گنجور

شمارهٔ ۳۹۷

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

تا شد زبان گره چو جرس، بر فغان زدیم

گویا برای ناله گره بر زبان زدیم

رنگ شکسته، فال محبت بود، ازان

خرمن چو گل به نیت باد خزان زدیم

از هر سری، چو کوه، صدایی بلند شد

انگشت شکوه بر لب کون و مکان زدیم

غیر از حدیث مطرب و می هرچه خوانده شد

در حالت مطالعه‌اش بر کران زدیم

تا دیگران هنر نشمارند عیب ما

دامن به عیب‌جویی خود بر میان زدیم

در کوی یار، عمر به افسانه سر شد

تا قفل خواب بر مژه پاسبان زدیم

هرگز به عشق، ناله ما این اثر نداشت

تیری چو کودکان به غلط بر نشان زدیم

شست آب دیده نقش عمارت ز روزگار

نقش دگر بر آب درین خاکدان زدیم

خوردیم باده کهن از دست نوخطی

آتش ز رشک در دل پیر و جوان زدیم

قدسی ز بی‌نشانی خود چون زنیم لاف؟

بر سینه مهر داغ ز بهر نشان زدیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام