گنجور

شمارهٔ ۵۱

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

دل دیوانه کی در گوش گیرد پند دانا را

حباب از خیمه نتواند که پوشد روی دریا را

ملک در موسم گل آروی جام می دارد

چرا چون دیو باید داشتن در شیشه صهبا را؟

به چشم خون‌فشان رفتم ز شهرستان برون روزی

چو جیب غنچه پر کردم ز گل دامان صحرا را

نسیمی نگذرد بر شاخ گل در گلشن کنعان

که خاری نشکند در سینه از غیرت زلیخا را

در آب دیده چون گرداب از آن بر خویش می‌پیچم

که سودای که یا رب در خروش آورده دریا را

مرا قید محبت زندگی وارستگی مرگ است

به سر افتم چو سرو از گل برون آرم اگر پا را

سر کوی محبت تنگ باشد بر هوس‌ناکان

فضای شهر زندان می‌نماید اهل صحرا را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام