گنجور

شمارهٔ ۵۹

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

شد بهار از توبه‌کردن بایدم اکنون گذشت

می‌رسد گل چون توان از باده گلگون گذشت؟

من که شمع محفل قربم سراپا سوختم

حال بیرون‌ماندگان بزم، یا رب چون گذشت؟

خواستم بر یاد بالای تو چشمی تر کنم

تا نظر کردم ز سر یک نیزه بالا خون گذشت

بر دل ریشم نمی‌دانم که ناخن می‌زند

اینقدر دانم که خون دیده از جیحون گذشت

جور دشمن شد فراموش از نفاق دوستان

کین یاران با من از بدمهری گردون گذشت

گریه بر تنهایی خود نیست قدسی را به دشت

می‌خورد افسوس ایامی که بر مجنون گذشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام