گنجور

شمارهٔ ۳۱۷

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض

فیض است آنقدر، که ندارم دماغ فیض

یک شاخ گل ز گل نشود پاک، گردوکون

تا حشر گل برند به خرمن ز باغ فیض

از هر طرف دریچه فیضی‌ست بر دلم

بیهوده از در که کنم من سراغ فیض؟

بهر مرکّب قلم فیض بخش من

آورده‌اند دوده ز دود چراغ فیض

ساقی نموده نذر حریفان به بزم نظم

روز ازل که ریخته می در ایاغ فیض

ای آنکه برده ذوق سماعت ز خویشتن

ترسم که آستین بزنی بر چراغ فیض

از سنگ کاهلی، در اندیشه را مبند

قدسی دگر مسوز دلم را به داغ فیض

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام