گنجور

شمارهٔ ۷۶

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

به گریه سحر و آه شب دلم شادست

چو گل که تازه ز آب و شکفته از بادست

فسردگی به دل بوالهوس میاموزید

که مرده در روش آرمیدن استاد است

خیال زلف تو ننشسته هرگز از پرواز

مگو که مرغ هوایی ز قید آزاد است

چو ترکش تو ز پیکان پرست دیده من

نیم گر آینه چشمم چرا ز فولادست؟

چو غنچه سر به گریبان کشد همیشه ز شرم

کسی که گردنش از قید عشق آزاد است

نشد ز سلسله ما برون گرفتاری

درین قبیله مگر عشق وقف اولادست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام