گنجور

شمارهٔ ۹۴

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

مرا چو لاله ز بخت سیه رهایی نیست

شب مرا به دم صبح آشنایی نیست

چو نقش زلف تو بندم چرا نریزم اشک

که می‌رسد شب و در خانه روشنایی نیست

ز من برای چه رنجیده باز بر سر هیچ

بهانه‌جوی مرا گر سر جدایی نیست

ز خون دیده مشو دامن مرا زاهد

که قید عشق بتان قید پارسایی نیست

بقا کمند تو دارد ازآن حسد بردم

بر آن اسیر که در طالعش رهایی نیست

ره گذار هوس بسته‌اند بر چمنم

گل بهار مرا رنگ بی‌وفایی نیست

درین دیار ندیدیم جز دل قدسی

شکسته‌ای که نیازش به مومیایی نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام