گنجور

شمارهٔ ۳۴

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

منم که داغ دلم دشمن است مرهم را

نمی‌دهم به شب قدر روز ماتم را

خدنگ یار مگر چاک سینه‌ام بگشود؟

که سوخت شعله طوفان عشق عالم را

به گلشنی که نسیم دلم گذشته بر آن

ز خون دل نتوان فرق کرد شبنم را

مریض عشقم و خون جگر چنان نوشم

که العطش ز جگر خیزد آب زمزم را

به کیش برهمن از دین خبر نداری اگر

به پیش بت نبری سجده دمادم را

ز بس که دل به تو مشغول بود قدسی را

گذشت عمر و ندانست شادی و غم را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام