گنجور

شمارهٔ ۳۴۱

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

چون غنچه بجز پرده دل نیست پناهم

چون لاله نظریافته بخت سیاهم

هر عقده که پیش آوردم عشق، دلیل است

چون اشک برد آبله پای، به راهم

شادم که شب هجر تو چون شمع ز مقراض

نگسسته ز برهم زدن دیده، نگاهم

چون صبح دوم، با همه کس صاف ضمیرم

هرگز نشود آینه‌ای تیره ز آهم

از رشک به دل سنگ زند خانه کعبه

تا خانه سیه کرده آن چشم سیاهم

از دوستی شعله نگریم، که مبادا

چون هیزم تر بگذرد آتش ز گیاهم

محرومی‌ام از وصل تو، کس چون تو نداند

بر تشنگی بادیه، خضرست گواهم

در چشم من از ضعف نماید ظلماتی

بر فرق اگر سایه کند یک پر کاهم

انداخت به رشکم چو فراقش به سر آمد

افکند به زندان چو برآورد ز چاهم

از گریه قدسی به مرادی نرسیدم

آبم نکند تازه، ندانم چه گیاهم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام