گنجور

شمارهٔ ۷۱

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

از خارخار وصل گلم دل فگار نیست

محرومی‌ام گلی‌ست کش آسیب خار نیست

بی‌بهره نیست چشم هوس هم ز نور حسن

آیینه را به روی بد و نیک کار نیست

خورشید هیچکاره بود در دیار تو

این عرصه بیش جلوه‌گه یک سوار نیست

چون آفتاب با همه صافم ز دوستی

بر روی هیچ آینه از من غبار نیست

احوال من در آینه روشن نمی‌شود

حال درون ما ز برون آشکار نیست

دانسته بگذرم ز خوشی‌های خود مرا

دیگر دماغ ناخوشی روزگار نیست

جسمم غبار گشت و درآمیخت با نسیم

فرسودم و هنوز ز عشقم قرار نیست

قدسی ز رحم نیست گرت هجر دیر کُشت

داند که کشتنی بتر از انتظار نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام