گنجور

شمارهٔ ۴۳۷

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

ز مو ضعیف‌ترم از غم میان کسی

به هیچ قانعم از حسرت دهان کسی

خدای را مددی، تا کی از شکنجه هجر

چو شمع، تاب خورد مغز استخوان کسی

سرم به سجده گردون فرو نمی‌آید

رخ نیاز من و خاک آستان کسی

حدیث مهر تو آید چو بر زبان، چه عجب

اگر چو شمع جهد آتش از زبان کسی

نظر به غنچه کنی با تهی دلی، چه کند

چو گر لاله نشود داغ، مهربان کسی؟

نه خار غنچه به دستم، نه داغ لاله به دل

نشد که برخورم از باغ و بوستان کسی

زهی ستاره قدسی، که دوش دیده ازو

هزار لطف که نگذشته در گمان کسی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام