گنجور

شمارهٔ ۲۷۰

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

عشقت اقرار به دل آرد و انکار برد

همچو صیقل که صفا بخشد و زنگار برد

بیخودی لازمه عشق بود، ورنه چرا

هرکه را بر سر کار آورد، از کار برد؟

که به غربت فکند تنگدلان را زوطن؟

باغبان کی گل نشکفته به بازار برد؟

سوختم ز آتش دل، نیست شفیعی که مرا

به بهشت قفس از عرصه گلزار برد

خوشنما نیست مددکردن افشاگر راز

کس چرا بیهده از آینه زنگار برد؟

به گداپیشگی از عشق بتان شهره شدم

تا کیم دیده به دریوزه دیدار برد؟

دلم از گریه به یاد خطش آسوده ز رنج

سبزه و آب روان علت بیمار برد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام