گنجور

شمارهٔ ۹۰

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

تا آفت غم لازمه طبع شراب است

می بوی خوش و ساغر ما چشم خراب است

چون نشکندم دل، که ز پوشیدن رویت

آن را که شکستی نرسد، طرف نقاب است

کفرست تهی‌کاسگی باده‌پرستان

خالی چو شد از می قدحم، دیده پر آب است

مرغی که برد نامه من ، صورت حالش

نقشی‌ست که بر پنجه پرخون عقاب است

اسباب تماشای جمال تو نگنجد

در خانه چشمی که به اندازه خواب است

در بحر غمت گشت فنا هرکه نفس زد

این شیوه درین ورطه نه مخصوص حباب‌ است

قاصد چو برد نام تو سوزد دل ما را

پروانه ما از خبر شمع، کباب است

نگرفت وطن در دل قدسی غم دنیا

این خانه نشد جغدنشین، گرچه خراب است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام