گنجور

شمارهٔ ۱۸۶

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

بر سر پیمانه غم هرگز این صحبت نبود

بود غم هم پیش ازین، اما به این لذت نبود

گرچه دامانش گرفتم، شکوه‌ام ناگفته ماند

آفتاب طالعم را فرصت رجعت نبود

سنگ چون ریگ روان می‌آید از دنبال او

عاشق دیوانه هرجا بود، بی دهشت نبود

آنقدر شغل گریبان پاره‌کردن داشتم

کز پی بر سر زدن، شب دست را فرصت نبود

کوهکن بر سنگ خارا نقش شیرین می‌کشید

عشق بود آن روز اما اینقدر غیرت نبود

دور مجلس بارها گشتم چو ساغر دیده باز

هیچ‌کس جز شیشه می قابل صحبت نبود

راست گر پرسی، شفا هم هست محتاج شفا

امتحان کردم، چه بیماری که در صحّت نبود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام