گنجور

شمارهٔ ۴۰

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

سخن ز غیر مپرسید بینوایی را

که کرده ورد زبان حرف آشنایی را

حدیث هجر به گوش دلم چنان تلخ است

که حرف موج بگویند ناخدایی را

دماغ غنچه معطر شد از نسیم سحر

کشیده شانه مگر زلف مشک‌سایی را؟

ز رشک هر مژه در چشم من شود خاری

به کوی دوست چو بینم برهنه پایی را

چراغ حسن تو را روشنی نگردد کم

اگر بهشت کنی کلبه گدایی را

چو سوی دیر روی، سبحه را بنه قدسی

مبر به مجلس دردی‌کشان ریایی را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام