گنجور

شمارهٔ ۱۹

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

آتش مزاج من بگذار این عتاب را

چین بر جبین ندیده کسی آفتاب را

گردون به دوستی نبرد پیچشم ز کار

گردد زبون چو رشته دهد باز تاب را

بر دیده شد حرام، غنودن که عاشقان

اول کلید چاره شکستند خواب را

نور نظر چگونه نسوزد به دیده‌ها

جایی که برق حسن بسوزد نقاب را

اشکم تمام گشت چو آتش زدم به دل

خون برطرف شود چو بسوزی کباب را

نگسست ربط گریه ز ناسورهای دل

ظرف قدیم زود رساند شراب را

خون شد دلم ز حسرت پیکان غمزه‌ات

کس بر گلوی تشنه نمی‌بندد آب را

بوی نگار من به چمن بردی ای نسیم

کردی ز رشک در رگ گل خون گلاب را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام