گنجور

شمارهٔ ۱۴ - تعریف نورباغ

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » مثنوی‌ها
 

بهشت جاودانی نورباغ است

که این معموره را چشم و چراغ است

چنارش دست بر دل می‌گذارد

دماغ ناز سرو و گل ندارد

نباشد لاله را پیش گل آن حال

که پوشد از ته دل، جامه آل

کف تاکش مگر مغز خود افشرد؟

که حسن پنجه خورشید را برد

شکسن شاخ را دل کی دهد بار؟

هوا گو مومیایی را نگه دار

نسیمش کز رطوبت نیست خالی

شکسته شیشه بی‌اعتدالی

تعالی الله چه باغ دلپسندست

که از سروش قیمات‌ها بلندست

بود خاکش عبیر طره حور

ازین گلزار بادا چشم بد دور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام