه ” را درسرودع های خویش بکارگرفته ومضامین زیبا خَلق کرده اند. سرایندگان پارسی‌گوی، خط عارض، لب و زلف یا گیسو و سبیل و لباس کبودِ یار را به کبودِ بنفشه، و تاب و شکن زلف را به تابِ بنفشه تشبیه کرده‌اند. همچنین از آنجا که دُمگل یا ساقه ی نرم و ظریف بنفشه خمیده می باشد، این سر به زیری را به خواب‌آلودگی، افتادگی و سر بر زانو داشتن، مست و خمار بودن از باده تعبیر کرده‌اند.
“تاب” به معناهای مختلفی بکارگرفته می شود دراینجا به معنای پیچ وتاب وخمیدگی قامت ازشدّتِ بارغم وحسرت واندوه است. ضمن آنکه هیجان زدگی واظطراب رانیزشامل می شود.
طرّه: گیسو،آن قسمت اززلف که به قصدِ دلبری به پیشانی ریزند.
معنی بیت: گل بنفشه با گل سرخ مشغول صحبت بود درمیان سخن نشانه های روشنی ازپیچ وتابِ خیال انگیز گیسوان معشوق می داد. می گفت،سبب اضطراب وعلّت ِخمیدگی قامت من،پیچ وتاب گیسوی فلانی(معشوق) هست. غم واندوه من ،که چنین سوگوارانه سربه زانونهاده ام ازحسرتِ تابِ زلف اوست.
تاب بنفشه می دهد گیسوی مُشکسای تو
پرده ی غُنچه می درد خنده ی دلگشای تو
دلم خزانه ی اسرار بود و دست قضا
درش ببست وکلیدش به دلستانی داد
خزانه: محلّ نگهداریِ هرچیزباارزش
دست قضا: گردش روزگار،دست سرنوشت
می توان این بیت را درادامه ی صحبت بنفشه باگلِ سرخ درنظرگرفت تارشته ی صحبت آنهاقطع نگردد. بنفشه دراینجا به جای عاشق واززبان او باگل سرخ دردِ می کند.سخن می گوید. ویا می توان صحبت این دوگل راتمام شده دانست وباقی ماجرا را اززبان عاشق(شاعر) شنید.
معنی بیت: دلم گفتنی های فراوانی داشت،دل من همچون خزانه ای، پُراز رازهای ناگفته بود گردش ِ دوران بگونه ای رقم خورد که من دل شیدای معشوق شد در این خزانه بسته شدوکلیدش دراختیاراین دلسِتان قرارگرفت. ازهمین روصحبت وسخنان من فقط پیرامون عشق این دلربای روح انگیزاست وبس. رازهای دیگردرخزانه ی دل ناگفته ماندند واهمیّت خودرادرقبال این حادثه ی بزرگِ دلدادگی ازدست دادند،آنهادیگر بی ارزشدند وبازگفتنی نیستند.
من آن نی اَم که دهم نقدِ دل به شوخی
در خزانه به مُهر تو ونشانه ی توست
شکسته واربه درگاهت آمدم که طبیب
به مومیایی ِ لطفِ تواَم نشانی داد
مومیا”: داروی شکستگی ، گویند از دارابگردِ فارس مومیایی خیزد که درهیچ کجای جهان مثالش رانتوان یافت.
معنی بیت: ای حبیب وای معشوق، بادلی شکسته وخاطری آزرده به درگاهت آمده امده ام بدان دلیل که طبیبِ جان ودرمانگر روان ِمن(عشق) نوشدارویِ لطفِ تورا تجویزکرده، آمده ام تا درپناهِ لطف وعنایت تو
مداوا شوم لطف ومرحمت ِخویش راازمن مضایقه مکن.
حافظ درجایی دیگرحتّا مومیایی خواستن ازمعشوق رامغایربابلندهمّتی می شمارد ومی فرماید:
دل خسته ی من گرش همّتی هست
نخواهد زسنگین دلان مومیایی
تنش درست ودلش شاد باد وخاطر خوش
که دست دادش و یاریِّ ِناتوانی داد
دست دادن: رخ نمودن فرصت
که دست دادش: آنکه فرصت برای اورُخ نمود. فرصتی فراروی اوپدیدارگشت تا کمکی بکند واونیزازاین فرصت به خوبی استفاده کرد وناتوانی را یاری نمود.
حافظِ رند دراینجا یک نکته ی باریک ولطیفی راهنرمندانه دردل معنا جاسازی کرده وآن اینکه وقتی کسی به سمت شما دست نیازدرازمی کند بدان که فرصتی ارزشمند به توداده شده تاذاتِ خودرانشان دهی. بنابراین قدراین فرصت ونعمت بدان وافتادگان رادستگیری کن.
دربیت پیشین دیدیم که خواجه ازمعشوق طلبِ مومیایی کرد،دراینجا بلادرنگ دعایی نیزبدنبال عرض حاجت روانه می کند به امیدآنکه دلِ سخت وسنگینِ معشوق رانرم کرده وتوانسته باشد به نوشدارویِ لطف دسترسی پیداکند.
معنی بیت: هرکس که غفلت نمی کند نیکی کردن رافرصت می شمارد ودست نیازمندان را ازروی لطف ومرحمت می گیرد، خدایا جسم وجانش تندرست ودلش شادمان باد وضمیر وخاطرش خوش وخرّم .
ده روزه مِهرگردون افسانه است وافسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
برو معالجه ی خود کن ای نصیحتگو
شراب وشاهدِ شیرین که رازیانی داد
شاهد:محبوب،دلبر
معنی بیت: ای کسی که رندان وعاشقان رانصیحت می کنی تاشراب ننوشند وعشقبازی نکنند توبیماری ونیازبه مداوا ودرمان داری به جای نصیحت بیجا برو درپی درمان ومعالجه ی خویش باش! آخر چه کسی ازشرابِ گوارا و محبوب دلنشین وشیرین لب وشیرین سخن زیان دیده است؟
ای نصیحتگوی نادان وبیمار:
من ترکِ عشق وشاهد وشیرین نمی کنم
صدبارتوبه کردم ودیگر نمی کنم.
گذشت برمن مِسکین وبا رقیبان گفت
دریغ حافظ مِسکین من چه جانی داد!
گذشت برمن: ازکنارمن عبورکرد
رقیبان : نگاهبانان،مراقبان
معنی بیت: محبوب هنگامی که ازکنارمن عبورمی کرد حال وروزاندوهبارو بیچارگی ِ مرا به چشم خویش دید وبا نگاهبانانش ازروی حسرت گفت: ای وای من بی اعتنایی باحافظ چه کرد۶ است؟ افسوس حافظ ِ بیچاره ی من چقدرغم انگیز ودردناک جان به جان آفرین تسلیم کرده است!
چه عذربختِ خودگویم که آن عیّار شهرآشوب
به تلخی کُشت حافظ را وشکّردردهان دارد.

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام