گنجور

شمارهٔ ۱۲ - شب وصل حبیب

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

آن که آتش افکند درخلق جانان من است

وانکه می سوزد از آن رویش همین جان من است

تا شدم دیوانه پیشم قصر شه ویرانه است

کآسمان فیروزه ای ازطاق ایوان من است

عشق ورزیدم نهان ای وای بر من کین زمان

نقل هرمجلس حدیث عشق پنهان من است

گرفلک خواهد که سازد خانه مردم خراب

گو مکش زحمت که کار چشم گریان من است

آنچه در "دم" بگذرد باشد شبی وصل حبیب

وآنچه را پایان نباشد روز هجران من است

مرد محیی و سیه پوشید بهر ماتمش

هرکجا ورقی بود ز اوراق دیوان من است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بی نام نوشته:

سلام و درود فراوان
بنظر میرسد،
مصرع اول بیت دوم این شعر چنین است؛
تا شدم دیوانه پیشم قصر شه آن من است

بی نام نوشته:

یا
تا شدم دیوانه پیشم قصر شه ویرانه شد

والله اعلم

کانال رسمی گنجور در تلگرام