گنجور

شمارهٔ ۱۸۷

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

کس چرا بیهده با مردم عالم باشد

هیچ غم نیست ز تنهایی اگر غم باشد

نگشایند ز پا سلسله، سودا زده را

دل همان به که در آن طره پر خم باشد

نگسلد از پی هم مرحمت ساقی عشق

زهر در شیشه کند باده اگر کم باشد

ساغر غیرتم آن به که نماند بی‌خون

نبود نور در آن دیده بی‌نم باشد

خاک در چشم، اگر اشک علاجش نکند

تا به کی آینه در پیش تو محرم باشد؟

لذت عمر کسی یافت در ایام وصال

که غنیمت شمرد گر همه یک دم باشد

هرکه گردید گدای در میخانه عشق

فارغ از ملک کی و سلطنت جم باشد

ناخن کس نبرد زو سَبَل بهبودی

چشم هر داغ که بر حقه مرهم باشد

سنبل زلف تو از بس که رطوبت دارد

حلقه موی تو چون دیده پر نم باشد

آدمیزاده‌ای از من چه گریزی چو پری

کی پری نیز گریزد اگر آدم باشد

کار شمشیر به سوزن نتوان پوشیدن

حیف باشد که لب زخم فراهم باشد

طاقت محرمی شانه ندارد قدسی

زلف او را بگذارید که درهم باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام