گنجور

شمارهٔ ۳۳۶

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

چه شعله‌ها زده سر ز آتشی که من دارم

هزار نشاه نو زین می کهن دارم

به آن رسیده که عشقم به غربت اندازد

ازین ملال غریبی که در وطن دارم

به هر کجا که تو باشی، فغان من آنجاست

اگرچه در قفسم، ناله در چمن دارم

رسید وعده رفتن، مرو ز بالینم

که مانده یک نفس و با تو صد سخن دارم

بیا و سینه تنگم شکاف ساز و ببین

چو غنچه جز دل پرخون چه در کفن دارم

به کوی او همه شب روشن است دیده من

بود به خانه مه، روزنی که من دارم

اگر به سینه زنم صد شکاف، معذورم

دلی فتاده در آن چاک پیرهن دارم

ز کوی او به جفا پا نمی‌کشم قدسی

نظر ز همت مجنون و کوهکن دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام