گنجور

شمارهٔ ۴۱۱

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

مباش غره به عهد قدیم و یار کهن

که هفته‌ای چو شود، خاربن شود گلبن

به جذب حادثه شد پیکرم چنان مشتاق

که پا نخورده به سنگم، کبود شد ناخن

میان عاشق و معشوق، راز دل گفتن

همین بس است که آزار لب نداد سخن

نهفته حیف نباشد چنان گل رویی؟

خدای را که رخ آلوده نقاب مکن

ز کار خود نگشوده‌ام گره، چرا قدسی

زمانه نی شکند ناخن مرا در بن؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام